عملیات سایبری
زندگی زیباست اما شهادت زیباتر
                                    
درباره وبلاگ


نويسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازديد : 217088
  • تاريخ ايجاد وبلاگ :دوشنبه 16 فروردین 1389 
  • تعداد کل نظرات : 130
  • تعداد کل پست ها : 606
  • آخرين بروز رساني : سه شنبه 21 خرداد 1392 

کدبنر سایت یزد آوا
یک شنبه 22 فروردین 1389  :: نويسنده : یاران 313
ارسال برای دوستان
نسخه چاپی

رهبر معظم انقلاب اسلامي در ديدار فرماندهان عالي‌رتبه نيروهاي مسلح:
دولت امریكا، دولتی شریر و غیرقابل اعتماد است

رهبر انقلاب اسلامی تأكید كردند: امریكاییها در سالهای اخیر تلاش زیادی كردند تا بگویند جمهوری اسلامی ایران در موضوع هسته ای غیرقابل اعتماد است در حالیكه اكنون مشخص است، غیرقابل اعتماد، آن دولتهایی هستند كه بمب اتمی دارند و با بی حیایی دیگران را تهدید به بمب اتم می كنند بنابراین سخنان رئیس جمهور امریكا، رسوا كننده است.


حضرت آیت الله خامنه ای رهبر معظم انقلاب اسلامی امروز در دیدار رئیس ستاد كل نیروهای مسلح، فرماندهان كل ارتش و سپاه، و جمعی از فرماندهان عالیرتبه نظامی و انتظامی، با اشاره به جایگاه نیروهای مسلح به عنوان حصن و حصار یك ملت و كشور و لزوم استحكام و هوشیاری دائمی این حصار، تأكید كردند: استحكام واقعی یك نظام و ملت، توكل به خداوند متعال، هوشمندی، داشتن اعتماد به نفس، باور به توانایی ایستادگی، و تقویت قدرت ایستادگی است.

ایشان با اشاره به شرایط كنونی دنیا و حاكمیت زور، ظلم، جهل، و شهوت خاطرنشان كردند: در چنین دنیایی، استحكام و قدرت نیروهای مسلح و حفظ هوشمندی، و اقدام مدبرانه و شجاعانه، اهمیت دو چندان دارد.
رهبر انقلاب اسلامی با اشاره به عملكرد ظالمانه و تجاوزكارانه برخی قدرتها و سران آنها تحت لوای شعارهای فریبنده افزودند: امروز كسانی كه جنگ طلب واقعی هستند، نام صلح را بر زبان می آورند و همین افراد كه هیچ حق و اعتباری برای انسانها قائل نیستند، شعار حقوق بشر سر می دهند.

ایشان افزودند: امریكاییها در سالهای اخیر تلاش زیادی كردند تا بگویند جمهوری اسلامی ایران در موضوع هسته ای غیرقابل اعتماد است در حالیكه اكنون مشخص است، غیرقابل اعتماد، آن دولتهایی هستند كه بمب اتمی دارند و با بی حیایی دیگران را تهدید به بمب اتم می كنند بنابراین سخنان رئیس جمهور امریكا، رسوا كننده است.برخی دولتها و سران آنها ازتجاوز، و پلیدترین شیوه ها از جمله ایجاد سازمانهای تروریستی و حمایت از تروریستها برای پیشبرد سیاستهای خود استفاده می كنند ولی در مقابل افكار عمومی دنیا، چهره ای آرام و انسان دوستانه به خود می گیرند و از الفاظ به ظاهر متین استفاده می كنند.
ایشان با تأكید بر اینكه در چنین دنیای مبتنی بر فریب، دروغ، ظلم و زور نقابدار، برخی قدرتها به دلیل غرور و اعتماد به پایه های پوشالی قدرت، اختیار خود را از دست می دهند افزودند: نمونه این موضوع، سخنان اخیر رئیس جمهور امریكا است كه ملت ایران را تلویحاً تهدید به استفاده از سلاح اتمی كرد.
رهبر انقلاب اسلامی تأكید كردند: این سخن بسیار عجیب است و دنیا نباید از آن بگذرد زیرا در قرن بیست و یكم كه قرن ادعاهای حمایت از حقوق بشر و مبارزه با تروریسم است، رئیس یك كشور تهدید به حمله اتمی می كند.

حضرت آیت الله خامنه ای اینگونه سخنان را به ضرر امریكا دانستند و خاطرنشان كردند: معنای اینگونه سخنان این است كه دولت امریكا، دولتی شریر و غیرقابل اعتماد است.
ایشان افزودند: امریكاییها در سالهای اخیر تلاش زیادی كردند تا بگویند جمهوری اسلامی ایران در موضوع هسته ای غیرقابل اعتماد است در حالیكه اكنون مشخص است، غیرقابل اعتماد، آن دولتهایی هستند كه بمب اتمی دارند و با بی حیایی دیگران را تهدید به بمب اتم می كنند بنابراین سخنان رئیس جمهور امریكا، رسوا كننده است.
رهبر انقلاب اسلامی با تأكید بر اینكه در چنین دنیایی باید بسیار هوشیار بود، خاطرنشان كردند: در این شرایط، مهمتر از آمادگی های نظامی و رزمی، آمادگی های روحی و معنوی و قدرت عزم و توان ایستادگی یك ملت در برابر تندبادها است.

حضرت آیت الله خامنه ای تأكید كردند: استحكام یك نظام، به ایمان، قدرت و توانایی ایستادگی، عزم راسخ، و فریب الفاظ فریبنده را نخوردن، است.
ایشان با اشاره به دائمی نبودن تندبادها، افزودند: ملت ایران اكنون بعد از گذشت سی سال، در همه زمینه ها پایدارتر و قوی تر است و نشان داده كه توانایی ایستادگی در مقابل انواع دشمنی ها را دارد.
فرمانده كل قوا در بخش دیگری از سخنان خود نیروهای مسلح را به اتخاذ تدابیر لازم جهت ارتقای توان رزمی و دفاعی توصیه و تأكید كردند: نیروهای مسلح باید همواره آمادگی و هوشیاری كامل در برابر تهدیدها را داشته باشند و لازمه آن هم برنامه ریزی، و جدی گرفتن آموزش و تدابیر مورد نیاز نظامی و دفاعی است.

رهبر انقلاب اسلامی یكی از ویژگیهای نیروهای مسلح را دارا بودن تجربه های امیدآفرین دوران دفاع مقدس برشمردند و بر لزوم ارتقاء معنویت و بصیرت و تعمیق اعتقادات دینی تأكید كردند.
در ابتدای این دیدار سردار سرلشكر فیروزآبادی رئیس ستاد كل نیروهای مسلح ضمن ارائه گزارشی از آمادگی ها و توانمندیهای نیروهای مسلح تأكید كرد: نیروهای مسلح ضمن حفظ آمادگی و هوشیاری، مصمم هستند با كار و تلاش مضاعف، آموزشها و آمادگی های خود را در زمینه های نظامی، دفاعی، و ترویج روحیه جهادی و بسیجی، ارتقاء بخشند.
در پایان این دیدار ، نماز جماعت ظهر و عصر به امامت حضرت آیت الله خامنه ای اقامه شد.








یک شنبه 22 فروردین 1389  :: نويسنده : یاران 313
 

عنوان مقاله:چه كسي به رياضي علاقه مند است؟

منبع:روزنامه همشهري

نويسنده:سيدابراهيم مختاباد

 

نوشته زير تلخيصي از پژوهش انجام شده در دبيرستانهاي منطقه يك آموزش و پرورش تهران است. محوريت و موضوع آن بررسي مقايسه اي ميزان پيشرفت تحصيلي دروس رياضي بين دانش آموزان دختر و پسر سال سوم رياضي فيزيك در منطقه يك آموزش و پرورش تهران است. اين پژوهش در رشته كارشناسي ارشد پژوهش گري علوم اجتماعي و با گرايش جامعه شناسي انجام شده و از سوي آموزش و پرورش استان تهران هم به عنوان يكي از پژوهشهاي برگزيده انتخاب شده كه سال ۱۳۸۱ در كانون فرهنگي ميثم منطقه ۱۷ تهران توسط پژوهشگر ارائه شده است

عوامل مؤثر بر پيشرفت تحصيلي دانش آموزان هميشه در نظر محققين و دست اندركاران تعليم و تربيت بسيار مهم بوده و پيشرفت تحصيلي حكايت از يادگيري مستمر و رو به رشد دانش آموزان در سالهاي تحصيلي دارد. بديهي است نهاد آموزش و پرورش بدون رشد آموزشي دچار ركود و عقب ماندگي خواهد شد و رشد و ترقي ساير دستگاههاي دولتي و غيردولتي را كند خواهد كرد. همچنانكه مقصود نهايي دستگاههاي آموزش و پرورش فراهم كردن شرايط مساعدي است كه به پيروي از برنامه هاي منظم و مؤثر، امر يادگيري را راحتتر و سريعتر صورت دهند.

از رايج ترين مشكلات موجود در نظام آموزشي نبود پيشرفت تحصيلي در دروس رياضي است؛ كه در تمام دوره هاي تحصيلي ابتدايي و راهنمايي و دبيرستان در بين دانش آموزان پسر و دختر مشهود است. درس رياضي به سبب ماهيت پيچيده اي كه دارد از جانب دانش آموزان مورد بي توجهي و بي ميلي قرار مي گيرد. با توجه به
۲۸ سال سابقه تدريس در دروس رياضي و ۱۰ سال سابقه تدريس در مدارس دخترانه در اين ماده درسي و با توجه به پيشرفت تحصيلي دروس رياضي بين دانش آموزان دختر و آمار منتشر شده توسط سازمان سنجش در سال تحصيلي ۱۳۸۰-۱۳۷۹ كه ۵۶ درصد قبولي كنكور از آن دختران و در سال تحصيلي ۱۳۸۱-۱۳۸۰ ، ۷/۶۱
درصد قبولي از سوي دختران بوده و اين مسأله حكايت از ترقي و رشد دختران در پيشرفت تحصيلي و نبود پيشرفت تحصيلي در پسران دارد، بر آن شدم در پژوهشي جدي ميزان پيشرفت تحصيلي دروس رياضي سال سوم رياضي فيزيك دختران و پسران را بررسي و علل انگيزه هاي پيشرفت تحصيلي دختران و افت تحصيلي پسران را مورد مطالعه قرار دهم. در اين پژوهش چند عامل زير را مورد توجه قرار دادم كه از ميان آنها سه مورد زير را به اختصار مي آورم:
۱-
بررسي ميزان علاقمندي دانش آموزان در دروس رياضي.
۲-
بررسي نقش ثروت در ميزان علاقمندي دانش آموزان به دروس رياضي و تأثير آن در پيشرفت دروس رياضي.
۳-
نقش تحصيلات والدين در ميزان علاقمندي دانش آموزان به دروس رياضي و تأثير آن در پيشرفت دروس رياضي.
علائق فرد با داعيه هاي (انگيزه) او بستگي بسيار دارد. علائق فرد باعث مي شود كه رفتار او در جهت داعيه هايي مثل پول، جنس مخالف و پرستيژ اجتماعي هدايت شود. ضمناً علائق نيز مانند گرايشها، شخص را براي رسيدن به اشياء، موفقيتها يا قبول عقايد مستعد مي كند. (اصول روانشناسي اثر نرمان ل.مان چاپ هفتم، سال
۱۳۶۳ انتشارات سپهر، ترجمه دكتر محمود ساعت چي جلد اول، ص ۳۷۳)


بر اين اساس رابطه ميزان علاقمندي دانش آموزان و پيشرفت تحصيلي دروس رياضي روي
۱۸۴ دانش آموز دختر (۱۰۰ نفر) و پسر (۸۴ نفر) نشان داد كه ميزان علاقه مندي دانش آموزان دختر بسيار بيشتر از دانش آموزان پسر است. به دليل اينكه دختران برنامه ريزي درسي منظم و دقيق و بهتري از پسران دارند و تكاليف دروس رياضي خود را به خوبي انجام مي دهند، هر چند در نتيجه همين تحقيق مشخص شده كه سرعت يادگيري دروس رياضي توسط پسران بيشتر از دختران است، اما در مقابل، پيشرفت تحصيلي دختران و ميزان علاقه مندي آنها به درس رياضي و انجام تكاليف درسي و متن برداري هنگام تدريس بيشتر از پسران است. ماكس وبر طبقه اجتماعي را مفهومي چند بعدي مي داند كه به وسيله سه عامل ثروت، قدرت و منزلت معين مي شود. (گرث ويلز ۱۹۵۸

ثروت اشاره به دارايي و درآمد شخص دارد. بنابراين تأثير ثروت بر علاقمندي به دروس رياضي مورد سنجش قرار گرفت كه در مطالعه روي تأثير ميزان ثروت به علاقمندي به دروس رياضي به دليل نبود آمارهاي دقيق و قابل اتكا از ميزان ثروت والدين به سمت تعين شاخصهايي چون داشتن مسكن شخصي يا اجاره اي، داشتن اتومبيل، استفاده از كامپيوتر و اينترنت رفتيم كه براي هر يك از اين عوامل كد گذاريهاي خاصي صورت داديم. نتيجه تجزيه و تحليل جامعه آماري ۱۸۴ نفره دختر و پسر در اين باره با استفاده از نرم افزار SPSS اين شد كه: بين داشتن مسكن(متغيرمستقل) شخصي غير اجاره اي و پيشرفت تحصيلي دروس رياضي(متغير وابسته) رابطه مستقيم وجود دارد، به اين معنا كه افراد و دانش آموزان داراي مسكن شخصي غير اجاره اي بهتر از دانش آموزاني كه فاقد مسكن هستند، به درس رياضي علاقه مندي نشان مي دهند.

اين پژوهش در موارد ديگري چون، داشتن رايانه و استفاده آموزشي از آن و استفاده از اينترنت در جهت استفاده علمي نيز نشان داد كه استفاده كنندگان و كاربران، بهتر از ديگراني كه چنين وسايلي را در اختيار ندارند درس رياضي را مي فهمند و در آن موفقند.  در مورد نظريه تأثير طبقه اجتماعي بر كارايي دانش آموزان جيمز كلمن در دهه
۱۹۶۰ در مدارس آمريكا تحقيقي با عنوان برابري فرصتها انجام داد كه نتيجه آن نيز تأييد نظريه تأثير طبقه اجتماعي بر كارايي دانش آموزان بود. اين تحقيق براي يافتن علل سازماني و مدرسه اي در باره كارايي پايين تر دانش آموزان طبقات كارگري نسبت به دانش آموزان طبقه متوسط طراحي شده بود. اين تحقيق نشان داد دانش آموزان سفيد پوست موفقيت بيشتري نسبت به دانش آموزان سياه پوست دارند. اين مسأله به امكانات بيشتر مدرسه و بودجه سرانه بستگي نداشت، بلكه ارتباط مشخصي با پيشينه خانوادگي و شرايط طبقاتي، اجتماعي دانش آموزان داشت (جامعه شناسي خانواده، دكتر شهلا اعزازي ص ۱۸۲). اين تحقيق نشان داده است كه بين ميزان تحصيلات پدر و مادر دانش آموز به عنوان (متغير مستقل) و ميزان پيشرفت تحصيلي دروس رياضي به عنوان (متغير وابسته) رابطه معني داري وجود دارد كه اين رابطه مستقيم است. يعني اينكه هرچه سطح تحصيلات پدر و مادر دانش آموز بيشتر باشد ميزان پيشرفت تحصيلي دروس رياضي دانش آموز بيشتر است

نتايج

۱- اين پژوهش نشان داد ميزان تحصيلات والدين در يادگيري رياضي مؤثر است و اين امر در تحقيق مورد تأييد واقع شده است.
۲-
عوامل متعددي در يادگيري رياضي مؤثرند از جمله، داشتن مسكن، اتومبيل، كامپيوتر، اينترنت.
۳-
در اين تحقيق معلوم شد پسرها با علاقه مندي رشته رياضي را برمي گزينند و دروس رياضي را خوب مي فهمند.
۴-
اين پژوهش نشان مي دهد كه پسرها به انجام تكاليف زياد مقيد نبوده و تكاليف را يا اصلاً انجام نداده و يا ناقص جواب مي دهند و تنها عده بسيار اندكي تكاليف را به خوبي انجام مي دهند.
۵-
اين پژوهش نشان داد كه پسرها در يادگيري دروس رياضي برنامه ريزي ندارند.
۶-
در اين تحقيق معلوم شد كه پسرها در فراگيري دروس رياضي پشتكار نداشته ،اكثراً بسيار بي تفاوت و بي انگيزه هستند.
۷-
در اين تحقيق معلوم شد كه پسرها بهتر از دخترها رياضي را مي فهمند.
۸-
در اين تحقيق معلوم شد كه دخترهايي كه رشته رياضي را انتخاب مي كنند، دروس رياضي را خوب مي فهمند.
۹-
در اين تحقيق معلوم شد كه دخترها تكاليف خود را بخوبي انجام مي دهند.
۱۰-
در اين تحقيق معلوم شد دخترها براي انجام تكاليف خود برنامه ريزي مي نمايند.
۱۱-
در اين تحقيق معلوم شد دخترها در يادگيري دروس رياضي پشتكار دارند.
۱۲-
در اين تحقيق معلوم شد پسرها علاقه اي به برنامه ريزي براي يادگيري دروس رياضي ندارند.
۱۳-
در اين تحقيق معلوم شد در سالهاي اخير گرايش دانش آموزان دختر به يادگيري رياضي بيشتر از پسران شده و در فراگيري دروس پيشرفت هاي زيادي كرده اند و برعكس پسرها كمتر به يادگيري دروس رياضي علاقه مندي نشان مي دهند.
۱۴-
در اين تحقيق معلوم شد كه اگر دانش آموزان بتوانند براي يادگيري دروس رياضي برنامه ريزي داشته باشند در كارشان موفق ترند.
۱۵- در اين تحقيق معلوم شد كه پيشرفت تحصيلي دختران در دروس جبر و احتمال و حسابان و هندسه ۲
بيشتر از پسران است.
۱۶-
اين تحقيق نشان مي دهد انجام تكاليف دروس رياضي در پيشرفت دروس رياضي مؤثر است.
۱۷-
اين تحقيق نشان مي دهد مطالعه پدر و مادر در پيشرفت تحصيلي دروس دانش آموز مؤثر است و در دانش آموزان انگيزه يادگيري را قوي تر مي كند.
۱۸-
در اين تحقيق معلوم شد بين پايگاه اجتماعي و ثروت رابطه معني داري وجود دارد و هر دو در ميزان پيشرفت تحصيلي مؤثر هستند.
۱۹- در اين تحقيق يك پرسشنامه با ۲۲ عامل از دبيران رياضي منطقه يك كه تعداد ۷۶ نفر بوده اند از ۳۹
نفر پرسش شده و نظرات آنها بر اين بوده است كه:
الف: انجام تكاليف درس رياضي در پيشرفت دروس رياضي مؤثر است. ب: سرعت يادگيري دروس رياضي پسرها بيشتر از دختران است، ولي دخترها به علت برنامه ريزي و انجام دادن تكاليف درسي بيشتر در دروس رياضي پيشرفت داشته اند. ج: نقش ثروت و وجهه اجتماعي خانواده در پيشرفت تحصيلي دروس رياضي مؤثر است

پيشنهاد ها

۱- پيشنهاد مي شود دبيران داراي مدرك تحصيلي ليسانس و بالاتر در رشته رياضي تدريس كنند.
۲-
نحوه برگزاري آزمون و سؤالات بيشتر تحت تأثير نظرات دانش آموزان است در حاليكه دبيران رياضي در اين رشته متخصص اند. نبايد هر ساله جوسازي تعدادي دانش آموز، در طراحي سؤالات امتحانات نهايي مؤثر گردد و يا آنرا بي اعتبار سازد.
۳-
مسئولين بايد در برگزاري آزمونهاي نهايي جدي بوده و هر ساله براي بالا بردن آمار قبولي دانش آموزان آئين نامه هايي كه باعث پايين آوردن كيفيت آموزشي مي شود وضع نكنند.
۴-
كيفيت محتواي كتابهاي درسي رياضي مناسب نيست. در اين مورد بايد از نظرات دبيران رياضي براي بالا بردن كيفيت محتواي كتابهاي درسي استفاده شود و قسمتهايي از كتابها يا فصل ها بدون دليل منطقي حذف نگردد. حذفيات گاهي غيرمنطقي و دور از ديد كارشناسي است.
۵-
دانش آموزان پسر انگيزه كمتري براي تحصيل دارند. گويا به نظر مي رسد آينده شغلي مبهم بوده و نبود عدالت در توزيع مشاغل عادلانه و بدون برنامه ريزي يك عامل مهم در عدم پيشرفت تحصيلي است. بايد سعي شود اين موانع تا حد امكان كم شود يا به كنترل در آيد.
۶-
سيستم مديريتي آموزش و پرورش سنتي و دور از معيارهاي علمي و شايسته سالاري است. در واقع سيستم موروثي در جايگاههاي مديريت آموزش و پرورش حاكم است. بايد اين سيستم از بين رفته و به يك سيستم شايسته سالاري و براساس معيارهاي علمي و برحسب لياقت و استعداد پست هاي مديريتي توزيع شود تا در ادامه برنامه ها و برنامه ريزي هاي درازمدت تحت تأثير عوامل خارجي و جوسازي هاي موهوم قرار نگرفته و برنامه هاي علمي و كاربردي آموزش و پرورش با اهداف پيشرفت تحصيلي و دست يابي به ستون بالاي علمي و كارائي ها استاندارد جهاني در تحصيل منطبق گردد.
چون عدم مديريت علمي باعث افت تحصيلي و عدم پيشرفت تحصيلي مي گردد و بكارگيري تكنولوژي مدرن در آموزش باعث پيشرفت تحصيلي مي گردد، از ابزارهاي آموزشي مانند بكارگيري كامپيوتر و اينترنت در امر آموزش استفاده شود.
۸-
روش هاي مؤثر تدريس عرضه گردد و برنامه هاي آموزشي به صورتي طرح ريزي شود كه با استعداد و توان دانش آموزان در سطوح مختلف تناسب داشته باشد.
۹-
معلمان بايد نسبت به راههايي كه بدان طريق رفتار تحصيلي دانش آموزان را توجيه مي كنند، آگاه باشند. اين آگاهي احتمالاً آنان را در تصميم گيريها به جهتي سوق مي دهد كه ميزان انگيزش تحصيلي را در دانش آموزان به حد بالائي برساند.
۱۰-
به اوضاع اقتصادي معلمان رسيدگي شود.
۱۱-
كلاسهاي آموزش ضمن خدمت و دانش افزائي براي ارتقاي دانش و آموزش روشهاي نو در تعليم و تربيت برگزار شود.
۱۲-
بايد اوقات فراغت دانش آموزان در طول سال تحصيلي از طريق گسترش و توسعه امكانات فرهنگي و هنري، ورزشي و تفريحي پربار و تقويت شود و برقراري ارتباط صحيح با والدين دانش آموزان از طريق برگزاري جلسات منظم انجمن هاي اولياء و مربيان تأييد گردد.
۱۳-
تعداد دانش آموزان در كلاسها تقليل يابد و در مورد برنامه ها نظارت و ارزشيابي بيشتري صورت پذيرد.
۱۴- بايد تبليغ علم و دانش و ايجاد انگيزه در دانش آموزان و اولياء بخصوص از طريق رسانه هاي گروهي در سطح گسترده انجام گيرد تا در جامعه علم جايگاهي چون ثروت در نظر آيد

 








یک شنبه 22 فروردین 1389  :: نويسنده : یاران 313
 

عنوان مقاله:عوامل موفقیت

منبع:سایت رشد

 

1-انسان همواره به مشاور نياز دارد. هرچقدر هم كه با سواد باشيم باز هم به تجربياتو دانش سايرين نياز داريم.

 2-موفقيت شما بستگي به تلاش شما دارد. نه اقبال شما!

 3-همواره به ياد داشته باشيد، شكست انسان بزرگترين تجربه او براي رسيدن بهموفقيت است.

 4-از خودتان انتظار بيش از حد نداشته باشيد.

 5-توانائيهاي خودتان را هم دست كم نگيريد.

6-در دوره‌هاي زماني مشخص كار خودتان را ارزيابي كنيد.

 7-درس خواندن و برنامه‌ريزي‌هاي خود را با مشاورتان در ميان بگذاريد. (اگربراي خودتان مشاوري انتخاب نكرده‌ايد در اين كار شتاب كنيد)

 8-براي تفريحات خود هم برنامه‌ريزي كنيد. زيرا تفريحات و ورزش و ... جزء بسيارمهمي از زندگي شما هستند.

 9-همواره به آينده اميدوار باشيد. چون آينده را با تلاش امروزتان رقممي‌زنيد.

 10-مشكلاتتان را با افراد قابل اعتماد در ميان بگذاريد و به مشورت كردن عادتكنيد.

 11-سعي كنيد آنچه را كه مي‌آموزيد به ديگران هم ياد بدهيد. اين كار تأثيربسيار زيادي در يادگيري شما دارد. (علاوه بر آنكه به دوستانتان هم كمككرده‌ايد.)

 








یک شنبه 22 فروردین 1389  :: نويسنده : یاران 313

عنوان مقاله: چگونه بهتر گوش كنيم؟

منبع: سايت مرکز مشاوره مهارتهاي مطالعه دانشگاه ويرجينيا تکنولوژي

 

کلاس مکاني براي يادگيري و گوش کردن است       ﴿ويليام آرمسترانگ

 

خوب گوش کردن در کلاس

* در کلاس مطالب درسي را دنبال کنيد و به رويا فرونرويد. ( خيالبافي نکنيد. )

* اگر حرف بزنيد، مطمئنا نمي توانيد گوش کنيد.

* در هنگام گوش کردن قلم به دست باشيد و نکات مهم را يادداشت کنيد

قبل از کلاس

* راجع به مطالب درسي جديد فکر کنيد.

* نکات مهم جلسه گذشته را به ياد آوريد. ( دوره کنيد. )

* تکاليف خود را انجام دهيد

در کلاس:

* آنچه را که قبلا ياد گرفته ايد با مطالب جديد ارتباط دهيد.

* آيا شما راجع به موضوع درس اطلاعات اضافي داريد؟

* در طي درس چه چيزي به ذهن شما مي آيد؟

* برروي موضوع درس تمرکز کنيد.

* نکات مهم درس را يادداشت کنيد.

* در صورت امکان روي نيمکتهاي جلوي کلاس بنشينيد. اگر جلوتر باشيد بهتر مي توانيد گوش کنيد

بعد از کلاس:

* مطالب درسي و يادداشتهايتان را دوره کنيد.

* بعضي ها دوست دارند که يادداشتهايشان را پاکنويس کنند، اما سعي کنيد براي اينکار وقت زيادي اختصاص ندهيد.

* هنگام دوره زير نکات مهم خط بکشيد

نکات ديگري راجع به گوش کردن:

* خوب گوش کردن به معني توجه کردن است.

* تمام آنچه را که گفته مي شود بشنويد، نه آنچه را که دوست داريد.

* آنچه را که مي شنويد با آنچه که از قبل مي دانستيد ربط دهيد.

* نکات مهم درس را تشخيص دهيد.

* سعي کنيد نکات مهمي را که ممکن است سوال امتحان باشد، تشخيص دهيد.

* صحبتهاي معلم را دنبال کنيد. ( حدس بزنيد صحبتهاي بعدي او چه خواهد بود. )

* به دقت به آنچه معلم راجع به تکاليف درسي مي گويد، گوش کنيد و در صورت نياز آن را يادداشت کنيد.

* به دقت گوش کنيد و به دنبال عبارات کليدي معلم باشيد و به آن اهميت دهيد. عباراتي همچون " اين مطلب مهم است...، مهم است بدانيد که... و يا لازم است که اين مطلب را براي امتحان بدانيد

بخاطر بسپاريد که گوش کردن با شنيدن متفاوت است

شما مي توانيد هرچيزي را بشنويد، اما به آن گوش نکنيد يا از يک گوش بشنويد و از گوش ديگر بيرون کنيد.








یک شنبه 22 فروردین 1389  :: نويسنده : یاران 313
 

عنوان مقاله:۱۰ نكته برا بهتر دادن امتحان

منبع:سايت تبيان

براي عملکرد بهتر در امتحان توصيه هاي زير را بکار بنديد

1- با آمادگي کامل و به موقع در سر جلسه امتحان حاضر شويد. وسايل مورد نياز مثل مداد، خودکار، ماشين حساب، لغت نامه و ساعت را به همراه داشته باشيد. با اين کار همه چيز در دسترس شما خواهد بود و نيازي به قرض گرفتن وسايل ديگران پيدا نخواهيد کرد.

2- با اطمينان خاطر و آرامش کامل در امتحان شرکت کنيد. مثبت انديشي کنيد. همواره اين جملات را در ذهن خود تکرار کنيد: " من براي امتحان کاملا آماده ام و به خوبي از عهده آن برمي آيم. " نگراني را از خود دور کنيد. هر گاه احساس نگراني کرديد، چند نفس عميق بکشيد تا آرام شويد. قبل از امتحان با دوستانتان راجع به اضطراب و دلشوره صحبت نکنيد. بهتر است بدانيد که نگراني همچون يک بيماري مسري قابل سرايت به ديگران است.


3- آرام ولي هوشيار باشيد. اگر حق انتخاب داريد، مکان مناسبي را براي نشستن انتخاب کنيد. نيمکتي را انتخاب کنيد که بر روي آن فضاي کافي براي کار داشته باشيد. به پشتي نيمکت تکيه دهيد و راحت باشيد.


4- در ابتدا نگاهي گذرا به سؤالات بيندازيد. حدودا 10% از وقت خود را براي اين کار صرف کنيد. کلمات کليدي ( در سؤالات ) را مشخص کنيد و براي پاسخ دادن به سؤالات زمانبندي کنيد. در حاليکه سؤالات را مي خوانيد، نکاتي که به ذهنتان مي رسد و مي توانيد مفيد باشد را در کنار آنها يادداشت کنيد.


5- براي پاسخگويي به سؤالات از يک برنامه منظم پيروي کنيد. ابتدا به سؤالات ساده تر پاسخ دهيد و بعد به آنها که نمرهبيشتري دارند. سپس به ترتيب به سوالاتي پاسخ دهيد که:
- مشکل تر هستند.
- جواب دادن به آنها وقت بيشتري مي گيرد.
- نمره کمتري دارند.


6- در امتحانات تستي براي انتخاب پاسخ درست دقت کنيد.
- ابتدا پاسخهايي را که مي دانيد اشتباه است، کنار بگذاريد.
- اگر تست نمره منفي ندارد، از بين پاسخهاي باقي مانده، پاسخ صحيح را انتخاب نماييد و يا حدس بزنيد.
- اگر امتحان نمره منفي دارد و شما دليل خاصي براي انتخاب پاسخ خود نداريد، حدس نزنيد.
- شک نکنيد، معمولا اولين گزينه اي که انتخاب مي کنيد، پاسخ صحيح است. پس پاسخ خود را تغيير ندهيد، مگر اينکه واقعا به نتيجه قطعي رسيده باشيد.


7- در امتحانات تشريحي، قبل از پاسخ دادن به سؤالات خوب فکر کنيد.
- ابتدا نکات مهمي را که راجع به سؤالات به دهنتان مي رسد، در چرک نويس يادداشت کنيد.
- اين نکات را به ترتيب شماره گذاري کنيد.
- سپس آنها را تنظيم کرده و پاکنويس کنيد.


8- در پاسخ به سؤالات تشريحي، به اصل موضوع بپردازيد و حاشيه نرويد.
- در جمله اول موضوع اصلي را بيان کنيد.
- مقدمه اي براي آن بنويسيد.
- سپس موضوع را با جزئيات بيشتري شرح دهيد.
- به سؤال توجه کنيد و فقط به آنچه از شما خواسته شده پاسخ دهيد. از توضيحات غير ضروري و مثالهاي اضافي بپرهيزيد.


9- 10% از وقت امتحان را براي مرور مطالب کنار بگذاريد.
- براي ترک کردن جلسه امتحان عجله نکنيد.
- در انتها تمام سؤالات را مرور کنيد.
- مطمئن شويد که به تمام سؤالات پاسخ داده ايد.
- پاسخ ها را يک بار ديگر بخوانيد و در صورت لزوم جمله بندي، املاي کلمات و … را تصحيح کنيد.

10- وقتي نتيجه امتحان را گرفتيد، آن را بررسي کنيد.
- به اشکالات خود توجه کرده و سعي کنيد در آن زمينه بيشتر مطالعه کنيد.
- براي امتحانات آخر سال، سؤالات امتحانات کلاسي را دوره کنيد تا اشتباهات گذشته را تکرار نکنيد.
- بهترين روش يادگيري را که براي شما مؤثر بوده، انتخاب کنيد.
- روشهايي که براي شما کارآيي لازم را نداشته، کنار بگذاريد.
- سعي کنيد بهترين روش را پيدا کرده و بر روي آن تمرين کنيد تا به نتيجه مطلوب برسيد.








یک شنبه 22 فروردین 1389  :: نويسنده : یاران 313
 
عنوان مقاله:مهارت های یادگیری
منبع:سایت تبیان
نویسنده:روح الله صالح
 
 
اغلب دانش آموزان، دانشجويان و علاقه مندان آموزشي از مربيان و استادان خود بارها پرسش مي کنند که چگونه مطالعه کنيم تا مطالب را بهتر در ذهن سازماندهي کنيم؟ صبح زود مطالعه کنيم يا شب هنگام؟ با صداي بلند مطالعه کنيم يا به آهستگي مطالب را مرور کنيم؟ پيشکسوتان فرهنگي نيز با توجه به تجربيات و روش هاي علمي شيوه هايي را توصيه مي کنند.
 مطلب زير از کتاب زمينه روانشناسي "هيلگارد" تهيه شده که مي تواند پاسخگوي برخي از پرسش هاي مربوط به شيوه هاي مطالعاتي باشد. با هم اين مطلب را مرور مي کنيم:

اساس امر مطالعه و خواندن بدون فراموشي، يادگيري و حافظه است. در اين جا با تکنيک " PQRST  آشنا مي شويد.
 
مرحله P (مرور اجمالي):
 در اولين گام مطالعه، مروري اجمالي بر کل مطالب مورد مطالعه کنيد تا از موضوعهاي اصلي آن تصوري پيدا کنيد. اين کار را مي توان با خواندن رئوس مطالب و سپس گفتارهاي اصلي و تصاوير و عکس هاي آن انجام داد.
مهمترين جنبه مرحله مرور اجمالي اين است که مي توان خلاصه مطالب را در پايان هر فصل به دقت خواند و در مورد هر يک از نکاتي که در اين خلاصه آمده است تامل کرد. خواه ناخواه به ذهنتان خطور مي کند که بايد پس از خواندن مطالب جواب را پيدا کرده باشيد و دستاورد اين مرحله، به دست آوردن ديد کلي نسبت به عناوين فصل ها و نحوه سازماندهي آنهاست.

مرحله Q (پرسش کردن):
 عناوين اصلي مطالب را به يک يا چند پرسش تبديل کنيد؛ پرسش هايي که با خواندن آن گفتارها، به پاسخ آنها دست مي يابيد. بايد از خود بپرسيد: " مطالب عمده اي که مولف مي خواهد در اين گفتار بيان کند، چيست؟ "

مرحله R (خواندن):
 در اين مرحله، گفتار مورد نظر را با دقت به معناي آن بخوانيد و بکوشيد جواب پرسش هايي را که در مرحله Q مطرح کرده بوديد بيابيد، لذا بايد در مورد آنچه که در دست مطالعه داريد تامل کنيد و آن را به مطالب ديگري که مي دانيد ارتباط دهيد. پس مي توان واژه ها يا عبارات کليدي را در متن علامت زد. اصولا مي بايست 10 الي 15 درصد متن را علامت زد زيرا در اين مرحله، هدف اين است که واژه ها يا مطالب اصلي متن مشخص شود تا بعد بتوانيد آنها را مرور کنيد. تا وقتي تمام گفتار و مطالب کليدي آن را نخوانده ايد يادداشت برنداريد اين کار کمک مي کند اهميت نسبي هر نکته را دريابيد

مرحله S (تلقين و تکرار):
پس از به پايان رساندن مطالعه مطالب بکوشيد تا نکات عمده آن را به ياد آوريد و اطلاعاتي را که در آن مطرح شده است از حفظ بيان کنيد، درس پس دادن به خود، روش بسيار موثري براي تثبيت مطالب در حافظه است. مطالب را به زبان خودتان بيان کنيد و اطلاعات مطرح شده را از حفظ بگوييد. در نبود افراد بهتر است با صداي بلند اين کار را انجام دهيد اما اگر افراد ديگري هم حضور دارند مي توانيد اين کار را در ذهنتان انجام دهيد. مطلب را با متن مقابله کنيد تا مطمئن شويد که آنها را درست و کامل به ياد آورده ايد. با تکرار يا از برکردن مطالب، متوجه مي شويد که چه چيزهايي را به خاطر نسپرده ايد. اين کار به شما کمک مي کند تا اطلاعات را در ذهن خود سازماندهي کنيد. پس از آنکه گفتار اولي به پايان رسيد مي توانيد به گفتار بعدي بپردازيد و باز هم مراحل S.R.Q را در مورد آن به کار بنديد. همين روش را تا پايان گفتارهاي يک فصل اعمال کنيد.

مرحله T (آزمون):
 پس از پايان مطالعه يک فصل، بايد از خودتان امتحان بگيريد و کل مطالب فصل را مرور کنيد. بنابراين يادداشت هاي خود را دوره کنيد و ببينيد که آيا نکات اصلي را به ياد مي آوريد يا نه؟ بکوشيد تا دريابيد که مطالب مختلف فصلها چه ارتباطي با هم دارند؟ در مرحله T ، ممکن است براي يافتن مطالب و نکات کليدي به کل فصل مراجعه کنيد و در اين مرحله بايد خلاصه فصل ها را بخوانيد، همچنين به هر مدخلي جزئيات بيشتري بيفزائيد. مرحله T را نبايد به شب امتحان موکول کرد، بهترين زمان براي اولين مرور هر فصل، بلافاصله پس از خواندن آن است.
پژوهشهاي انجام شده نشان مي دهد که روش (PQRST) بسيار مفيد بوده است، به گونه اي که بر روخواني ساده مطالب فصل، از ابتدا تا انتها ارجحيت دارد، مرحله تلقين وتکرار در اين روش بسيار مهم است. به جاي چند بار خواندن مطالب بخش عمده زمان مطالعه را براي حفظ کردن فعالانه مطالب صرف کنيد.
بر اساس پژوهشهاي انجام شده، خواندن دقيق خلاصه مطالب هر فصل، پيش از خواندن آن، بهره وري مطالعه را بسيار بيشتر مي کند. خواندن خلاصه هر فصل سبب مي شود که کل مطالب آن در ذهن سازماندهي شود. حتي اگر نخواهيد از تمام مراحل روش (PQRST) پيروي کنيد خوب است به اهميت تلقين و تکرار و خواندن خلاصه مطلب فصل براي ورود به مطلب توجه خاصي مبذول کنيد.

 








از علامه جعفری می پرسند چی شد که به این کمالات رسیدی ؟!

ایشان در جواب خاطره ای از دوران طلبگی تعریف میکنن و اظهار میکنند که هر چه دارند از کراماتی ست که بدنبال این امتحان الهی نصیبشان شده :«ما در نجف در مدرسه صدر اقامت داشتیم . خیلی مقید بودیم که ، در جشن ها و ایام سرور ، مجالس جشن بگیریم ، و ایام سوگواری را هم ، سوگواری می گرفتیم ، یک شبی مصادف شده بود با ولادت حضرت فاطمه زهرا (س) اول شب نماز مغرب و عشا می خواندیم و یک شربتی می خوردیم آنگاه با فکاهیاتی مجلس جشن و سرور ترتیب می دادیم . یک آقایی بود به نام آقا شیخ حیدر علی اصفهانی ، که نجف آبادی بود ، معدن ذوق بود . او که ، می آمد من به الکفایه ، قطعا به وجود می آمد جلسه دست او قرار می گرفت .

آن ایام مصادف شده بود با ایام قلب الاسد (۱۰ الی ۲۱ مرداد ) که ما خرما پزان می گوییم نجف با ۲۵ و یا ۳۵ درجه خیلی گرم می شد . آنسال در اطراف نجف باتلاقی درست شده بود و پشه های بوجود آمده بود که ، عربهای بومی را اذیت می کرد ما ایرانیها هم که ، اصلا خواب و استراحت نداشتیم . آنسال آنقدر گرما زیاد بود که ، اصلا قابل تحمل نبود نکته سوم اینکه حجره من رو به شرق بود . تقریبا هم مخروبه بود . من فروردین را در آنجا بطور طبیعی مطالعه می کردم و می خوابیدم . اردیبهشت هم مقداری قابل تحمل بود ولی دیگر از خرداد امکان استفاده از حجره نبود . گرما واقعا کشنده بود ، وقتی می خواستم بروم از حجره کتاب بردارم مثل این بود که وردست نان را از داخل تنور بر می دارم ، در اقل وقت و سریع !

با این تعاریف این جشن افتاده بود به این موقع ، در بغداد و بصره و نجف ، گرما ، تلفات هم گرفته بود ، ما بعد از شب نشستیم ، شربت هم درست شد ، آقا شیخ حیدر علی اصفهانی که ، کتابی هم نوشته بنام « شناسنامه خر » آمد. مدیر مدرسه مان ، مرحوم آقا سید اسماعیل اصفهانی هم آنجا بود ، به آقا شیخ علی گفت : آقا شب نمی گذره ، حرفی داری بگو ، ایشان یک تکه کاغذ روزنامه در آورد .

عکس یک دختر بود که ، زیرش نوشته بود « اجمل بنات عصرها » « زیباترین دختر روزگار » گفت : آقایان من درباره این عکس از شما سوالی می کنم . اگر شما را مخیر کنند بین اینکه با این دختر بطور مشروع و قانونی ازدواج کنید – از همان اولین لحظه ملاقات عقد جاری شود و حتی یک لحظه هم خلاف شرع نباشد – و هزار سال هم زندگی کنید . با کمال خوشرویی و بدون غصه ، یا اینکه جمال علی (ع) را مستحبا زیارت و ملاقات کنید . کدام را انتخاب می کنید .

سوال خیلی حساب شده بود . طرف دختر حلال بود و زیارت علی (ع) هم مستحبی . گفت آقایان واقعیت را بگویید . جا نماز آب نکشید ، عجله نکنید ، درست جواب دهید. اول کاغذ را مدیر مدرسه گرفت و نگاه کرد و خطاب به پسرش که در کنارش نشسته بود با لهجه اصفهانی گفت : سید محمد! ما یک چیزی بگوئیم نری به مادرت بگوئی ها؟معلوم شد نظر آقا چیست؟ شاگرد اول ما نمره اش را گرفت! همه زدند زیر خنده. کاغذ را به دومی دادند. نگاهی به عکس کرد و گفت: آقا شیخ علی، اختیار داری، وقتی آقا (مدیر مدرسه) اینطور فرمودند مگر ما قدرت داریم که خلافش را بگوئیم. آقا فرمودند دیگه! خوب در هر تکه خنده راه می افتاد. نفر سوم گفت : آقا شیخ حیدر این روایت از امام علی (ع) معروف است که فرموده اند « یا حارث حمدانی من یمت یرنی » (ای حارث حمدانی هر کی بمیرد مرا ملاقات می کند) پس ما انشاالله در موقعش جمال علی (ع) را ملاقات می کنیم! باز هم همه زدند زیر خنده، خوب ذوق بودند. واقعا سوال مشکلی بود. یکی از آقایان گفت : آقا شیخ حیدر گفتی زیارت آقا مستحبی است؟ گفتی آن هم شرعی صد در صد؟ آقا شیخ حیدر گفت : بلی گفت : والله چه عرض کنم (باز هم خنده حضار ) نفر پنجم من بودم. این کاغذ را دادند دست من. دیدم که نمی توانم نگاه کنم، کاغذ را رد کردم به نفر بعدی، گفتم : من یک لحظه دیدار علی (ع) را به هزاران سال زناشویی با این زن نمی دهم. یک وقت دیدم یک حالت خیلی عجیبی دست داد. تا آن وقت همچو حالتی ندیده بودم. شبیه به خواب و بیهوشی بلند شدم. اول شب قلب الاسد وارد حجره ام شدم، حالت غیر عادی، حجره رو به مشرق دیگر نفهمیدم، یکبار به حالتی دست یافتم. یک دفعه دیدم یک اتاق بزرگی است یک آقایی نشسته در صدر مجلس، تمام علامات و قیافه ای که شیعه و سنی درباره امام علی (ع) نوشته در این مرد موجود است. یک جوانی پیش من در سمت راستم نشسته بود. پرسیدم این آقا کیست؟ گفت : این آقا خود علی (ع) است، من سیر او را نگاه کردم. آمدم بیرون، رفتم همان جلسه، کاغذ رسیده دست نفر نهم یا دهم، رنگم پریده بود. نمی دانم شاید مرحوم شمس آبادی بود خطاب به من گفت : آقا شیخ محمد تقی شما کجا رفتید و آمدید؟ نمی خواستم ماجرا را بگویم، اگر بگم عیششون بهم می خوره، اصرار کردند و من بالاخره قضیه را گفتم و ماجرا را شرح دادم، خیلی منقلب شدند. خدا رحمت کند آقا سید اسماعیل ( مدیر ) را خطاب به آقا شیخ حیدر گفت : آقا دیگر از این شوخی ها نکن، ما را بد آزمایش کردی. این از خاطرات بزرگ زندگی من است».

پی نوشت :

من این ماجرا را از لسان خود این علامه بزرگوار از تلویزیون شنیدم . ایشان گفتند که گفتگویی بین حضرت امیرالمومنین علی علیه السلام و ایشان اتفاق می افتد و امیرالمومنین به ایشان بخظر موضعگیری اش تشکر می کندو  می فرماید : رفیقای تو همه نامردند !  :)








یک شنبه 22 فروردین 1389  :: نويسنده : یاران 313
تاريخچه وهابيت در عربستان

تاريخچه وهابيت در عربستان

در طول تاریخ اسلام پیوسته افراد و گروه هایی بوده اند که در فهم اسلام، گرایش به خشکی، جمود و تعصب داشته اند. اگر چه بر حسب شرایط تاریخی، اجتماعی و فرهنگی قدرت نفوذ افرادی که چنین تمایلاتی داشته اند در نوسان بوده، اما همیشه در صحنه حضور داشته اند. آیین وهابیت با الهام گیری از اندیشه های افرادی هم چون: بربهاری، ابن بطه عکبری و ابن تیمیه به وسیله ی محمد بن عبدالوهاب در قرن دوازدهم هجری در نجد -یکی از شهرهای عربستان- بنیانگذاری شد و به مدد شرایط مساعد تاریخی، طبیعی، اجتماعی و سیاسی مناسب در آن زمان توانست در فراز و نشیب زمان، موجودیت خود را هم چنان حفظ کند و پس از مدتی پیروانش قدرت را در حساس ترین مکان مقدس اسلامی به دست گرفتند و به تبلیغ و دعوت پرداختند. فرصت طلایی که برای هیچ یک از گذشتگان دارای اندیشه های شبیه عقاید او پیش نیامد. وهابیت در حال حاضر بیشتر رنگ و بوی سیاسی به خود گرفته و با تشیع و انقلاب اسلامی به مقابله برخاسته است. وهابیگری با دمیدن روح نفاق و تفرقه در میان مسلمانان خدمات بسیاری به استعمار در جهت چپاول و غارت منابع مسلمین و تخریب تمدن و فرهنگ تاریخی مسلمانان انجام می دهد.

پیدایش وهابیت

سرزمین عربستان با داشتن قدمت تاریخی، مکانی است که حضرت ابراهیم(ع) به فرمان خداوند، جایگاه و مأمن اصلی یکتاپرستی را بنیان نهاد و از آن زمان به بعد کعبه زیارتگاه خداپرستان گردید. تا پیش از ظهور اسلام در عربستان گروه های مختلفی چون یهودیان، مسیحیان، زرتشتیان و بت پرستان بیشترین ادیانی بودند که در عربستان زندگی می کردند. با بعثت پیامبر اکرم(ص) بیشتر مردم عربستان اسلام را پذیرفتند و اسلام در سراسر عربستان گسترش یافت.[1] نجد سرزمین وسیعی است واقع در عربستان[2] سرزمین مسیلمه ی کذاب[3] و موطن اصلی وهابیان است.[4] پیامبر اعظم(ص) در حدیثی خطاب به سوی نجد چنین می فرمایند: «اَلفِتنَةُ ها هُنا مِن حَیثُ یَطلَعُ قَرنُ الشَّیطانِ اَو قالَ قَرنُ الشَّمسِ؛ فتنه در این جا، از همان سویی که شاخ شیطان برمی آید(خورشید طلوع می کند) رخ خواهد داد.»[5] با توجه به تأکید پیامبر(ص) در این روایت، به ایجاد فتنه در نجد، باید دقت بیشتری را به رویدادهایی که از این شهر متوجه اسلام می شود کرد. چون اگر این فتنه تنها مربوط به زمان مسیلمه کذاب بود، پیامبر اکرم(ص) بیان می فرمودند. اما از آن جایی که پیامبر اکرم(ص) هیچ گاه حاضر نشدند در حق مردم نجد دعا بفرمایند مشخص می شود که تنها فتنه ی مسیلمه ی کذاب مورد نظر پیامبر اکرم(ص) نبوده است.[6] محمد بن عبدالوهاب در سال 1111 هجری قمری در یکی از روستاهای نجد به دنیا آمد[7] و بر اثر مطالعه ی کتاب های اخبار مدعیان نبوت چون مسیلمه ی کذاب و اسود عنسی[8] و کتاب های ابن تیمیه افکار و نظرات او در محمد بن عبدالوهاب تأثیر بسیاری گذاشته و راه و روش خود را بر مبنای افکار ابن تیمیه قرار داد[9] و استغاثه و توسل به پیامبر اکرم(ص) را انکار کرد. استادانش که آثار گمراهی را در او می دیدند مردم را از او بر حذر می داشتند و نسبت به آینده ی او بیمناک بودند.[10] او سرانجام پس از چهارسال زندگی در بصره[11]، به حریمله رفت[12] و بعد از مرگ پدرش آشکارا به انکار و مخالفت با عقاید مردم پرداخت.[13] طرح آراء محمد بن عبدالوهاب در شرایطی رخ داد که جهان اسلام از چهارسو مورد هجوم استعمارگران بود، در چنین شرایطی که مسلمانان بیش از هر زمان دیگری به اتحاد برای مقابله با استعمارگران روس و انگلیس و فرانسه و آمریکا نیاز داشتند، محمد بن عبدالوهاب مسلمانان را به دلیل شفاعت خواهی و توسل و زیارت قبور اولیاء الله متهم به شرک و کفر کرده و ریختن خون مسلمانان را واجب می دانست.[14] بعد از ورود محمد بن عبدالوهاب به درعیه و بسته شدن پیمان همکاری میان او با امیر درعیه محمد بن سعود(جد آل سعود)،[15] محمد بن عبدالوهاب به پشتیبانی قوای نظامی محمد بن سعود توانست دعوت خود را در سراسر نجد بگستراند و محمد بن سعود هم از رهگذر ترویج عقاید محمد بن عبدالوهاب و به اسم جهاد علیه کفار توانست تمام سرزمین نجد را تصرف کند.[16] سرانجام محمد بن عبدالوهاب در سال 1206هجری قمری در درعیه درگذشت[17] و پس از درگذشت محمد بن عبدالوهاب پسر بزرگ او، عبدالله جای پدر را گرفت و به عنوان رهبر وهابیان در حکومت آل سعود قرار گرفت، بعد از عبدالله فرزندان او در جای پدر قرار گرفتند و هم اکنون تعداد زیادی از نوادگان محمد بن عبدالوهاب در شهر درعیه زندگی می کنند و به بیت«آل الشیخ» معروف اند.[18]

علل پیشرفت دعوت محمد بن عبدالوهاب

چرا محمد بن عبدالوهاب با این که همان عقاید ابن تیمیه را تبلیغ می کرد، دعوت او خیلی زود منتشر شد و هم اکنون این عقاید به صورت آیین رسمی در آمده اما عقاید ابن تیمیه هیچ گاه چنین رشدی نکرد و حتی بعد از مدتی کوتاه به دست فراموشی سپرده شد؟ این سؤال چند جواب دارد که علل انتشار آراء محمد- بن عبدالوهاب را بیان می کند و مهم ترین آن ها عبارتند از: مردم نجد به دلیل قرار گرفتن در منطقه ی صعب العبور نجد که توسط بیابان های اطراف محاصره شده بود، امکان ارتباط با خارج برای آنان بسیار دشوار بود،[19] بنابراین علماء و دانشمندان به این منطقه کمتر رفت و آمد می کردند و بالطبع مردم از سطح علمی و فرهنگی پایینی برخوردار بودند و هیچ گاه شاهد مناظرات و مناقشات مذهبی نبودند. این در حالی است که مردم دمشق در زمان ابن تیمیه بارها شاهد مناقشات مذهبی بودند و به دلیل این که دمشق در آن زمان، یکی از مراکز علمی بزرگ جهان بود علماء و دانشمندان بسیاری به آن جا رفت و آمد می کردند و مردم دمشق همانند مردم نجد که دور از علم بودند خالی الذهن از مناقشات مذهبی نبودند.[20] از دیگر علل پیشرفت دعوت محمد بن عبدالوهاب می توان به اتحاد او با امیر درعیه(محمد بن سعود) اشاره کرد، پس از اتحاد محمد با امیر درعیه، او با پشتیبانی قوای قهریه و پشتوانه ی مالی آل سعود و توسل به زور توانست وهابیت را در سراسر نجد گسترش دهد.[21] البته علاوه برنقش آل سعود در انتشار وهابیت نباید از نقش استعمار در انتشار و پیشبرد وهابیت در عربستان غافل شد،[22] زیرا جرقه ی اصلی تشکیل فرقه ی وهابیت توسط مستر همفر جاسوس انگلیسی در محمد بن عبدالوهاب به وجود آمد[23] و پس از آن نیز پیوسته تا کنون استعمارگران پشتیبان امرای وهابی عربستان هستند.[24]

ریشه یابی عقاید(محمد بن عبدالوهاب) وهابیها

از جمله عناوین و القابی که وهابیان برای خود انتخاب کرده و بر آن مفتخرند، عنوان «سلفیه» است و پیوسته سعی دارند نام خود را به سلفیه تغییر دهند.[25] وهابیان می گویند: «بهترین عصر، عصر سلف صالح است، عصری که به پیامبر اکرم(ص) و نزول وحی نزدیک تر است چون مسلمانان صدر اسلام سنت پیامبر اکرم(ص) و قرآن کریم را بهتر درک می کردند، لذا فهم آنان برای ما حجت است.»[26] به این دلیل وهابیان سعی می کنند خود را منتسب به سلفیه کنند تا مردم تصور نکنند افکار و اندیشه های آنان تنها از محمد بن عبدالوهاب و ابتکار او سرچشمه گرفته است.[27]
محمد بن عبدالوهاب در قرن دوازدهم هجری قمری، مذهب وهابیت را که ادعا می کرد همان عقاید سلف صالح است را بنیانگذاری کرد و با احیای روح خشونت و تعصب راه حقیقت یابی را بست.[28] طرفداران سلفیه در عصر حاضر هر آن چه را که به نحوی آنان را به تکنولوژی و عصر حاضر متصل کند بر خود تحریم کرده اند.[29] حسن بن علی بن خلف ابومحمد بربهاری، از علماء حنبلیان بغداد در سال 233 هجری قمری در بغداد متولد شد.[30] او یکی از طرفداران سرسخت آراء احمد بن حنبل و پشتیبان آراء و عقاید سلف بود،[31] از جمله عقاید او می توان به: اعتقاد به رؤیت خداوند در قیامت با چشم، نسبت کفر به شیعیان، منع شیعیان از زیارت قبور امامان معصوم(ع) [32] و نوحه خوانی و مرثیه خوانی بر امام حسین(ع) را منع می کرد و دستور می داد تا نوحه گران را به قتل برسانند.[33] او معتقد بود که پیامبر اکرم(ص) در آخرت از گناهکاران شفاعت می کند نه در دنیا.[34] از ابن بطه عکبری به عنوان ادامه دهنده ی افکار بربهاری یاد شده است.[35] او نیز یکی از مخالفان سرسخت شیعیان و از طرفداران روش سلفیه بود، او تفکر و آراء احمد بن حنبل را بسیار متعصبانه مطرح می کرد و در دفاع از ابوبکر، عمر، عثمان، معاویه بسیاری می کوشید و شیعیان را تکفیر کرده و خون شان را حلال می دانست.[36] وی سفر به قصد زیارت پیامبر اکرم(ص) را حرام می دانست و طلب شفاعت از پیامبر اکرم(ص) را انکار می کرد.[37] یکی دیگر از اشخاصی که محمد بن عبدالوهاب عقایدش را از او گرفت احمد بن عبدالحلیم معروف به ابن تیمیه بود که در قرن 7 و 8 هجری قمری می زیست.[38] ابن تیمیه نیز همانند بربهاری و ابن بطه با مخالفانش به ویژه شیعیان با سلاح اتهام برخورد می کرد.[39] او متکلمان را اهل بدعت می دانست و معتقد بود که در فهم آیات و احادیث باید از سلفیه پیروی کرد، او طلب شفاعت و استغاثه را از ارواح اولیاء الله و زیارت قبور اولیاء الله حرام می دانست.[40] محمد بن عبدالوهاب عقاید خود را به طور عمده از ابن تیمیه گرفت که ابن تیمیه نیز عقایدش ریشه در عقاید سلفیه و بربهاری و ابن بطه عکبری داشت. محمد بن عبدالوهاب چیزی به عقاید ابن تیمیه نیفزود، اما نسبت به ابن تیمیه از شدت عمل بیشتری برخوردار بود و نظرات ابن تیمیه را که در زمان خودش، در حدّ یک نظریه باقی مانده بود به مرحله ی عمل درآورد و در این حیطه بود که دچار افراط گرایی های شدیدی شد.[41] وهابیان نوشیدن قهوه[42] گذاشتن پرده بر روی قبر پیامبر اکرم(ص) و... را بدعت و حرام دانسته و مرتکبین به این اعمال را مشرک و مستحق توبیخ می دانند.[43] وهابیان امور جدیدی که در صدر اسلام وجود نداشته چون تلفن، تلویزیون، رادیو و... را بدعت و حرام می دانند.[44] به راستی در پس پرده ی این کارها جز عقب نگه داشتن مسلمانان از رسیدن به ابتکارات و دستیابی به علوم جدید چیز دیگری می تواند باشد و آیا اسلام واقعی که وهابیان ادعا می کنند تنها آن ها، آن را دریافته اند، همین است که نسبت به علوم جدید سکوت کند و حکم به حرمت اموری دهد که منجر به شرک و کفر نمی شود!؟

عقاید وهابی ها

وهابیان مسلمانان را به بهانه های واهی تکفیر کرده و ریختن خون آنان را واجب می دانند و در مقابل با دشمنان اسلام از در سازش و مدارا وارد می شوند.[45] از دیدگاه وهابیان توحید بر دو نوع است: توحید الوهیت و توحید ربوبیت و تمام فرق اسلامی نسبت به توحید الوهیت جاهل هستند چون توحید الوهیت عبارت است از: پرستیدن خداوند به تنهایی[46] در حالی که فرقه های اسلامی با توسل و استغاثه به غیر خدا و شفیع قرار دادن یکی از اولیاء و انبیاء، غیر خدا را در جای خداوند قرار داده و پرستش می کنند و این موجب شرک و کفر است.[47] وهابیان خداوند سبحان را به خلق تشبیه کرده و او را دارای اعضاء و جوارح می دانند و برای اثبات ادعای خود آیاتی از قرآن کریم را که دلالت بر صفات خبریه خداوند دارد، تأویل نکرده و بنابر ظاهر آیات به رأی خود آن را تفسیر می کنند.[48] از دیگر عقاید محمد بن عبدالوهاب می توان به تأکیدی که او بر عدم گرامی داشتن پیامبر اکرم(ص) داشت اشاره کرد.[49] محمد بن عبدالوهاب با انتشار عقایدش توانست طرفدارانی را جذب کند که در راه انتشار افکار و عقایدش به او کمک کردند.[50] اما او مخالفان بسیاری نیز داشت که پدر و برادرش سلیمان جزء اولین کسانی بودند که با عقاید او مخالفت کردند و حتی برادرش سلیمان نیز در ردّ عقاید محمد بن عبدالوهاب، کتاب الصواعق الالهیه فی الرد علی الوهابیه را نوشت.[51] علاوه بر پدر و برادر محمد بن عبدالوهاب، بسیاری از علمای اهل سنت نیز در ردّ افکار و عقاید محمد بن عبدالوهاب کتاب هایی نگاشته اند و شیعیان نیز در ردّ افکار محمد بن عبدالوهاب کتاب هایی نوشته اند چون کتاب منهج الرشاد لمن اراد السداد شیخ جعفر کاشف الغطاء[52](متوفی به سال 1228ﻫ .ق) و... .

شباهت وهابیان و خوارج

وهابیان از جهات چندی با خوارج شباهت دارند: وهابیان شعار دینی خود را دعا، شفاعت و توسل جز از خدا نیست قرار داده اند[53] و همانند خوارج که شعار خود را لاحُکم الا لله قرار داده و از سپاه حضرت علی جدا شدند.[54] خوارج مرتکبان گناهان کبیره را کافر می دانستند و جز خود بقیه ی مسلمانان را کافر می دانستند.[55] وهابیان نیز همانند خوارج کسانی را که عقایدی خلاف آن ها داشتند مشرک و کافر دانسته و واجب القتل می دانستند.[56] از دیگر شبهاهت های خوارج با وهابیان، کوته بینی و قشری نگری آنان بود، خوارج مردمانی متعصب و کوته بین بودند که جز خود بقیه ی مردم را مشرک می دانستند و افرادی خشن بودند[57] وهابیان نیز همین گونه کوته بین و قشری نگرند[58] و... .

وهابیت و آل سعود

محمد بن سعود اولین شخص از خاندان سعودی بود که پیمان همکاری با محمد بن عبدالوهاب بست[59] و به مدد عقاید خشونت آمیز ابن عبدالوهاب توانست بر تمام نجد و سپس بر حجاز مسلط شود.[60] سرانجام محمد به سعود در سال 1179 هجری قمری درگذشت و فرزند بزرگش عبدالعزیز جانشین پدر شد.[61] عبدالعزیز زمانی که پدرش با محمد بن عبدالوهاب عقد اتحاد می بست او نیز با محمد بن عبدالوهاب متحد شد.[62] او که در زمان حیات محمد بن سعود فرماندهی بخشی از سپاه پدر را به عهده داشت،[63] توانست با پشتیبانی محمد بن عبدالوهاب عربستان را به تصرف خویش درآورد.[64] یکی از مهم ترین حوادث اتفاق افتاده در زمان عبدالعزیز جنگ های متوالی او با حاکم مکه بود که سرانجام توانست آن جا را در سال 1220 هجری قمری، تحت فرمانروایی خویش درآورد[65] و دیگر حمله ی فرزند عبدالعزیز یعنی سعود در سال 1216 هجری قمری به کربلا بود که در آن جا فجایع سنگینی را ببار آورد[66] که همین حمله زمینه ساز مرگ عبدالعزیز شد، زیرا فردی شیعی مذهب از اهالی شهر موصل عراق به قصد انتقام فجایع وهابیان در کربلا به درعیه آمد و با تظاهر به وهابیگری به عبدالعزیز نزدیک شد. تا این که در ماه رجب سال 1218 هجری قمری در هنگام نماز عصر موفق شد عبدالعزیز را به انتقام فجایع سعود در کربلا به قتل برساند.[67] بعد از مرگ عبدالعزیز فرزندش سعود در سال 1218 هجری قمری به حکومت رسید.[68] هم زمان با حکومت سعود، حکومت عثمانی تصمیم گرفت به دلیل تصرفات آل سعود و هراس از تصرف حجاز بدست وهابیان،[69] سپاهی را از مصر برای مقابله و جنگ با وهابیان در سال 1226 هجری قمری اعزام کرد[70] و در سال 1228 هجری قمری، وهابی ها شکست خوردند. سرانجام در سال 1229 هجری قمری سعود درگذشت و فرزند سعود، عبدالله به حکومت رسید.[71] تا این که سرانجام در سال 1233 هجری قمری با تصرف درعیه[72] و دستگیری عبدالله بن سعود و رهبران مذهبی وهابی ها(آل الشیخ) و تبعید آنان به مصر، غائله ی وهابیان پایان یافت.[73] در فاصله ی سال های 1235 هجری قمری[74] تا سال 1300 هجری قمری[75] تعدادی از افراد خاندان آل سعود به طور مخفیانه و بسیار محدود بر درعیه حکومت کردند اما به دلیل سرکوبی حکومت توسط دولت عثمانی، این حکومت ها دوامی نداشتند و خیلی زود سرکوب می شدند. فاصله ی این سال ها را که دوران رکود و ضعف حکومت وهابی آل سعود می نامند[76] با تصرف ریاض توسط عبدالعزیز بن عبدالرحمن در سال 1319 هجری قمری[77] پایان یافت و دوران اقتدار آل سعود آغاز شد و سپس منجر به تصرف همه ی عربستان توسط دولت سعودی وهابی شد.[78] از مهم ترین وقایع زمان عبدالعزیز برقراری روابط سیاسی با انگلستان بود[79] عبدالعزیز با پشتیبانی انگلستان توانست جای پای خود را در عربستان محکم کند و بر رقبا فائق آید.[80] یکی دیگر از این وقایع تشکیل جمعیت اخوان التوحید در سال 1330 هجری قمری بود[81] که به وسیله ی این گروه توانست نیروی محکمی برای خود بوجود آورد. البته این گروه در عقایدشان(وهابیگری) راه افراط را در پیش گرفته و مشکلات زیادی را برای عبدالعزیز بوجود آوردند.[82] بر طبق پیمانی که در سال 1333 هجری قمری میان انگلستان و عبدالعزیز منعقد شده بود، انگلستان متعهد شد سالانه شصت هزار لیره به آل سعود کمک کند[83] و از عبدالعزیز و فرزندانش در مقابل حمله ی هر دولت بیگانه پشتیبانی نماید و در عوض ابن سعود بر سرزمین های«تحت الحمایه» انگلیس در عربستان حمله نکند و به دشمنان انگلستان امتیازی ندهد.[84] این پیمان نامه با حمله ی عبدالعزیز به حجاز(یکی از هم پیمانان انگلستان) نقض گردید[85] و از این به بعد بود که انگلستان خود مستقیماً وارد جنگ با آل سعود شد و توانست جلوی پیشروی های آل سعود را بگیرد.[86] با آغاز جنگ جهانی دوم در سال 1358 هجری قمری، علی رغم این که عبدالعزیز اعلام بی طرفی کرده بود، اما به دلیل فشارهای اقتصادی که در آن زمان گریبانگیر او بود و از سوی دیگر نیاز آمریکا به نفت عربستان باعث شد که عبدالعزیز به طور مخفیانه به آمریکا نفت بفروشد و اجازه ی ساخت پایگاه هوایی در ظهران را بدهد.[87] و از سال 1362 هجری قمری بود که برای اولین بار آمریکا با عربستان روابط سیاسی برقرار کرد[88] که این روابط روز به روز گسترده تر شد به طوری که عبدالعزیز بیشتر نیازهای کشورش را از طریق آمریکا برطرف می کرد و کم کم عربستان تبدیل به منطقه ی تحت نفوذ آمریکا شد.[89] عبدالعزیز به پشتوانه ی نفت توانست تغییر و تحولات بسیاری در عربستان ایجاد کند و در واقع عبدالعزیز همانند پلی بود میان حکومت به سبک قدیم و حکومت جدید عربستان.[90] بعد از مرگ عبدالعزیز در سال1373 هجری قمری طبق قوانین عربستان حکومت به فرزندان عبدالعزیز می رسد و از عبدالعزیز 39 پسر بر جای مانده که به ترتیب سن به حکومت می رسند[91] و اولین فرزند عبدالعزیز که به حکومت رسید، سعود بود، او در مدت حکومتش برای آباد کردن عربستان بسیار تلاش کرد و از آن جمله توسعه ی مسجد النبی(ص) بود.[92] فیصل بن عبدالعزیز دومین پادشاه بعد از عبدالعزیز بود که در سال 1384 هجری قمری حکومت را بدست گرفت[93] و از جمله اقدامات او گسترش دامنه ی قرار دادهای نفتی با آمریکا بود[94] که سرانجام فیصل به دلیل فروش بی رویه ی نفت که باعث بروز اختلافات داخلی در خاندان سعودی شده بود، در سال 1395 هجری قمری ترور شد.[95] از دیگر اتفاقات زمان فیصل برکناری خانواده ی آل الشیخ از ریاست مذهبی بر عربستان بود و بدین ترتیب جریان مذهبی در آل سعود، بعد از فیصل به جریانات سیاسی تبدیل شد و همکاری این دو خاندان پس از قریب به دویست سال خاتمه یافت.[96] بعد از فیصل، خالد بن عبدالعزیز به حکومت رسید. یکی از رویدادهای مهم مقارن با حکومت خالد، وقوع انقلاب اسلامی ایران بود. این قضیه وهابیان را دچار وحشت کرد.[97] فهد بن عبدالعزیز بعد از مرگ خالد در سال 1402 هجری قمر به حکومت رسید[98] و خود را خادم الحرمین الشریفین نامید[99] و در لوای این نام خیانت های بی شماری به مسلمانان کرد از آن جمله: سوق دادن مواضع اسلامی و عربی مردم فلسطین به سمت صلح و تسلیم به اسرائیل[100] و روابط حسنه و پنهانی با اسرائیل و کشتار خونین چهارصد تن از حجاج ایرانی در سال 1408 هجری قمری به دستور آمریکا و کمک به صدام در جنگ ایران و عراق اشاره کرد. بعد از مرگ فهد در سال 1426 هجری قمری ملک عبدالله برادر ناتنی فهد به حکومت رسید.[101] او نیز علی رغم ظاهر ضد آمریکایی که دارد، اما مواردی چون کمک او به اسرائیل در جنگ اخیر لبنان[102] و روابط نزدیک اش با جورج بوش رئیس جمهور آمریکا، ظاهر ضد آمریکایی اش را نقض می کند.

پیامدهای وهابیت

با وجود تلاش علمای اسلامی برای ایجاد اتحاد بین مسلمانان در زمانی که دشمنان اسلام از هر سو بر مسلمانان احاطه پیدا کرده اند و مسلمانان بیش از هر زمان دیگری به وحدت کلمه نیاز دارند[103] طرح مجدد افکار ابن تیمیه توسط محمد بن عبدالوهاب در شرایط و اوضاع تاریخی بسیار نامناسبی صورت گرفت[104] در شرایطی که استعمارگران غربی با چنگ و دندان به سوی کشورهای مسلمان هجوم آورده بودند، فرقه ای نوظهور و متعصب، مسلمانان را بیش از پیش به جان هم انداخته و سرگرم زد و خوردهای داخلی کرد.[105] سردمداران وهابیت هیچ گاه در پی جمع کردن مسلمانان حول محور مشترک پیامبر اکرم(ص) و قرآن کریم نبوده اند و همواره جز خیانت و کشتار از آستین آنان بیرون نمی آید و اگر در مواردی هم مشاهده می شود که به ظاهر آنان در پی کمک به اسلام و مسلمین هستند، این ظاهر کاری تا جایی است که به منافع دول غربی و آمریکا و شریک اش اسرائیل لطمه ای وارد نشود.[106] استعمارگران با ایجاد مذاهب ساختگی در بین مسلمانان و ایجاد تفرقه بین گروه های مختلف مسلمان، مسلمانان را رو در روی هم قرار داده و با ایجاد تفرقه و درگیری های خونبار در میان مسلمانان در پی رسیدن به اهداف استعماری شان هستند.[107] از دیگر پیامدهای وهابیت در عربستان گسترش و بسط سلطه امپریالیسم جهانی در منطقه ی خاورمیانه است.[108] عربستان سعودی، در راه حفظ استقلال خود از بیگانگان گامی برنداشته، بلکه سیاست خارجی خود را بر مبنای نزدیکی به قدرت های غربی و طرفداری از رژیم های غربی قرار داده اند.[109] حفظ آثار نبوت، خصوصاً آثار زندگانی پیامبر اکرم(ص) به دلیل این که در قرآن کریم بیوت پیامبران و صالحان را دارای جایگاه و منزلت خاصی دارد و حفظ این مکان ها و قبور به عنوان یکی از مدارک و اسناد تاریخ اسلام گواه بر اصالت و واقعیت دین اسلام است از اهمیت بالایی برخوردار می باشد.[110] تکرار این فاجعه(تخریب آثار نبوت) در مورد اسلام، بیش از سایر ادیان خطر ساز است، زیرا اسلام دینی ابدی و جاودانی است که باید تا روز قیامت مردم بتوانند از پرتو آن بهره گیرند، بنابراین چنین دینی همواره باید در نظر مردم از ثبات و قطعیت کامل برخوردار باشد و حفظ آثار تاریخی اسلام یکی از راه های حفظ این ثبات و قطعیت مردم در مورد پیامبر اکرم(ص) و آیین جاودانه ی اسلام است.[111] وهابیان بسیاری از مکان های تاریخی و مذهبی را به بهانه ی شرک و کفر از میان بردند از جمله: محل تولد پیامبر اکرم(ص) معروف به دار ابن یوسف[112] اما این مکان مقدس و تاریخی هنگام تصرف مکه به دست وهابیان تخریب شده و به محلی برای نگهداری چهارپایان تبدیل شده و... .[113] وهابیان به سرکردگی آل سعود علاوه بر تخریب خانه های ائمه(ع) و اصحاب و مساجد بسیار، جنایات فجیعی را به بار آوردند.[114] در حملات وهابی ها به مدینه، آنان بسیاری از اسناد موثق تاریخی و عکس ها را نابود کردند، آنان کتابخانه ی اسلامی تاریخی-علمی مدینه را که یکی از گرانبهاترین کتابخانه های جهان بود به آتش کشیدند.[115] علاوه بر جنایات بیشمار وهابیان علیه شیعیان تبلیغات بسیاری از جمله چاپ کتاب ها و نشریات مذهبی و... انجام می دهند تا چهره ی شیعه را تخریب نمایند.[116] علاوه بر ویرانی های بی شماری که این فرقه به بار آوردند، آنان بسیاری از مردم بیگناه را از دم تیغ گذراندند، از جمله فجایع آنان حمله به کربلا و کشتار پنج هزار تن از مردم بیگناه[117] و کشتار هفت هزار تن از مردم مدینه در سال 1344 هجری قمری به دستور عبدالعزیز اشاره کرد.[118]

وهابیت در عصر حاضر

وهابیان نخستین که حتی استفاده از تلگراف و تلفن را حرام می دانستند، امروزه تفاوت های بسیاری با عقاید و افکار محمد بن عبدالوهاب دارند. این گروه برای بقاء و استمرار خود ناچار به زندگی مدرن رو آوردند. وهابیت امروزه چهره ی سیاسی به خود گرفته و تحت عنوان انتشار وهابیت و اسلام اصیل زیر سلطه آمریکا قرار گرفته و در جهت پیاده کردن اهداف استعماری آمریکا بر شدت دشمنی خویش با انقلاب اسلامی ایران و تشیع افزوده است.[119] از خصوصیات وهابیت مدرن، ضدیت با تمامی فرق اسلامی بخصوص تشیع می باشد.[120]

پی نوشت ها:
[1] - رقیه سادات عظیمی، عربستان سعودی، تهران، مؤسسه چاپ و انتشارات وزارت امور خارجه، چاپ دوم، 1375ﻫ .ش، ص 15.
[2] - رک: شهاب الدین ابی عبدالله یاقوت بن عبدالله الحموی، معجم البلدان، ج5، ص 262.
[3] - رک: ابی الحسن علی بن ابی الکرم معروف به ابن اثیر جزری، الکامل فی التاریخ، تحقیق: عبدالله القاضی، بیروت، دار الکتب العلمیه، 1407 ﻫ .ق، ج2، ص 201.
[4] - رک: خیر الدین زرکلی، الاعلام، بیروت، دار العلم للملایین، 1989میلادی، چاپ هشتم، ج6، ص 257.
[5] - ابی عبدالله محمد بن اسماعیل بن ابراهیم بن بردزیه البخاری الجعفی، صحیح البخاری، بیروت، دار الاحیاء التراث العربی، 1378 ﻫ.ق، باب فتن، ج9، صص 67 و 68.
[6] - رک: سید محسن امین عاملی، کشف الارتیاب، بی جا، بی نا، چاپ پنجم، بی تا، ص 88.
[7] - رک: خیرالدین زرکلی، الاعلام، ج6، ص 257.
[8] - رک: ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج2، ص 201.
[9] - رک: محمد هادی امینی، تاریخ مکه، ترجمه محسن آخوندی، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی،1372 ﻫ .ش، صص 197 و198.
[10] - رک: سید محسن امین عاملی، وهابیها، ترجمه سید ابراهیم سید علوی، تهران، امیرکبیر، 1365 ﻫ .ش، ص 3.
[11] - رک: جعفر سبحانی، وهابیت مبانی فکری و کارنامه عملی، قم، مؤسسه امام صادق(ع)، 1380 ﻫ .ش، ص 36.
[12] - رک: محمد شکری آلوسی، تاریخ نجد، تحقیق: محمد بهجت الاثری، قاهره، مکتبه مدبولی، بی تا، ص 107.
[13] - رک: سید محسن امین عاملی، وهابیها، ترجمه سید ابراهیم سید علوی، صص 6 و 7.
[14] - رک: جعفر سبحانی، وهابیت مبانی فکری و کارنامه عملی، ص 35.
[15] - رک: حسین بن غنام، تاریخ نجد، محقق: ناصر الدین اسد، بیروت-قاهره، دار الشروق، 1415 ﻫ .ق، چاپ چهارم، ص 81.
[16] - رک: محمود شکری آلوسی، تاریخ نجد، ص 110.
[17] - رک: عبدالله بن عبدالرحمن بن صالح آل بسام، علماء نجد خلال ثمانیه قرون، ریاض، دار العاصمه، 1398 ﻫ .ق، ج1، ص 20.
[18] - رک: سید احمد زینی دحلان، خلاصه الکلام فی بیان امراء البلد الحرام، مصر، بالطبعه الخیریه، 1305 ﻫ .ق، ص 229.
[19] - رک: زهرا مسجد جامعی، نظری بر تاریخ وهابیت، صص 34 و 35.
[20] - رک: علی اصغر فقیهی، وهابیان، صص 130 و131.
[21] - رک: محمود شکری آلوسی، تاریخ نجد، صصص 119 و 113 و 110.
[22] - رک: مستر همفر، خاطرات مستر همفر جاسوس انگلیسی در کشورهای اسلامی، مترجم: علی کاظمی، مقدمه و تعلیق: شیخ حسین لنکرانی، ص 38.
[23] - رک: عزت الله دهقان، پیدایش وهابیه و عقاید وهابیان، تهران، دار الکتب الاسلامیه، 1367 ﻫ .ش، صص 7 و 43.
[24] - زهرا مسجد جامعی، نظری بر تاریخ وهابیت، ص 113.
[25] - رک: علی اصغر فقیهی، شیعه شناسی، تهران، نشر مشعر، چاپ دوم، 1384 ﻫ .ش، ج2، ص 507.
[26] - همان، ص 507.
[27] - رک: جعفر سبحانی، بحوث فی الملل و النحل، قم، لجنه اداره الحوزه العلمیه، چاپ سوم، 1413 ﻫ .ق، ج1، ص 328.
[28] - رک: زهرا مسجد جامعی، نظری بر تاریخ وهابیت، تهران، صریر دانش، 1380 ﻫ .ش، ص 13.
[29] - رک: جعفر سبحانی، بحوث فی الملل و النحل، ص 330.
[30] - رک: خیرالدین زرکلی، الاعلام، ج2، ص 201.
[31] - رک: محمد جواد مشکور، فرهنگ فرق اسلامی، با مقدمه: کاظم مدیر شانه چی، مشهد، بنیاد پژوهش های اسلامی آستان قدس رضوی، 1372 ﻫ .ش، چاپ دوم، ص 457.
[32] - رک: عباس نجفی فیروزجانی، بنیاد فکری القاعده و وهابیت، مجله راهبرد، شماره 27، بهار 1382 ﻫ .ش، ص 234.
[33] - رک: ابی الحسین محمد بن ابی یعلی، طبقات الحنابله، بیروت، انتشارات دار المعرفه، بی تا، ج2، صص 19 و 18.
[34] - رک: ابن اثیر جزری، الکامل فی التاریخ، ج8، ص 378.
[35] - رک: غلامعلی حداد عادل و دیگران، دانشنامه جهان اسلام، تهران، بنیاد دایره المعارف اسلامی، 1376 ﻫ .ش، ج3، ص 1.
[36] - رک: ابی الحسین محمد بن ابی یعلی، همان، ص 20.
[37] - رک: غلامعلی حداد عادل و دیگران، همان، صص 3 و2.
[38] - رک: کاظم موسوی بجنوردی، دایره المعارف بزرگ اسلامی، تهران، مرکز دایره المعارف بزرگ اسلامی، 1368 ﻫ .ش، ج3، صص 127 و 126.
[39] - رک: ابن تیمیه، منهاج السنه النبویه، قاهره، مطبعه المدنی، 1382 ﻫ .ق، صص 37 و 36.
[40] - رک: حافظ وهبه، جزیره العرب فی قرن العشرین، قاهره، لجنه التألیف و الترجمه و النشر، چاپ سوم،1375ﻫ.ق، صص302و305.
[41] - رک: عباس نجفی فیروزجانی، بنیاد فکری القاعده و وهابیت، ص 237.
[42] - رک: سید احمد زینی دحلان، خلاصه الکلام فی بیان امراء البلد الحرام، ص 193.
[43] - رک: محمد بن عبدالوهاب، کشف الشبهات، تعلیق و ترجمه: علی احمد الصالحی، ریاض، مؤسسه النور لطباعه و التجلید، ص 20.
[44] - رک: محمد ابوزهره، تاریخ المذاهب الاسلامیه، قاهره، دار الفکر العربی، بی تا، صص 212 و213.
[45] - رک: ابوالعلی تقوی، الفرقه الوهابیه فی خدمه من هو، بیروت- لندن، الارشاد لطباعه و لنشر، بی تا، ص 24.
[46] - رک: عبدالرحمن بن حسن آل الشیخ، فتح المجید(شرح کتاب التوحید)، تحقیق محمد حامد الفقی، بیروت، دار احیاء التراث العربی، چاپ هشتم، 1412 ﻫ .ق، صص 24 و 110.
[47] - رک: همان، ص 110.
[48] - رک: سید محسن امین عاملی، وهابیها، ترجمه سید ابراهیم سید علوی، صص 148 و 149.
[49] - رک: ابوالعلی تقوی، الفرقه الوهابیه فی خدمه من هو، ص 24.
[50] - رک: عبدالله بن عبدالرحمن بن صالح آل بسام، علماء نجد خلال ثمانیه قرون، ج1، صص 146 و 147.
[51] - رک: علی اصغر فقیهی، وهابیان، تهران، صبا، چاپ سوم، 1366 ﻫ .ش، ص 194.
[52] - سید جعفر کاشف الغطاء، منهج الرشاد لمن اراد السداد، تحقیق: سید مهدی رجائی، قم، امیر، المجمع العالمی لأهل البیت(ع)، 1414 ﻫ .ق، ص 7.
[53] - رک: سید محسن امین عاملی، وهابیان، ترجمه سید ابراهیم سید علوی، ص 79.
[54] - رک: کاظم موسوی بجنوردی و دیگران، دایره المعارف بزرگ اسلامی، ج2، ص 26.
[55] - رک: خیرالدین زرکلی، الاعلام، ج4، ص 27.
[56] - رک: محمد بن جریر طبری، تاریخ الطبری، بیروت، دار الکتب العلمیه، چاپ سوم، 1408 ﻫ .ق، ج3، ص 109.
[57] - رک: محمد بن علی ابن اعثم کوفی، الفتوح، ترجمه محمد بن احمد مستوفی هروی، مصحح: غلامرضا طباطبایی، تهران، آموزش انقلاب اسلامی، 1372 ﻫ .ش، ص 744.
[58] - رک: جعفر سبحانی، وهابیت مبانی فکری و کارنامه عملی، ص 35.
[59] - رک: ابن اثیر جزری، الکامل فی التاریخ، ج3، ص 218.
[60] - رک: جعفر سبحانی، وهابیت مبانی فکری و کارنامه عملی، ص 35.
[61] - رک: محمود شکری آلوسی، تاریخ نجد، ص 110.
[62] - رک: علی اصغر فقیهی، وهابیان، ص 237.
[63] - رک: کاظم موسوی بجنوردی و دیگران، دایره المعارف بزرگ اسلامی، ج2، ص 26.
[64] - رک: حوزه نمایندگی ولی فقیه در امور حج و زیارت، شناخت عربستان، بی جا، نشر مشعر، پاییز 1376 ﻫ .ش، چاپ سوم، صص 36 و 35.
[65] - رک: زهرا مسجد جامعی، نظری بر تاریخ وهابیت، ص 58.
[66] - رک: عبدالجواد کلیددار، تاریخ کربلا و حایر حسین(ع)، نجف، منشورات المکتبه الحیدریه، 1418 ﻫ .ق، ص 233.
[67] - رک: عثمان بن عبدالله بن بشر، تاریخ نجد، صص 120 و 119.
[68] - رک: همان، ص 120.
[69] - رک: فؤاد حمزه، قلب جزیره العرب، ریاض، مکتبه النشر الحدیثه، 1352 ﻫ .ق، ص 341.
[70] - رک: حسین مونس، اطلس تاریخ اسلام، مترجم آذر تاش آذر نوش، تهران، سازمان جغرافیایی نیروهای مسلح، 1375 ﻫ .ش، ص256.
[71] - رک: خیرالدین زرکلی، الاعلام، ج4، ص 89 .
[72] - حسین مونس، اطلس تاریخ اسلام، ص 256.
[73] - رک: زهرا مسجد جامعی، نظری بر تاریخ وهابیت، ص 77.
[74] - رک: حافظ وهبه، جزیره العرب فی قرن العشرین، ص 227.
[75] - رک: زهرا مسجد جامعی، همان، ص 85.
[76] - رک: سید محسن امین عاملی، وهابیها، ترجمه سید ابراهیم سید علوی، ص 63.
[77] - رک: حافظ وهبه، همان، ص 239.
[78] - رک: کلود فوییه، نظام آل سعود، ترجمه نورالدین شیرازی، بی جا، فراندیش، 1367 ﻫ .ش، صص 67 و 68 .
[79] - رک: حافظ وهبه، جزیره العرب فی قرن العشرین، ص 243.
[80] - رک: زهرا مسجد جامعی، نظری بر تاریخ وهابیت، ص 99.
[81] - رک: کاظم موسوی بجنوردی و دیگران، دایره المعارف بزرگ اسلامی، ج2، ص 30.
[82] - رک: زهر مسجد جامعی، همان، صصص 106و108 و109.
[83] - رک: کاظم موسوی بجنوردی و دیگران، همان، ص 31.
[84] - رک: سید محسن امین عاملی، وهابیها، ترجمه سید ابراهیم سید علوی، ص 68؛ حافظ وهبه، جزیره العرب فی قرن العشرین، ص319.
[85] - رک: فؤاد حمزه، قلب جزیره العرب، ریاض، مکتبه النصر الحدیثه، 1352 ﻫ .ق، صص 381 و 383.
[86] - رک: کاظم موسوی بجنوردی و دیگران، دایره المعارف بزرگ اسلامی، ج2، ص 31.
[87] - رک: ژرژ لنچافسکی، تاریخ خاورمیانه،ترجمه هادی جزایری، تهران-نیویورک، اقبال با همکاری انتشارات فرانکلین، 1377 ﻫ .ش، از ص 445 تا 447.
[88] - رک: کاظم موسوی بجنوردی و دیگران، دایره المعارف بزرگ اسلامی، ج2، ص 34.
[89] - رک: ژرژ لنچافسکی، همان، از ص 449 تا 452.
[90] - ژرژ لنچافسکی، تاریخ خاورمیانه، ص 453.
[91] - کلود فوییه، نظام آل سعود، ترجمه نورالدین شیرازی، بی جا، فراندیش، 1367ﻫ .ش، ص 7 و100.
[92] - رک: علی اصغر فقیهی، وهابیان، ص 366.
[93] - رک: خیرالدین زرکلی، الاعلام، ج5، ص 166.
[94] - رک: زهرا مسجد جامعی، نظری بر تاریخ وهابیت، ص 103.
[95] - رک: کاظم موسوی بجنوردی و دیگران، دایره المعارف بزرگ اسلامی، ج2، ص 37.
[96] - رک: زهرا مسجد جامعی، همان، صص 104 و 105.
[97] - رک: همان، ص 104.
[98] - رک: کلود فوییه، نظام آل سعود، ص 5.
[99] - رک: ابوالعلی تقوی، الفرقه الوهابیه فی خدمه من هو، صص 593 و 587.
[100] - رک: همان، ص 539.
[101] - رک: رقیه سادات عظیمی، عربستان سعودی، تهران، مؤسسه چاپ و انتشارات وزارت امور خارجه، چاپ دوم 1375 ﻫ .ش، صص 125و126.
[102] - رک: دبیر سیاسی مجله، هیمنه اسرائیل شکست، هفته نامه پرتو سخن، سال هفتم، شماره 340، ص1.
[103] - رک: حسین عمادزاده، جهان اسلام اسلام در جهان، تهران، مرتضوی، بی تا، صص 229 و 302.
[104] - رک: جعفر سبحانی، وهابیت مبانی فکری و کارنامه عملی، ص34.
[105] - رک: جعفر سبحانی، همان، ص 34.
[106] - رک: ابوالعلی تقوی، الفرقه الوهابیه فی خدمه من هو، ص 549.
[107] - رک: احمد علی خسروی، وهابیت و ریشه های تاریخی وهابیگری، قم، تحسین، 1380 ﻫ .ش، صص 23 و 24.
[108] - رک: ژرژ لنچافسکی، تاریخ خاورمیانه، ص 445.
[109] - رک: رقیه سادات عظیمی، عربستان سعودی، صص 112 و 113.
[110] - رک: جعفر سبحانی، آیین وهابیت، بی جا، نشر مشعر، چاپ سوم، 1375 ﻫ .ش، صص 51 و 52 .
[111] - رک: جعفر سبحانی، وهابیت مبانی فکری و کارنامه عملی، ص 151.
[112] - رک: علی بن حسین مسعودی، مروج الذهب و معادن الجوهر، تحقیق: محمد محی الدین عبدالحمید، بیروت، دار المعرفه، بی تا، ج3، ص 280.
[113] - رک: سید محسن امین عاملی، اعیان الشیعه، تحقیق: حسن امین، بیروت، دار التعاریف للمطبوعات، چاپ پنجم، 1403 ﻫ .ق، ج1، ص 219.
[114] - رک: ناصر السعید، از کجا تا به کجا خاندان سعودی را بشناسیم، ترجمه ابومیثم، انتشارات مؤسسه تحقیقاتی الغدیر، چاپ اول، 1360 ﻫ .ش، ص 51.
[115] - رک: ناصر السعید، از کجا تا به کجا خاندان سعودی را بشناسیم، ص 48.
[116] - رک: زهرا مسجد جامعی، نظری بر تاریخ وهابیت، صص 114 و 113.
[117] - رک: میرزا ابوطالب خان اصفهانی، سفرنامه میرزا ابوطالب خان، ص 409.
[118] - رک: ناصر السعید، همان، صص 51 و 52.
[119] - رک: احمد علی خسروی، وهابیت و ریشه های تاریخی وهابیگری، صص 134 و 128.
[120] - رک: همان، ص 51.

منبع: مدرسه علميه نرجس

 








كتاب "نگاه كن، اما نه به شيطان" نوشته "رابرت باير" كه يكي از عوامل سابق سيا مي باشد، به فعاليتهاي وي در دهه هشتاد و نود ميلادي مي پردازد. اين كتاب به فارسي ترجمه شده و در دست انتشار مي باشد. بخشي از كتاب مذكور شرح تلاش هاي اين عامل سيا براي دستيابي به سردار شهيد «عماد مغنيه» است.


مقدمه:
آن چه خواهيد خواند بخش هايي است از كتاب در دست انتشار " نگاه كن، اما نه به شيطان" نوشته "رابرت باير" .
"رابرت باير" يكي از عوامل سابق سيا (سازمان اطلاعات مركزي آمريكا) ، در اين كتاب به مروري بر فعاليتهاي وي در كشورهايي نظير لبنان ، مراكش، سودان،هند، تاجيكستان و شمال عراق در سالهاي دهه هشتاد و نود ميلادي مي پردازد .كتاب مذكور به دليل انتقادات فراوان نويسنده نسبت به عملكرد سيا، از معروفيتي جهاني برخوردار است.
مامور كهنه كار سازمان سيا ومولف اين اثر در مورد انگيزه خود از نگارش اين كتاب كه چاپ اول آن در سال 2002 ميلادي انتشار يافت ، در مصاحبه با Foreign Policy Association مي گويد: پس از خروجم از سيا در سال1997 ميلادي،علاقمند بودم كه اثري را در مورد اين سازمان ومسايل مرتبط با آن بنويسم. فقدان توجه به منابع ويا جاسوس هاي محلي،كمبود نيروي انساني(مثلا در دوره اي ، من به تنهايي و بدون هيچ عاملي مسئول كل منطقه قفقاز وآسياي ميانه بودم) ،سهل انگاري و ريسك گريزي مديران سيا،تمركز زياد بر تكنولوژي هاي پيشرفته نظير ماهواره ها و فرستنده هاي راديويي، محدود شدن فعاليت هاي برون مرزي سيا پس از جنگ سرد، عدم توجه به روابط پيچيده موجود در اين منطقه ، رواج بوروكراسي فراوان ، از دست دادن نيروهاي زبده بذليل حقوق اندك پرداختي وناتواني درمقابله با عواملي كه بعدها فعاليتهاي آنان به حملات 11سپتامبرانجاميد،بخشي از انتقادات مطرح شده از سوي باير است.
در اين كتاب با بهره گيري از شيوه داستان گويي وبا نگاهي نو ودست اول به ريشه هاي تروريسم نوين ، بويژه فعاليتهاي تروريستي ناديده گرفته شده از سوي سيا در افغانستان و عربستان سعودي در سالهاي دهه نود ميلادي ، مي توان با حقايق زيادي درمورد جنگ كاخ سفيد با تروريسم آشنا شد.
ازسوي ديگر ، باير كه از سوي سيمور هرش به عنوان كاركشته ترين و باهوش ترين مامور سيا در خاورميانه معرفي گرديده ، در "به شرارت ننگر "، براي خوانندگانش مي گويد كه از وقوع حملات تروريستي 11سپتامبر2001 ،چندان شگفت زده نشده است.
او كه كودكي پرفراز و نشيبي داشته و 21سال فعاليت در سيا را دركارنامه دارد ، همواره در بخش مبارزه با تروريسم فعاليت مي نموده ،ولي هيچگاه اعتماد ي به سياستهاي رهبران واشنگتن نداشته است.
بايركه نگارش كتاب Sleeping with the Devil (در بستر شيطان-2003)را نيز در كارنامه دارد، از تروريسم به عنوان خون حيات بخش خاورميانه ياد مي كند كه غرب نيز به دليل نياز به نفت منطقه ، همواره بايد با اين مساله دست و پنجه نرم كند.
نويسنده به صورتي بي سابقه وكم نظير با اشاره به اشتباهات خود و سازمان در پيگيري ردپاهاي بدست آمده از مظنونان - كه اين افشاگري ها در گذشته تقريبا سابقه نداشته - توانسته اعتماد خوانندگان را نسبت به اين اثر ، بدست آورد.
او در اين كتاب براي خوانندگانش مي گويد كه سيا چگونه از سازماني برطرف كننده تهديدات عليه آمريكا ، به يك مركز ديوان سالار ناكارا و ناتوان تبديل گرديده است كه حتي با وجود آگاهي از نقشه ربودن خبرنگار شبكه ABCدربيروت ، نمي تواند هيچ گام موثري براي مقابله با آن بردارد.
كارشناسان ، با اشاره به ويژگي هاي برجسته اين كتاب معتقدند كه خواندن اين اثر براي سياستمداران، مديران و كارشناسان آمريكايي بسيار ضروري است. اين كتاب از آغاز انتشار در سال2002 همواره جز كتابهاي پرفروش سياسي دنيا بوده و درليست 100كتاب برتر چالش برانگيز و پيشروي سياسي آمريكا نيز برگزيده شده است.
باير بدليل تسلط بر زبان عربي ،موفقيتهاي چشمگيري در ماموريتهايش نيز بدست آورده ،هرچند به دلايلي كه خود در اين كتاب براي خوانندگان
مي گويد بسياري از طرحهايش در جهت دنبال كردن اقدامات گروههاي تروريستي موثر در حوادثي نظير 11سپتامبر ، مسكوت گذاشته شد.از نگاه وي، ناديده انگاري شكل گيري فعاليتهاي بنيادگرايانه در عربستان سعودي و افغانستان يكي از بزرگترين اشتباهات راهبردي سيا بوده است.عدم توجه به ضرورت يادگيري زبانهاي محلي نيز يكي ديگر از چالشهاي فراروي سيا ميباشد. باير معتقد است كه در دوره رياست جمهوري كلينتون ،سيا فرصتهاي زيادي را از دست داد كه آثار آن هم اينك نيز قابل مشاهده است.
در اين كتاب ازانبوهي از افراد و نامها و گروه ها نام برده شده كه البته در دهها مورد نيز بدليل مسايل امنيتي ،اين اسامي پيش از چاپ حذف شده اند.
در كتاب" نگاه كن، اما نه به شيطان" پرسشهاي بي پاسخ زيادي نيز به چشم مي خورد كه كماكان براي خوانندگان بدون پاسخ باقي مي ماند.اما اصرار باير بر پيش رفتن سيا به سوي جهنم تا چه ميزان درست است؟
در اين كتاب ما با انبوهي از مديران سيا روبرو مي شويم كه بيشترين انرژي خود را به جاي اتكا بر منابع اطلاعاتي صرف موضوعاتي نظيركاغذبازي، ترسيم افقهاي سازماني،مصرف الكل، اجاره دفاتر مورد نياز، نگارش برنامه هاي آرماني ،شركت در سمينارهاي آموزشي و ياحضور در جلسات مخفي مي نمايند تا در بوروكراسي حاكم بر دولت آمريكا، هم چنان درشغلهايشان باقي بمانند.
باير كه در خطرناك ترين نقاط دنيا نظير بيروت(دهه هشتاد)،تاجيكستان(در سالهاي جنگ داخلي)وعراق(سالهاي مياني دهه نود)به فعاليت مي پرداخته،مي نويسد: "شايد اين جمله احمقانه به نظر آيد ولي من از كاركردن در بيروت لذت مي بردم. من به جاي دنبال كردن دستور العملها و كاغذ بازي ها و شركت در جلسات مختلف ، در خيابانها رفت و آمد مي كردم و بسيار راحت نيز بودم. بهتر از همه اينكه من از سياستهاي واشنگتن بعنوان بزرگترين عامل انجام كارهايمان ، دور بودم . "
رابرت بايردر اين كتاب با اشاره به تلاشهاي خود براي يافتن عاملان ترور ها،آدم ربايي ها، و هواپيما ربايي هاي مختلف بويژه انفجار سفارت آمريكا در سال 1983 ، ستاد مركزي تفنگداران آمريكايي(مارينز) در بيروت و همچنين گروگانگيري غربي‌ها در دهه هشتاد در لبنان و ربودن هواپيماي تي .دبليو. اي (TWA)در مسير آتن به رم و ربودن قتل «ويليام باكلي» ، رئيس ايستگاه بيروت سازمان سيا و ردپاهاي بدست آمده مي گويد:" در اين ميان شايد «مغنيه با هوش ترين و عملياتي ترين و قابل ترين كسي ست كه تا كنون سيا بدنبالش بوده است.»
رابرت بير پس از ترور«عماد مغنيه» در گفتگو با يك شبكه تلويزيوني مي گويد:«او هيچگاه از دري كه داخل شده بود، خارج نمي شد،در بيست سال گذشته هيچگاه خود به زنگ تلفن جواب نداده بوده است،كمتر شبي در يك محل به سر ميبرد، و دقيق ترين نكته هاي امنيتي را مراعات مي كرده است.»
از سوي ديگر وي چندى پيش در پوشش خبرنگار به ايران آمد و مستندى با نام «آيين انتحار» با موضوع «شهادت طلبى» ساخت كه حتى توانست با بالاترين مقامات نظامى كشور نيز گفتگو كند. اين مستند در ايران توسط يكتشكل غير دولتي («ستاد پاسداشت شهداي نهضت جهاني اسلام»)ترجمه شد و مورد استقبال فراواني هم قرار گرفت.
رابرت باير، در اين مستند به نحوه شكل گيري و گسترش عمليات هاي شهادت طلبانه در ميان مسلمانان به خصوص در ايران، لبنان و فلسطين مي پردازد.اين مستند انجام عمليات هاي شهادت طلبانه را برنده ترين سلاح مسلمانان در برابر دشمن مي داند.
باير كه در هنگام خروج از سيا به دريافت مدال لياقت اطلاعاتي مفتخرگرديد ، علاوه بر سرزنش كلينتون بدليل تضعيف سيا ،معتقد است كه بوش پدر و ريگان هم در حوادثي نظير 11سپتامبر دخيل هستند.
در اين كتاب همانند يك رمان جذاب مي توان حوادث متعددي را دنبال نمودكه به دليل ساختار نمايشي آن دستمايه «استيو كاگان» براي ساخت فيلم سينمايي «سيريانا» گرديد.(البته باير در سال 2006 رماني با عنوان "خانه را ويران كن" Blow the House Down نيز نگاشت كه آن اثرهم با استقبال مخاطبان روبرو شد.)
اين فيلم كه به كارگرداني «استيو كاگان» در سال 2005 ميلادي ساخته شد، به نقش يك مامور سازمان جاسوسي آمريكا مي‌پردازد كه در خاورميانه در حال جمع‌آوري اطلاعات براي شناسايي كساني است كه مي‌خواهند منافع آمريكا را در معرض خطر قرار دهند.
به موازات اين شخصيت كه جورج كلوني نقش آن را ايفا كرده است، پيماني غيرشرافتمندانه ميان شركت‌هاي بزرگ نفتي آمريكا و جناح‌هايي از خانواده‌هاي سلطنتي كه بر كشورهاي نفت‌خيز خاورميانه حكومت مي‌كنند، بسته شده است.
براي نمود دادن و برجسته كردن اين پيمان، فيلم كشوري نفت‌خيز و فرضي در خاورميانه‌اي را به نام «سيريانا» به تصوير مي‌كشد كه خانواده‌اي بر آن را سلطنت مي‌كند و اين خانواده در مقطعي دقيق و حساس بسر مي‌برد و آن مرحله زمينه‌سازي براي دوره پس از حاكم فعلي است. رقابت براي جانشيني حاكم ميان دو فرزند او "اميرناصر" و "اميرمشعل" جريان دارد. اميرناصر قصد دارد از درآمدهاي نفتي براي پيشرفت كشور خود و رساندن آن به تمدن قرن بيست‌ويكم بهره ببرد در حالي كه اميرمشعل در لذت‌هاي زندگي غرق شده است و هيچ علاقه‌اي به كار جدي در كشور ندارد.
در اينجا شركت‌هاي نفتي بزرگ آمريكا با همكاري سازمان‌هاي امنيتي آمريكا به‌ويژه CIA دخالت مي‌كنند تا اميرناصر اصلاح‌طلب را كه قصد دارد كشور را از شركت‌هاي نفتي آمريكايي رهايي بخشد و شركت‌هاي چيني را جايگزين آنها كند، ترور كنند. بدين ترتيب راه را براي به قدرت رسيدن اميرمشعل هموار مي‌كنند.
به موازات اين فعاليت‌ها، فيلم چگونگي شكل‌گيري تندروي را در اجتماعات خاورميانه‌اي به تصوير مي‌كشد. گروه‌هاي مليتي آسيايي پرجمعيت وجود دارند كه از سوي حكومت با آنها بدرفتاري مي‌شود. اين بدرفتاري انگيزه‌اي براي برخي افراد اين مجموعه‌ها به وجود مي‌آورد تا با گروه‌هاي تندرو "كه مي‌خواهند به منافع آمريكا ضربه بزنند" همكاري كنند.
"سيريانا" از 4 داستان موازي تشكيل شده كه در نقاط غيرقابل پيش بيني همديگر را قطع مي كنند و در اين تقاطع ها به شكلي خنثي از كنار يكديگر عبور نكرده ، بلكه به نوعي خطوط روايتي هم را شارژ مي نمايند.
باب برنز(با بازي جرج كلوني) يك مامور در حال بازنشستگي سازمان سيا (سي.آي .اي) است كه اگرچه تجارب فراواني در آشفته كردن اوضاع ديگر كشورها به خصوص لبنان دارد اما نمي خواهد آخرين ماموريت هايش چندان پردردسر باشد . او را در اوايل فيلم مثلا در يكي از خيابان هاي تهران (و چه ناشيانه است كار هاليوود در بازسازي يك خيابان تهران كه حتي نتوانسته اند فرم پلاك اتومبيل ها را به صورتي واقعي طراحي كنند!) مي بينيم و بعد ظاهرا در كنار يك پارتي غيراخلاقي ، گردانندگان آن پارتي با اين مامور سازمان جاسوسي آمريكا معامله غيرقانوني اسلحه انجام مي دهند .
انفجار عمدي در همان به اصطلاح خيابان تهران از طريق سلاحي كه توسط باب برنز فروخته شده ، در نخستين سكانس فيلم تكليف مفهوم ترور و تروريسم را براي مخاطبش روشن مي سازد. اما اين فقط يك روي سكه ماموريت آن مامور سازمان سي.آي.اي است ، سلاحي كه فروخته مي شود ، دو قبضه از نوعي موشك استينگر است كه فقط يك عددش در تهران منفجر مي شود و زوج آن توسط مرد عربي ربوده شده تا در آخر فيلم دست تقدير، عدالت آمريكايي!! را به اجرا درآورد و توسط آن موشك مراسم افتتاح سكوي نفتي مشترك دو شركت آمريكايي "كانكس و كيلم " (كه اساسا عمليات تروريستي مامور سازمان سيا به خاطر امنيت آنها طراحي گرديده ) به آتش كشيده شود ، چراكه فيلمنامه نويس گويا اعتقاد دارد كه همه گناهكاران در فيلم بايستي در حد خود به سزاي اعمالشان برسند.
اما ماموريت بعدي باب برنز ، ترور پسر امير يك شيخ نشين نفتي ( همان "سيريانا" ) است به نام پرنس ناصر كه به نظر مي آيد افكار ضد آمريكايي و استقلال طلبانه داشته و امكان دارد خود در آن شيخ نشين به حكومت برسد و منافع شركت هاي نفتي آمريكايي را تهديد نمايد. در ماموريت باب برنز ، دليل ترور پرنس ناصر حمايت هاي مالي اش براي تسليح تروريستها به موشك هاي استينگر ذكر شده است!!
داستان دوم را از طريق يك دلال نفتي با اسم "براين وودمن" (با بازي مت ديمن) تعقيب مي كنيم كه پس از تحمل تراژدي مرگ ناگهاني فرزند كوچكش ، با يك اتفاق ديگر به مشاورت پرنس ناصر در مي آيد چراكه پرنس ناصر برخلاف نظر و تبليغ كارشناسان سازمان سي آي اي ، يك بنيادگراي ارتجاعي نيست كه تنها به فكر حمايت از تروريست ها باشد. در اينجا هم كيگن تابويي ديگر را در تفكر دگماتيك متعصبين غرب گرا مي شكند ؛ پرنس ناصر يك تحصيل كرده اصلاح طلب است و عليرغم ضديت با منافع نامشروع آمريكا و زياده طلبي هاي آن ، به وودمن مي گويد كه مي خواهد در كشورش انتخابات دمكراتيك برگزار نمايد و هوادار توسعه همزمان سياسي و اقتصادي است.
داستان سوم مربوط به ريشه شكل گيري و علت اصلي ترورها وعمليات مخربي است كه سازمان سيا در خاورميانه ، ايران و لبنان انجام مي دهد. يعني گسترش امپرياليستي كمپاني هاي چند مليتي نفتي و به هم پيوستن آنها براي به غارت بردن هرچه بيشتر ثروت سرزمين هاي ديگر . وكيلي به نام بنت هاليدي (با ايفاي نقش جفري رايت) تلاش مي كند تا موانع پيچيده پيوستن و اتحاد دو كمپاني نفتي "كانكس" و "كيلم" را فراهم آورد. او در ضمن ، همكار وكيل ديگري به اسم "سيدني هويت" است كه در واقع يك دلال بين المللي بوده و از طرف سازمان سيا عضو افتخاري "كميته آزاد سازي ايران" با پرچم شير و خورشيد سرخ هم شده است!!!( در اوايل فيلم كه ماموريت باب برنز به او ابلاغ مي شود ، يكي از روساي سازمان سي آي اي در مقابل ليست مراقبت و خرابكاري هايي كه برنز براي سرنگوني حكومت ايران مي خواند ، مي گويد كه سازماني به نام "كميته آزاد سازي ايران" تشكيل شده كه روسايش در همان جلسه سي آي اي حضور دارند! و بايد با حمايت از آنها حكومت ايران را به يك حاكميت سكولار تغيير داد.) نكته جالب اينكه استيو كاگان همه نگراني سازمان جاسوسي سيا را از ديني بودن حكومت ايران مي داند . (در همان جلسه يكي از روساي سازمان سيا متذكر مي شود كه "اميدهاي رييس جموري ايران براي اجراي قواعد مذهبي ، منافع آمريكا را به شدت تهديد مي كند" !!)
و بالاخره داستان چهارم درباره كارگران مهاجر و زحمت كشي است كه روي سكوها و پايانه هاي نفتي همان شركت هاي چند مليتي كار مي كنند و در واقع استثمار مي شوند ولي بدون هيچ گونه امنيت شغلي به بهانه هاي واهي اخراج شده و يا مورد ضرب و شتم واقع مي گردند. دو تن از جوانان اين گروه كارگران كه پاكستاني هستند به تدريج جذب يك واعظ مذهبي شده و به يكي از گروههاي مبارز عليه منافع آمريكا كشيده مي شوند كه آن موشك دوم فروخته شده توسط جاسوس آمريكايي را دست تقدير به دست همين جوانان مي رساند تا در انتهاي فيلم در حالي كه "دين وايتينگ" (با ايقاي نقش كريستوفر پلامر) از مديران كمپاني كانكس ، جام اتحاد با كمپاني "كيلم" را سر مي كشد ، باعث انفجار سكوي نفتي مشترك دو كمپاني شود و نشان دهد كه همين جوانان ساده مسلمان چگونه هدف را درست تشخيص مي دهند و به ريشه تباهي كشورهاي جهان سوم مي زنند.
كاگاناين جوانان را مانند نگاه رايج ، ناآگاه و احساساتي نشان نمي دهد و در صحنه هايي آنان را در كلاس هاي آموزش سياسي و عقيدتي تصوير مي كند كه چگونه مسائل سياسي امروز جهان و پارامترهاي استقلال و آزادي برايشان درست تشريح مي شود تا با علم و آگاهي وارد عرصه مبارزه گردند. وصيت نامه هاي تصويري شان هريك نشاني از همين آگاهي و معرفت عميق است و آكنده از حس آزاديخواهي و عزت و وطن پرستي .
و در حالي كه فيلمساز نشان مي دهد محيط زيست اينان سرشار از شور زندگي و مبارزه است (آنچنانكه كه ژان لافيت در مقدمه كتاب "آنها كه زنده اند " از قول ويكتور هوگو مي نويسد:"زنده آنهايند كه پيكار مي كنند ، آنها كه جان و تنشان از عزمي راسخ آكنده است ، آنها كه از نشيب تند سرنوشتي بلند بالا مي روند ، آنها كه انديشمند به سوي هدفي عالي راه مي سپرند ، و روز و شب پيوسته در خيال خويش يا وظيفه اي مقدس دارند ، يا عشقي بزرگ") و در صحنه پاياني و سكانس عمليات انتحاري شان ، با زواياي رو به بالاي دوربين و نوع حركتشان در كادر دوربين همان عزم راسخ را القاء مي نمايد ولي آن سوي خط ، هر كه هست سرشار از نااميدي و ياس و انفعال است :
- باب برنز ، جاسوس عملياتي كهنه كار سازمان سيا خسته و دلزده از شغلش و بي اعتماد به روسايش ، به دنبال نوعي گريز است و شايد به همين دليل وقتي در بازگشت از آن ماموريت شكنجه بار ، در آمريكا هم تحت بازجويي قرار مي گيرد كه چرا "حزب الله لبنان " آزادش ساخته و او را نكشته اند (گويا اصلا او را به اين ماموريت فرستاده بودند تا طبق آن تئوري معروف "بازنشستگي جاسوس مرگ اوست" به قتل برسد و اين تئوري را فيلمنامه نويس آن گاه در فيلم بارز مي نمايد كه متوجه مي شويم فردي به نام "موسوي" كه در مقر حزب الله لبنان ، برنز را شكنجه مي دهد اصلا مامور سي آي اي است !) و بالاخره هنگامي كه در مي يابد سازمان مطبوعش قصد دارد بوسيله ماهواره رد پرنس ناصر را گرفته و او را با موشك دوربرد ترور كند (همان كاري كه اسراييل بارها با رهبران مبارز فلسطيني و لبناني انجام داده و با ناجوانمردانه ترين وسيله آنان را از راه دور ترور كرده است ) خود را به قلب خطرمي زند تا توطئه سازمان سيا عليه او را به اطلاعش برساند ولي توسط همان موشك دوربرد همراه پرنس ناصر و همراهانش به قعر زمين مي رود.
- از طرف ديگر "براين وودمن" نيز كه همراه خانواده اش در سوييس زندگي مي كرده ، براي مشاورت پرنس ناصر ، پس از مرگ تراژيك فرزندش ، ناچار از ترك همسر و فرزند ديگرش مي شود (اگرچه در پايان فيلم و پس از ترور پرنس ناصر دوباره به سوي آنها بازمي گردد)
- و بالاخره بنت هاليدي هم كه كوشش فراواني براي رفع موانع قانوني و مشكلات اتحاد دو كمپاني نفتي "كانكس و كيلم" انجام داده بود ، متوجه مي شود كه اين دو كمپاني خصوصا بر سر تصرف منابع گازي قزاقستان عمليات غيرقانوني بسياري انجام داده اند و تباني هاي فاجعه باري بين آنها صورت گرفته است. اين درحالي است كه هاليدي (شايد به دليل همين فعاليت هايش) از سوي پدرخود طرد شده و فيلمساز روابط سردي را ميان آنها تصوير مي كند . اين روابط تنها در زماني رو به بهبود مي گذارد كه بنت هاليدي سرخورده از وكالت دو كمپاني نامبرده ، به خانه بازمي گردد.
ساختار فيلمنامه "سيريانا" در نمايش روايت هاي موازي ، براساس روند شتابدار نزديك شدن آنها به يكديگر و استفاده از اتفاقات مشابه براي القاي مفاهيم مورد نظر فيلمنامه نويس قرار دارد . چنانچه در ابتدا ، هر 4 قصه به طور كاملا مجزا به نظر مخاطب مي رسند ولي بعد از گذشت يك سوم اول آن ، به تدريج شاهد برخي نقاط مشترك و تلاقي سوژه ها مي شويم ، از همان جا كه قرار مي شود باب برنز كسي را ترور كند كه وودمن مشاورش است و بعد متوجه مي شويم كه همكار بنت هاليدي يعني سيدني هويت را قبلا به عنوان عضو افتخاري همان كميته به اصطلاح آزاد سازي ايران در جلسه روساي سازمان جاسوسي آمريكا با باب برنز ديده بوديم و بعد وودمن در همان رستوراني كنار پرنس ناصر نشسته كه برنز نيز براي تعقيب و مراقبت سوژه اش يعني همان پرنس ناصر به خوردن غذا وانمود مي نمايد و بعد ....
و در آخر خصوصا دو سه سكانس پاياني فيلم تقريبا دو به دو قهرمان هاي چهار داستان را در كنار هم مشاهده مي كنيم ؛ برنز در مقابل وودمن در حالي كه قصد دارد توطئه سوءقصد همكاران آمريكايي اش را لو بدهد و جوانان مبارز پاكستاني در برخورد انتحاري با سكوي نفتي دو شركت "كانكس- كيلم" .
استيو كاگان با تشابه موضوعي و طرح سوالي كه در ابتداي فيلم يكي از روساي سازمان سيا براي برنز مطرح مي سازد كه " موشك ها در اختيار كيست؟" در مقابل سكانسي كه علنا مشخص مي شود اين خود ماموران آمريكايي هستند كه موشك ها را به منطقه خاورميانه آورده اند ، به روشني عامل اصلي توزيع اين گونه سلاح هاي مخرب را مشخص مي سازد . همچنانكه اندرو نيكول در پايان فيلم "ارباب جنگ" مي گويد : " مادامي اين تاجران و قاچاقچيان اسلحه مي توانند فعاليت كنند كه ارتش كشورهاي آمريكا ، روسيه ، فرانسه ، انگليس و چين آنها را تغذيه نمايند . كشورهايي كه 5 عضو دائمي شوراي امنيت هستند"!!!
كاگان به خوبي آن روي سكه مدعيان مبارزه با تروريسم و طراحان "تئوري محور" شرارت را به نمايش مي گذارد كه چگونه براي حفظ و گسترش پايگاههاي نفتي شان در اقصي نقاط جهان از هيچ شرارتي فرو گذار نمي كنند و به خاطر حفظ امنيت همين شرارتشان دست به غيرانساني ترين ترورها مي زنند.
اگرچه نمي توان به هرحال از يك فيلمساز غربي انتظار نداشت كه ولو سايه كمرنگي از ديدگاههاي القا شده رسانه هاي همان كمپاني هاي نفتي را در تصاوير فيلمش منعكس نكند ( صحنه هايي مانند نظامي نشان دادن صرف منطقه تحت كنترل حزب الله لبنان يا گرايش جوانان پاكستاني از زمينه هاي اخراج شدن از كار به سوي عمليات انتحاري و يا همان تصوير حتي كوتاه ولي مخدوش شده از تهران). اما نمي توان هم از جسارت فوق العاده استيو كاگان وگروهي كه چندي است استيون سودربرگ از سينماي مستقل در قلب هاليوود به راه انداخته ، گذشت .(پيش از اين به جز فيلم هايي مثل دو قسمت ياران اوشن از خود سودربرگ ، در زمينه سينماي سياسي فيلم " اعترافات يك ذهن خطرناك" به كارگرداني جرج كلوني را در سال 2002 داشتند كه به نفوذ سازمان سي آي اي در ديگر كشورها تحت پوشش رسانه ها و برنامه هاي رسانه اي پرداخته بود ) چراكه به ندرت چنين ديدگاه روشني را مي توانيم نزد روشنفكران و فيلمسازان ايراني پيدا كنيم . متاسفانه طيف قابل توجهي از روشنفكران جامعه ما كه مدعي بسياري آگاهي ها هستند ، شيفته و مفتون حقوق بشر بازي ها و دمكراسي پراني هاي يكي از نامقبول ترين رياست جمهوري هاي طول تاريخ آمريكا (حتي نزد برخي جناح هاي هم سو با او) شده اند. گويي لق لقه حقوق بشر تازه از دهان يانكي ها خارج مي شود و انگار آن جيمي كارتري كه آنهمه در زمان خود مورد لعن و نفرين همين روشنفكران قرار گرفت ، از مبدعان حقوق بشر آمريكايي نبود.
البته ماجراهاي اين فيلم كه جورج كلوني بازيگر سرشناس هاليوود در نقش باير به ايفاي نقش مي پردازد، شباهت زيادي با كتاب ندارد.هرچند باير و كاگان مي‌گويند هرآنچه در فيلم روايت شده از حوادث واقعي برگرفته شده است كه برخي از آنها را خود تجربه كرده‌اند.
هنگام مطالعه اين كتاب بايد به نكته مهمي توجه داشت؛ هرچند نويسنده داعيه عملكرد كارشناسانه و عاري از غرض ورزي دارد اما آشكارا در اثر ش جاي پاي گرايشات و اعتقادات شخصي خود را به عنوان يك غربي وفادار به ارزش هاي آمريكايي باقي گذاشته است. زماني كه او از «لبناني ها» مي نويسد ، به هيچ وجه شيعيان و توده مردم محروم لبنان را در نظر ندارد بلكه منظور نظرش طبقات مرفه «بيروت نشين» يا «طرابلس نشين» را مد نظر دارد كه عمدتا مسيحي يا غير شيعه هستند . او كشوري را كه تحت اشغال اسراييلي ها ، فرانسوي ها و آمريكايي ها قرار دارد «بيش از هر زمان ديگري» به صلح نزديك مي داند و طبيعي است كه مزاحمان اين «نزديكي » را خرابكار و تروريست خواهد دانست.
اينك بخش اول از اين برگزيده اين كتاب در دست چاپ را مي خوانيد كه عمدتا بر محور جستجوي اين مامور كاركشته سيا به دنبال سردار شهيد «عماد مغنيه» مي گردد.

*******
فصل ششم :
18 آوريل1983
بيروت ، لبنان

در جاده شلوغ و پرهياهوي ساحلي شهر ، راننده يك خودروي آخرين مدل GMC ، مجبور به توقف در كنار هتل ويران شده و سوخته اس . تي. جورج مي شود و به صف بي پايان خودروها
مي نگرد. آتش جنگي داخلي كه زندگي همه شهروندان بيروت را تحت تاثير خود قرار داده بود ، فروكش نموده و ارتش اسرائيل كه در ژوئن 1982 ميلادي اين شهر را براي سركوب گروههاي جريك فلسطيني فعال درآن به تصرف خويش در آورده بود ، تا جنوب بيروت عقب نشيني كرده و حتي گفته مي شود كه عقب تر هم خواهد رفت . چريكهاي فلسطيني نيزكه از آوريل سال 1975 ميلادي و آغاز جنگهاي داخلي ، كنترل خيابانهاي بيروت را در دست داشتند ،به دره بقاع و طرابلس در شمال عقب نشيني كرده اند .
نيروهاي آمريكايي ، فرانسوي ، ايتاليايي و انگليسي كه نيروهاي چند مليتي حافظ صلح را تشكيل مي دهند ، اينك در پايگاههاي خود استقرار يافته اند .
نيروهاي فرانسوي هم در منطقه تجاري شهر كه «حمراء »نام دارد ، مستقر گرديده اند. همچنين تفنگداران دريايي آمريكا با تفنگهاي ام _ 16 و جليقه هاي ضد گلوله خود در اطراف فرودگاه بيروت مستقر شده اند. لبناني ها در صلح كامل قرار ندارند، اما روشن است كه بيش از هر زمان ديگري به آن نزديك شده اند .
شما مي توانيد رايحه خوشبيني عمومي را در فضا استشمام كنيد. لبناني هاي مهاجرت كرده در حال بازگشت هستند و با داشتن پول كافي مي توانند يك بار ديگر، اروپايي ترين و مدرن ترين شهر دنياي عرب را باز سازي كنند. تنها 6ماه پس از اشغالگري اسرائيلي ها، بيروت به يك كارگاه بزرگ عمراني بزرگ تبديل شده است . به ندرت مي توانيد ساختماني رنگ آميزي نشده ،وصله كاري نشده و يا كاملاً تخريب نشده براي ساختن ساختماني نو را در شهر پيدا كنيد و در مسير جاده ساحلي ،يك كاميون پارك شده درحاشيه راه، توجه هيچكس را بر نمي انگيزد .
در ساعت 43/12 ظهر ، يك مرسدس بنز كهنه سبز رنگ در مقابل مسجد «عين المرصع» متوقف مي شود .كمي بعد راننده خودرويي ديگر با دو بار چراغ دادن ، حضور خود را اعلام مي كند. راننده مرسدس بنز سه بار چراغ خود را روشن مي نمايد، علامتي كه از قبل بين آنها هماهنگ شده است .
سرنشينان هر دو خودرو به سرعت به سوي ساحل حركت مي كنند و پس از مدتي سه سرنشين خودروي مرسدس پياده مي گردند. اما گويي هيچ يك از آنها يك نكته مهم را پيش بيني نكرده بودند : ترافيك هنگام صرف نهار دربيروت.
پس از گفتگو با هم ، آنها روانه ساختمان 7 طبقه سفارت آمريكا مي شوند. در مسير خيابانها، بوق ممتد خودروها ، گوشها را مي آزارد. خودروي زني درجاده قرار دارد كه گويي دو فرزندش را از مدرسه به خانه مي برد. راننده كاميون پايش را بر روي پدال گاز قرار مي دهد و به سرعت وارد يك دالان ايجاد شده در آن ترافيك سنگين مي شود .كاميون حالا تقريبا در برابر كنار گذرگاه ورودي ويژه ساختمان سفارت آمريكا قرار گرفته است كه ناگهان مي ايستد و سرنشينان آن بجز راننده در مقابل چشمان محافظان سفارت به سرعت از آن پياده مي شوند، اتفاقي كه معمولاً همه روزه و در هنگام اذان ظهر روي مي دهد. اما كمي بعد ، در ساعت يك و سه دقيقه عصر ، كاميون كه حاوي صد ها كيلو ماده منفجره است، منفجر مي گردد .
و با وجود استانداردهاي كنوني بيروت جنگ زده، اين انفجار را با بايديك انفجار مهيب به شمار آوريم كه پنجره هاي بسياري از خانه ها تا مايلها دورتر از اين محل راشكست و يا به لرزه در آورد. حتي مقرتفنگداران دريايي آمريكايي نيز كه در 5 مايلي سفارت قرار دارد ، به شدت لرزيد. همه وحشت زده اين سو و آن سو مي رفتند. به دنبال اين انفجار،همه اجزاي ساختمان هفت طبقه سفارت تا صدها پا در هوا بالا رفت و پس از آن، تنها كوهي از گرد وغبار و خاك و تكه هاي بدن انسانها و مبلمان و كاغذ بر جاي ماند. از قسمت لابي سفارت ،چيزي جز پودري ريز ،باقي نمانده بود. گفته مي شود كه شيشه هاي خرد شده بخش ورودي با سرعت 8600 متر در ثانيه، بدن سرباز نگهبان را قطعه قطعه كرده است . و تنها بخش يافت شده از بدن وي، بخشي از استخوان جمجمه وي بود .
در مجموع 63 نفر شامل 17 آمريكايي جان خود را در خونبارترين حمله تروريستي صورت گرفته عليه ايالات متحده تا آن زمان ، از دست دادند. اما سازمان سيا را بايد بازنده اصلي اين حمله به شمار آوريم: 6 افسر سيا شامل فرمانده ، معاون و همسر معاون جز قربانيان بودند.( همسر معاون فرمانده آن روز صبح كار خود را براي اولين بار آغاز كرده بود) همچنين يكي از دستان باب آمز افسر اطلاعات ملي سيا كه در بخش شرق نزد?ك در سفارت اقامت داشت، در حالي در يك مايلي ساحل شهر پيدا شد كه حلقه ازدواجش همچنان در يكي از انگشتان او به چشم مي خورد و هرگز سيا تاكنون اين تعداد افسر خود را دريك حمله از دست نداده بود بود . و البته سازمان سيا هرگز قادر به جبران اين تراژدي نخواهد بود.

اختصاصي/ترجمه و ويرايش: خبرگزاري فارس







یک شنبه 22 فروردین 1389  :: نويسنده : یاران 313
 

حزب ا... به عنوان يك كاست معنوي

 

نويسنده: شهريار زرشناس

منبع: باشگاه انديشه

 

 

انقلاب‌هاي ليبرال ـ دموكراتيك هلند و انگلستان و ايالات متحده آمريكا و فرانسه در قرون شانزدهم و هفدهم و هجدهم به همراه گسترش افق سياسي و اقتصادي ـ اجتماعي مدرنيته [صورت ليبرال ـ دموكرات غرب مدرن]، نيروي اجتماعي ـ سياسي برگزيده‌ي انقلابي خود را نيز پديد آورند كه چه مفهوماً و به عنوان صورت مثالي و چه عيناً در پراتيك حيات سياسي ـ اجتماعي به عنوان پيشتاز و نيروي برگزيده‌ي اين انقلابات مطرح گرديد.

 

در انقلاب‌هاي ليبرال ـ بورژوايي؛ روشنفكران دموكرات و ليبرال طرفدار سرمايه‌سالاري كه در هيأت ديپلمات و بوروكرات و روزنامه‌نگار و سياستمدار حرفه‌اي و ... ظاهر مي‌گرديدند به عنوان سمبول و نيروي گزيده و تيپيك و نيروي پيش برنده‌ي اين تحولات ظاهر شدند كه در اين ميان به اسامي معروفي چون «تام پين»، «بنيامين فرانكلين»، «فرانسوا ولتر» و در ادوار متأخر به كساني چون «چرچيل»، «ويلسون»، «برترند راسل»، «فرانكلين روزولت» و... برمي‌خوريم.

 

اينان سربازهاي فرهنگي ـ سياسي انقلاب‌ها و رژيم‌هاي سرمايه‌سالار ليبرال ـ دموكرات‌ هستند كه در مقاطع مختلف و در هيأت‌هاي متفاوت ظاهر گرديده‌اند و عليرغم تفاوت‌هاي عديده‌اي كه با يكديگر دارند در اين نكته وحدت و اشتراك دارند كه «طبقه‌ي برگزيده و پيشتاز انقلاب‌ها و رژيم‌هاي ليبرال ـ دموكرات» مي‌باشند. اين طبقه يا نيروي برگزيده به لحاظ اجتماعي موتور محرك و به لحاظ نظري نمونه‌ي تيپيك ايده‌آل‌ها و خواست‌ها و افق انتظار انقلاب‌هاي ليبرالي مي‌باشد.

 

ايدئولوژي ماركسيسم و انقلاب‌ها و رژيم‌هاي سوسيال ـ سرمايه‌سالار آنها نيز نيروي برگزيده يا طبقه‌ي پيشتازي دارند كه آن را پرولتاريا مي‌نامند. كارل ماركس به سال 1845 م با نگارش كتاب «خانواده مقدس» پرولتاريا را به عنوان طبقه‌ي برگزيده و نيروي پيشتاز انقلاب‌هاي سوسياليستي مورد نظر خود مطرح نمود. پرولتاريايي كه ماركس مطرح مي‌كرد مثل هر «صورت مثالي» يا «نمونه‌ي تيپيك» ديگري با نمونه‌ي واقعي و انضمامي طبقه‌ي كارگر قرن نوزدهم تفاوت‌هايي داشت.

 

اما ماركس در طبقه‌ي كارگر موجود جامعه‌ي مدرن، ظرفيت پرولتريزه شدن از آن نوع كه مورد نظرش بود را مي‌ديد. ماركس و بعدها لنين و تروتسكي و ديگر رهبران جنبش‌هاي سوسياليستي ماركسيستي خود را جزو طبقه‌ي برگزيده يا پرولتاريا مي‌ناميدند. در نگرش ماركس، پرولتاريا تجسم آرمان‌ها و منافع طبقاتي و قدرت‌طلبي‌هاي ماركسيسم و ماركسيست‌ها بود. همان گونه كه طبقه‌ي برگزيده‌ي ليبرال ـ دموكراتيك تجسم خواست‌ها و ارزش‌هاي دنيوي و طبقاتي و منعفت طلبانه و قدرت مدارانه‌ي ليبرال ـ بورژواها بوده است.

 

 

انقلاب اسلامي به عنوان يك انقلاب ديني و دين‌مدار در آرمان‌هاي خود به ترسيم چشم‌اندازي معنوي و ديني پرداخت. طبيعت انقلاب اسلامي ايران نه به انقلاب‌هاي بورژوايي عصر مدرن كه به ساحتي ديني تعلق داشته و دارد. انقلاب اسلامي به عنوان يك انقلاب اصيل نيرو و طبقه‌ي برگزيده فرهنگي ـ سياسي خود را پديد آورد و آن همان «حزب الله» است. البته مقصود از اين سخن اين نيست كه انقلاب اسلامي فقط به جريان حزب الله تعلق دارد و يا فقط حزب‌اللهي‌ها بودند كه در اين انقلاب گسترده و به تعبير دقيق كلمه «مردمي» شركت و سهم داشتند. بلكه مقصود اين است كه انقلاب اسلامي براي خود يك طبقه يا گروه برگزيده‌ي آرماني خلق كرده است كه در عمل و عينيت فردي و اجتماعي، مردمان مي‌كوشند تا به اين تصوير معنوي و برگزيده نزديك شوند. حزب الله گروه و طبقه‌ي برگزيده و پيشتاز انقلاب اسلامي است.

 

حزب الله را مي‌توان چكيده و عصاره‌ي فضائل معنوي و جوهر ديني انقلاب اسلامي دانست و برجسته‌ترين صفت آن اين است كه نماينده و تجسم افق تاريخي ـ فرهنگي يك تمدن و جامعه ديني است. افق تاريخي‌اي كه در دو قرن اخيرتوسط كاست *(caste) روشنفكري و سرمايه‌داري بوروكرات حامي آن تبليغ و ترويج مي‌گرديده است؛ افق غرب‌زدگي شبه مدرن بوده است. غرب‌زدگي شبه مدرن براي مردمي با سرشت تاريخي ايرانيان و پيشنيه‌ي فرهنگي معنوي‌شان، چيزي نيست مگر يك باتلاق عظيم كه غايتي جز تباهي كامل ايران و ايراني را در نظر ندارد.

 

در مقابل چشم‌انداز ويرانگر غرب‌زدگي شبه مدرن، چشم‌انداز جامعه‌اي ديني و مبتني بر عدالت علوي و مهدوي وجود دارد كه اگرچه صورت تام و تمام آن با ظهور حضرت حجت (ع) رخ خواهد نمود، اما در دوران غيبت و عسرت ناشي از آن نيز مي‌توان و بايد مراتبي از يك جامعه‌ي عدالت‌مدار در حد مقدورات محدود بشري تحقق بخشيد. حزب الله نماينده‌ي اين افق و سخنگوي آن است. حزب‌الله به عنوان يك مفهوم و در صورت مثالي خود همانا طبقه‌ي برگزيده و بازوي پيشاهنگ و جريان ناب چكيده‌ي معنويت دين‌مدار و عدالت طلبانه‌ي اسلامي است.

 

حزب‌الله در واقعيت عيني و اجتماعي و فردي و تاريخي، مجموعه‌اي از نيروهاي اجتماعي است كه حول محور افق تمدن ديني و تلاش به منظور گذار از بن بست شبه مدرنيته به سوي جامعه‌ي آرماني مهدوي، تحقق مي‌يابد و پيوسته مي‌كوشد تا در حد امكان مراتبي از صورت مثالي و مفهومي حزب الله را عينيت بخشد. بنابراين نيروهاي مكتبي و اعتقادي انقلاب اسلامي به عنوان صورت عيني و ملموس «حزب الله» بايد خود را به طور مداوم و مستمر با صورت و مفهوم مثالي حزب الله سنجيده و تطبيق دهند تا با رجوع به روح تعاليم ديني به باطن و صورت ايده‌آل حقيقت حزب‌الله نزديك‌تر گردند.

 

تعبير حزب‌الله يك تعبير قرآني است و به لحاظ تاريخي با ظهور انقلاب اسلامي ايران امكان تحقق عيني آن به صورت يك «كاست» يا طبقه‌ي اعتقادي و تاريخي ـ فرهنگي پديد آمده است. كاست [يا طبقه‌ي مجازي] حزب الله در مقابل كاست روشنفكري ايران [كه به عنوان نماينده و سخنگوي غرب‌زدگي شبه مدرن دعوت به تقليد از ظاهر غرب و استعمار مي‌پردازد] نماينده و تجسم آرمان‌اي اسلامي و انقلابي است كه دعوت به رجوع به باطن مدينه النبي و حقيقت حكومت اسلامي مي‌نمايد. حزب الله در دوران تاريخي كنوني [ كه دوران گذار ايران از زندان غرب‌زدگي شبه مدرن به سوي رهايي معنوي و آينده‌اي ديني و اسلامي است] نقش گروه پيشتاز و موتور محرك اجتماعي را بر عهده دارد.

 

حزب‌الله به عنوان گروه و طبقه‌ي معنوي برگزيده‌ي انقلاب اسلامي برخلاف مفهوم ماركسيستي پرولتاريا و يا نظاير ليبرالي آن، ريشه در منفعت‌طلبي‌هاي طبقاتي و تنگ‌نظري‌هاي صنفي و سودمحوري‌هاي اقتصادي ندارد؛ بلكه طبقه‌اي معنوي است كه با معيارها و حريم و حدود اعتقادي و ايماني تعريف مي‌گردد و افق تاريخي ـ فرهنگي ديني‌اي كه از آن سخن مي‌گويد، يگانه چشم‌انداز روشن و مطلوب و ممكن براي تعالي جامعه‌ي ايراني است.

 

اگر كاست روشنفكري و مؤتلفان سرمايه‌دار و تكنوكرات ـ بوروكرات آنها در مبادي و غايات خود غرب‌زده بود و از «انديشه‌ي ترقي ناسوتي» دفاع مي‌كردند و مي‌كنند؛ كاست حزب‌الله با رجوع به روح معارف و حقايقي ديني از «انديشه تعالي» در تاريخ معاصر ايران دفاع مي‌كند.

 

در شرايط كنوني تاريخي ايران حزب‌الله بايد بكوشد تا با تجهيز شدن به «خودآگاهي ديني» نقادانه نسبت به مدرنيته و غرب‌زدگي و اتصاف هر چه بيشتر به صفات اخلاقي و معنوي قرآني، واقعيت عيني و اجتماعي خود را انسجام و ارتقا بخشيده و در جايگاه يك طبقه‌ي معنوي و كاست تاريخي ـ فرهنگي و در مقام نيروي هژمونيك در جامعه‌ي ايران و فراتر از آن كل ممالك اسلامي ظاهر گردد. زيرا پيروزي نهايي و فراگير انقلاب جهاني اسلام و به ويژه جنبش‌هاي انقلابي ديني در ممالك اسلامي و نيز تحقق موفقيت‌آميز گذار تاريخي جامعه‌ي ايراني از منجلاب غرب‌زدگي شبه مدرن به سوي جامعه‌ي ديني پس‌فردايي؛ فقط و فقط در سايه‌ي تحقق تام و تمام حزب‌الله به عنوان يك كاست و طبقه‌ي معنوي امكان‌پذير مي‌باشد.

 

در تعبير جامعه‌شناختي‌اي كه در اين مقال مورد توجه قرار گرفته است، «كاست» به معناي يك طبقه‌ي مجازي مطرح است كه از نيروهاي اجتماعي مختلف تشكيل يافته و حول يك محور يك عهد و افق تاريخي ـ فرهنگي وحدت يافته است. به عنوان مثال كاست روشنفكري در غرب به عنوان تجسم و نماينده‌ي افق غرب مدرن تحقق يافته است. كاست روشنفكري ايران، نماينده‌ي افق غرب‌زدگي شبه مدرن مي‌باشد و حزب‌الله در صورتي به عنوان يك كاست، تحقق و فعليت خواهد يافت كه حول محور افق تاريخي ـ فرهنگي جامعه‌ي علوي ـ مهدوي و خودآگاهي ديني انتقادي نسبت به غرب و مدرنيته سامان گرفته و رسالت بزرگ و دوران‌ساز خود جهت رهايي ايران و ديگر ملل مسلمان از منجلاب اسارت‌بار غرب و غرب‌زدگي را تحقق بخشد.

 

براي اين كه حزب‌الله به صورت يك كاست دوران‌ساز و داراي رسالت تاريخي فعليت يابد نيازمند دو چيز مهم است:

 

تكوين خودآگاهي انتقادي نسبت به مدرنيته و مشهورات اومانيستي عالم مدرن كه مبتني بر يك نظام فكري قرآني و نوعي حكمت ايماني و ديني باشد.

 

انسجام بخشيدن به خود به عنوان يك نيروي داراي رسالت و مسووليت دوران‌ساز تاريخي ـ فرهنگي.

 

در شرايط كنوني ايران از جريان سياسي اصول‌گرا در معادلات سياسي ـ اجتماعي كشور مي‌توان به عنوان هسته‌ي مركزي كاست حزب‌الله نام برد؛ ضمن اينكه بارقه‌ها و جوانه‌هاي رويكرد اعتقادي انقلابي و مبتني بر حكمت ديني و ايماني و شيعي‌اي پديد آمده است كه قصد عبور از مشهورات و مقبولات مدرنيستي رايج را دارد و آن را نيز مي‌توان نخستين جوانه‌هاي يك حكمت ايماني و نظام فكري ديني و قرآني دانست كه به عنوان هسته‌ي مركزي خودآگاهي ديني و ضدغربي كاست حزب‌الله در حال تكوين و شكل‌گيري است.

 

از جمع و پيوند آن عناصر سياسي ـ اجتماعي و اين جلوه‌هاي تئوريك و تفكري مي‌توان اميد داشت كه زمينه‌هاي عيني و ذهني شكل‌گيري كاست حزب الله به عنوان تجسم آرمان‌ها و افق انقلاب اسلامي در حال تكوين است و مي‌توان اميدوار بود كه جريان گذار از اسارت غرب‌زدگي به رهايي ديني از اين پس با قدرت و قدرت بيشتر و نحوي خودآگاهي عميق‌تر و مبنايي در حال شكل‌گيري است، هر چند كه جريان سرمايه‌داري تكنوكرات ـ بوركرات و ارتجاع روشنفكري با تمام توان خود براي دفاع از فرماسيون پوسيده‌ي غرب‌زدگي شبه مدرن به ميدان آمده و به فعاليت و كوششي مشغول است.

 

 دهه‌ي سوم انقلاب بي‌ترديد مقعطي سرنوشت‌ساز و تعيين كننده در مسير گذار تاريخي جامعه‌ي ايراني از تونل وحشت تاريخ ايران [يعني منجلاب شبه مدرنيته] به سوي جامعه‌اي ديني و آرماني مي‌باشد.

 

پي‌نوشت:

 

* «كاست» caste واژه‌اي پرتغالي است كه در جامعه‌شناسي سياسي به عنوان يك «طبقه‌ي مجازي» به كار مي‌رود و در مقابل مفهوم اقتصادي «طبقه»، بيانگر تركيبي از نيروهاي اجتماعي و اقتصادي متنوع است كه وحدت در دفاع از يك عهد تاريخي ـ فرهنگي و خودآگاهي نسبت به آن به ايشان انسجام و مفهوم طبقه را مي‌بخشد.

 








یک شنبه 22 فروردین 1389  :: نويسنده : یاران 313
جاسوسى مدرن

مقدمه

جاسوسى اصولا به منظور شناسایى دشمن انجام مى شود و اخبار مربوط به دشمن که به وسیله جاسوسان حرفه اى جمع آورى مى شود،به اطلاعات سرى مرسوم است. به بیان دیگر جمع آورى اطلاعات پنهانى با استفاده از ترفند و فریب را جاسوسى گویند. جاسوسى قدیمى ترین شیوه جمع آورى اطلاعات سرى است. جاسوسى از همان ابتداى تاریخ ثبت شده بشر، بخشى از امور سیاسى و نظامى بوده اما سیستم مدرن جاسوسى در جریان جنگ جهانى دوم (1945-1939) و دوره پس از آن معروف به جنگ سرد (1991-1945) شکل گرفت. در جریان جنگ جهانى دوم، جاسوسى توسط کشورهایى که مستقیما با یکدیگر در حال نبرد بودند یعنى بریتانیا، فرانسه، روسیه و ایالات متحده آمریکا از یک طرف و آلمان ژاپن و ایتالیا از طرف دیگر به کار گرفته مى شد. در دوره جنگ سرد، جاسوسى توسط دو ابر قدرت یعنى ایالات متحده امریکا و اتحاد شوروى استفاده مى شد. این دو ابر قدرت هرگز وارد جنگ فیزیکى و عینى یا جنگ «گرم» با یکدیگر نشدند، بلکه قریب به نیم قرن، آنها به جنگ روانى با یکدیگر ادامه دادند و در این میان جاسوسان هر دو طرف مشغول فعالیت بودند و این دو ابر قدرت پیوسته یکدیگر را به جاسوسى مدرن براى دست اندازى بر جهان متهم مى کردند. یکى از نتایج این جنگ «گرم» و «سرد» که بیش از شصت سال به طول انجامید، پیدایش یک سیستم مدرن و کاملا پیشرفته جاسوسى، شامل سازمان هاى سرى در سراسر جهان است. بریتانیا، فرانسه، اسرائیل، روسیه از جمله کشورهایى هستند که داراى گسترده ترین جامعه ها و تشکیلات اطلاعاتى مى باشند، اما ایالات متحده آمریکا فعلا داراى بزرگ ترین و گسترده ترین سازمان و تشکیلات اطلاعاتى و جاسوسى است.

ابزارهاى جامعه اطلاعاتى

جامعه اطلاعاتى ایالات متحده آمریکا از 13 سازمان جاسوسى جداگانه فدرال تشکیل شده که معروف ترین آنها عبارتند از :مرکز تحقیقات فدرال (اف. بى.آى.) ، سازمان امنیت ملى ( ان. اس. آ.) و سازمان اطلاعات مرکزى(سیا).

- ستاد اف. بى. آى. در واشنگتن. دى. سى. قرار دارد و مسئول شناسایى و مقابله با فعالیت هاى جاسوسى خارجى در داخل ایالات متحده آمریکا است.اهمیت این سازمان به حدى بالاست که عوامل اف. بى. آى. توانستند در نهایت جاسوس بودن استانیسلاو گوسف را کشف و او را دستگیر کردند. در ژانویه سال 2001، اف. بى. آى. حدود 11400 عامل ویژه و 16000 پرسنل پشتیبانى استخدام کرد. بودجه این سازمان براى سال مالى 2001، مبلغ 3/57 میلیارد دلار بود.

- سازمان امنیت ملى که مقر اصلى آن در فورت مید واقع در مریلند است، خود را سازمان رمز شناسى کشور مى داند و فعالیت هاى کاملا ویژه و تخصصى هماهنگ سازى و جهت دهى براى حفاظت از سیستم هاى اطلاعاتى آمریکا را انجام مى دهد و اخبار اطلاعات خارجى را تهیه و تولید مى کند. به عبارت دیگر، سازمان امنیت ملى داراى دو مأموریت اصلى است. اول اینکه ترتیبى دهد که اطلاعات سرى آمریکا همچنان پنهان بماند، دوم اینکه اطلاعات خارجى سرى را که به وسیله دستگاه هاى الکترو مغناطیسى مثل تلفن و رایانه ارسال مى شود، جمع آورى کند و چون بیشتر اطلاعات خارجى به صورت رمز گذارى شده مخابره مى شود، لذا سازمان امنیت ملى، مسئولیت رمز گشایى ( کد شکنى) از این اطلاعات و نیز رمز گذارى( کد سازى) اطلاعات سرى آمریکا را هم به عهده دارد. سازمان امنیت ملى، سرى ترین سازمان در جامعه اطلاعاتى آمریکاست و به حدى سرى است که خودى ها مى گویند باید حروف رمزى به معنى " چنین سازمانى وجود ندارد" یا " هرگز هیچ چیزى نگو» ابداع شود. تعداد کارکنان سازمان امنیت ملى یک راز ملى است، اما کارشناسان امنیتى تخمین مى زنند که این سازمان حدود 100 هزار نفر پرسنل در سطح جهان در استخدام دارد. بودجه سازمان امنیت ملى کاملا محرمانه نگهدارى مى شود.

- سیا، سازمان سرى مسئول انجام عملیات جاسوسى در خارج از مرزهاى آمریکاست. کارشناسان امنیتى تخمین مى زنند که سازمان سیا حدود20 هزار نفر در سطح جهان پرسنل دارد و بودجه عملیات آن حدود 30 میلیارد دلار در سال است.

افسران اطلاعاتى: فعالیت جاسوسى سیا مثل یک فعالیت تجارى اما با سیاست ها و مقررات خاص شرکت خود انجام مى شود. افسران اطلاعاتى سیا که به افسران هادى هم موسوم اند، مدیران مسئول عملیات جاسوسى روزمره در کشور متخاصم محسوب مى شوند. وظیفه اصلى آنها جذب ، آموزش و کنترل عوامل مخفى است که بخش اعظم جاسوسى عملى را انجام مى دهند. تمام افسران اطلاعاتى سیا باید شهروندان آمریکایى باشند و اکثر آنها مرد و داراى تجربه نظامى هستند. آنها حداقل یک سال دوره آموزشى را در مراکز آموزشى سیا که به «مزرعه» موسوم هستند و جایگاه اصلى آنها در کمپ پیرى در ویلیامز بورگ ویرجینیا قرار دارد، طى کردند. این افسران جدید اطلاعاتى پس از فارغ التحصیل شدن، به ایستگاه هاى خود بر مى گردند. تعدادى از آنها در ایالات متحده آمریکا مستقر مى شوند و به جذب عوامل سرى که در استخدام سفارتخانه ها یا کنسولگرى هاى خارجى در شهرهاى آمریکا هستند، مى پردازند، اما اکثر افسران اطلاعاتى سیا در کشورهاى متخاصم در آن سوى مرزهاى آمریکا مستقر هستند. جاسوسى در هر جایى که انجام شود، عملى غیر قانونى است. افسران اطلاعاتى سیا در هر جایى که در بیرون از مرزها مستقر باشند، در واقع مشغول انجام عملیات غیر قانونى هستند. در واقع آن ها پنهانى و با پوشش عمل کنند. به همین دلیل است که اکثر افسران با یک پوشش یا هویت رسمى به عنوان کارمند دولت آمریکا عمل مى نمایند که به این وسیله، دلیل قانونى براى زندگى و کار در کشور متخاصم دارند. اکثر پوشش هاى رسمى، سمت هایى در سفارت یا کنسولگرى آمریکا است. این پوشش رسمى همچنین مصونیت دیپلماتیک براى این افسران به وجود مى آورد که چنانچه در حین فعالیت جاسوسى کشف و شناسایى شوند، از مجازات مصون خواهند بود. داشتن مصونیت دیپلماتیک سبب مى شود که افسرى که به اتهام جاسوسى دستگیر شده، زندانى نشود. در عوض، این افسر به عنوان عنصر نا مطلوب به کشور متبوع عودت داده مى شود. عنصر نا مطلوب به این معنا ست که دیگر در کشور میزبان، جایى براى او وجود نخواهد داشت. ایالات متحده آمریکا همین کار را در مورد افسران اطلاعاتى کشورهاى دیگر که در داخل مرزهاى آمریکا به جاسوسى پردازند، انجام مى دهد. بعضى افسران اطلاعاتى با یک پوشش غیر رسمى فعالیت مى کنند. این افسران خطر دایمى دستگیر و مجازات شدن را در پیش دارند، زیرا یک پوشش دایمى، مصونیت دیپلماتیک براى آنها ایجاد نمى کند. اکثر افسران داراى پوشش غیر رسمى به عنوان تاجر خصوصى اهل آمریکا فعالیت مى کنند که این امر احتمال روبرو شدن آنها با عوامل اطلاعاتى را در جامعه تجارى کشور متخاصم به شدت افزایش مى دهد. مسئولیت اصلى یک افسر اطلاعاتى، یافتن عوامل بالقوه و جذب و استخدام آنها به عنوان جاسوس است. جذب یک عامل اطلاعاتى، کارى وقت گیر است و به شکیبایى و مهارت هاى شخصى فوق العاده اى احتیاج دارد. چنین کارى به مهارت هاى شکار گرى هم احتیاج دارد. بعد از آشنا شدن با یک عامل اطلاعاتى بالقوه، افسر مورد نظر باید براى دوست شدن با چنین شخصى به سختى تلاش کند و سعى کند آنچه را این شخص دوست دارد و دوست ندارد، ضعف ها و نقاط قوت و مشکلات و نیازهاى او را با دقت کشف و شناسایى کند. این افسر همچنین باید اعتماد این شخص را به خود جلب کند و در حال انجام این کارها باید پیوسته یک بازى موش و گربه انجام دهد و بداند که دقیقا چه موقع و چگونه مقاصد وافعى خود را به این شکار بفهماند و در عین حال او را بیمناک و مشکوک نکند. تمام این کارها هفته ها، ماه ها و حتى سالها وقت احتیاج دارد. خلاصه این که افسر در نهایت باید پنهان کارى را کنار بگذارد و علنا به این عامل اطلاعاتى پیشنهاد کند که از وفادارى خود به سازمان اطلاعاتى متبوع صرفنظر کرده، به جاسوسى براى ایالات متحده آمریکا بپردازد.

عوامل سرى: عوامل سرى سیا رسما توسط سیا استخدام نمى شوند، بلکه سیا پول به آنها مى پردازد تا اسرارى درباره ارتش، اقتصاد و دولت متبوع خود جمع آورى و این اسرار را به افسران سیا که آنها را جذب کرده اند، گزارش کنند. چون عوامل سرى در واقع خودى هستند یعنى شهروندان کشور میزبان هستند لذا از موقعیت بسیار خوبى براى جمع آورى اطلاعات سرى نسبت به افسران اطلاعاتى برخوردارند.آنها در عین حال در یک موقعیت خطرناک هم قرار دارند. عوامل سرى باید بدون داشتن مصونیت دیپلماتیک فعالیت کنند و با جاسوسى براى دشمن، به کشور خود خیانت کنند. آنها که به خیانتکار و مزدور معروف هستند، چنانچه کشف و شناسایى شوند، با نهایت خشونت با آنها برخورد مى شود و بعضى از آنها اعدام مى شوند. بیشتر عوامل سرى، کارکنان عالى رتبه دولت کشور متخاصم هستند. بعضى از آنها افسران اطلاعاتى کشورمتخاصم هستند.آنها طبق وظیفه خود دلیل موجه دارند با مقامات دولت خود و دیگر منابع بالقوه اطلاعاتى، ملاقات و معاشرت داشته باشند. بعضى دیگر از عوامل سرى، کارکنان دون پایه دولتى مثل راننده، منشى، دربان و دیده بان و شبگرد هستند این جاسوسان دون پایه، این مزیت را دارند که نسبتا نادیدنى و غیر قابل شناسایى هستند و احتمال شناسایى آنها به اتهام جاسوسى نسبت به همتاهاى بلند پایه خود به اتهام جاسوسى کمتر است. مسأله استفاده از فشار هم در جاسوسى مطرح است. افسران اطلاعاتى سعى دارند عواملى را جذب کنند که مایل به فروختن اخبار سرى به آنها باشند. جاسوس هایى که خودشان مایل به این کار باشند، وفادارتر از جاسوسانى هستند که با زور جذب مى شوند. اما گاهى افسران به استفاده از اعمال فشار هم متوسل مى شوند تا خلاصه جاسوس بالقوه را در تنگنا قرار داده و مایل به همکارى کنند. این فرآیند هنگامى شروع مى شود که یک افسر اطلاعاتى ، نقطه ضعفى در یک عامل جاسوسى بالقوه پیدا مى کند. پات واتسون، رییس سابق اطلاعات اف. بى. آى. مى گفت"وقتى که یک روسى به ایالات متحده آمریکا مى آید، ما بلافاصله سعى مى کنیم او را براى جذب و خریدارى مورد بررسى قرار دهیم. از او هر چیزى بدست آید که نشان دهد که او مشکلى دارد، ما سعى مى کنیم از آن استفاده کنیم." انواع مشکلاتى که براى این دسته از افراد به وجود مى آورند شامل سکس یا پول است که این عاملان بالقوه را در برابر حق السکوت آسیب پذیر مى کند. بعضى از آنها براى عکس بردارى سرى در لحظه دریافت پول از یک افسر اطلاعاتى یا همراه با یک فاحشه تدارک دیده شده اند. آنگاه عکس ها به خود این افراد نشان داده مى شوند و به آنها گفته شود اگر همکارى نکنند، این عکس ها به کارفرمایان و خانواده هاى آنها نشان داده خواهند شد.

اطلاعات فنى : تصاویر جمع آورى شده توسط ماهواره جاسوسى برفراز رودونگ نمونه اى از اطلاعات فنى به شمار مى رود که عبارت از اطلاعات جمع آورى شده با استفاده از آخرین فن آورى به جاى عوامل انسانى است. اهمیت اطلاعات فنى در جریان سال هاى جنگ سرد به شدت افزایش یافت. اتحاد شوروى نهایت تلاش را به کار مى برد تا تمام اخبار و اطلاعات مربوط به خود را از حریف اصلى یعنى ایالات متحده آمریکا مخفى نگه دارد.منابع آشکار سنتى اخبار و اطلاعات مثل روزنامه ها و رادیو و تلویزیون به شدت از سوى دولت کنترل مى شود و هرگونه تحرکات معدود آمریکاییانى که اجازه مى یافتند از اتحاد شوروى دیدن کنند، با دقت زیر نظر گرفته مى شد. آمریکا هم ناچار بود براى دزدیدن اسرار شوروى، راه درازى را طى کند. سیا شبکه گسترده اى از افسران اطلاعاتى و عاملان سرى موسوم به هیومینت تشکیل داده بود و سیا، سازمان امنیت ملى و دیگر اعضاى جامعه اطلاعاتى آمریکا پیوسته دست اندر کار وسایل فنى پیشرفته اى به نام اطلاعات فنى براى جمع آورى اطلاعات از فواصل دورتر بودند.اجزاى اطلاعات فنى شامل ماهواره هاى جاسوسى، هواپیماهاى جاسوسى با سر نشین و بى سرنشین و ایستگاه هاى شنود مستقر در خشکى و دریا است. استفاده از وسایل فنى براى جمع آورى اطلاعات تصویرى، به اطلاعات تصویرى موسوم است از جمله شناسایى هوایى عبارت از جمع آورى اطلاعات تصویرى از هواپیماى جنگى است. بعضى موارد شناسایى هوایى در واقع در جریان جنگ داخلى آمریکا انجام گرفت. در سال 1862، ارتش متحد ژنرال مک للان از بالن هاى پر از هواى داغ براى انجام جاسوسى بر فراز مواضع ارتش کنفدرال در جریان سلسله نبردهاى معروف به محاصره ریچموند استفاده مى کرد. این کار، یک فعالیت بسیار سخت با استفاده از دوربین هاى بزرگ وسنگین بود که در سبدهاى بالن براى گرفتن عکس از مواضع دشمن نصب مى شد. کیفیت این عکس ها بسیار پایین بود.سلک از موفق ترین هواپیماهاى جاسوسى یو- 2 بود. بال هاى عظیم این هواپیما که 103 فوت (30/9 متر)طول داشت و سلکى فوق العاده آنها که فقط 40000 پوند( 18000 کیلو گرم) وزن داشتند، به آنها امکان مى داد تا در ارتفاع بیش از 70000 پایى (21/212 مترى) پرواز کنند.در همان زمان که یو-2 براى انجام مأموریت هاى شناسایى هوایى در اواخر دهه 1950 در حال پرواز بود، ماهواره هاى جاسوسى مجهز به دوربین براى شناسایى فضایى ابداع شد. انجام این کار، به عهده اداره شناسایى ملى (ان.آر. أ.) از سازمان هاى متعلق به وزارت دفاع آمریکاست. ان. آر. أ. مسوءول تحقیق، توسعه، تولید و عملیات روزمره ماهواره هاى جاسوسى است.

سفینه هاى هوانورد: در فاصله نزدیک تر به زمین، نوع جدیدى از هواپیماى جاسوسى براى جمع آورى اطلاعات تصویرى مورد استفاده قرار مى گیرد. سفینه هاى هوانورد بى سر نشین (یو.آ. وى.) که به زنبور هم موسوم اند، هواپیماهاى بدون خلبانى هستند که توسط تکنیسین هاى مستقر بر روى زمین با استفاده ازدستگاهاى کنترل از راه دور هدایت مى شوند. بعضى از سفینه هاى هوانورد بى سرنشین مى توانند هر بار تا مدت 24 ساعت بدون حرکت بر فراز اهداف مورد نظر بمانند و در همان حال جریان پیوسته اى از تصاویر الکترونیکى- چشمى را از طریق تقویت ماهواره اى به زمین ارسال کنند. سفینه هاى هوانورد بى سرنشین داراى دو برترى مشخص بر ماهواره هاى جاسوسى و هواپیماهاى جاسوسى سرنشین دار هستند: تهیه آنها نسبتا ارزان و هرکدام حدود 10 میلیون دلار است و هیچ خطرى هم در بر ندارد.دو سفینه هوانورد بى سرنشین که در حال حاضر مورد استفاده هستند، دارک استار و پریداتور نام دارند. سفینه هاى هوانورد بى سرنشین دیگرى هم اکنون در دست ساخت و آزمایش است. یکى از آنها که عقاب جهان پیما (گلوبال هاوک) نام دارد، براى پرواز در ارتفاعات بیشتر از 60000 پا (18/288 متر) طراحى شده است و مى تواند به مدت بیش از 24 ساعت در هر زمان، بر فراز هدف مورد نظر توقف نماید.

ریز سفینه ها: تعدادى سفینه هوانورد بى سرنشین نیز هم اکنون در دست ساخت است. چنانچه این سفینه هاى هوانورد بى سرنشین بتوانند طبق طراحى خود عمل کنند، مى توانند تجهیزات اطلاعات تصویرى در یک سطح جدید و شگفت انگیز حمل کنند. یکى از این ریز سفینه هاى هوانورد بى سرنشین، روبوفلاى است که توسط یک تیم تحقیقاتى در دانشگاه برکلى کالیفرنیا در دست ساخت است. یک سازمان دولتى به نام داریا ( سازمان پروژه هاى تحقیقاتى پیشرفته دفاعى) 2/5 میلیون دلار بودجه به این پروژه تحقیق اختصاص داده و پیش بینى کرده است که تا سال 2004 آن را تکمیل و راه اندازى کند. طبق طرح ها، روبوفلاى باید داراى جثه و وزن یک مگس باشد، اما بر خلاف مگس، داراى دو جفت بال و تنها یک چشم و یک شاخه حس گر براى ضبط تصاویر الکترونیکى- چشمى است. بدن آن از فولاد ضد زنگ به نازکى کاغذ و بال هاى آن از ماده اى شبیه به پلاستیک به نام مالاریا ساخته خواهد شد. این دستگاه به جاى موتور یا باطرى، به وسیله دستگاه بسیار کوچکى به نام پیزو الکترونیک که از خورشید نیرو مى گیرد، حرکت خواهد کرد. این دستگاه دو جفت بال روبوفلاى را 180 بار در هر ثانیه به ارتعاش در مى آورد. چنانچه روبوفلاى بتواند ساخته و راه اندازى شود، انسان ها یاد مى گیرند که پرواز حشرات را به طور مصنوعى شبیه سازى و تقلید کنند. این روش که از اهداف اصلى ابداع روبوفلاى است، از بیومتریک، یکى از رشته هاى علوم حاصل شده که در آن دانشمندان روى مهندسى کارکردهاى طبیعت، کار و تحقیق مى کنند، آنها کار را با بررسى خود مگس زنده و ترکیب ساختمان بدن و حرکات آن آغازکنند و تمام اجزاى بدن پیشه را تا سلول هاى ذره بینى تشکیل دهنده آن مورد بررسى دقیق قرار مى دهند. آنها امیدوارند در نتیجه این تحقیقات پى ببرند که مگس چگونه پرواز مى کند تا بتوانند پرواز این حشره را با استفاده از قطعات مصنوعى عملا شبیه سازى کنند.

اطلاعات مخابراتى: اطلاعات مخابراتى طبق تعریف سازمان امنیت ملى، عبارت از ارتباطات خارجى توسط کسى غیر از گیرنده مورد نظر. سازمان امنیت ملى مسوءول تفسیر و تحلیل اطلاعات مخابراتى براى شناسایى هر گونه تهدیدهاى بالقوه براى امنیت ملى آمریکاست.اطلاعات مخابراتى هم مانند اطلاعات تصویرى تماما به ماهواره هاى وابسته است. همان ماهواره هاى جاسوسى که تصاویر را تولید مى کند، انتقال بى سیم داده هاى تلفنى و رایانه اى را رهگیرى کرده، آنها را به ایستگاه هاى زمینى براى تحلیل بر روى زمین مخابره مى کنند. به عنوان مثال، دلالان مواد مخدر در کلمبیا و ایالات متحده آمریکا، یک معامله مواد مخدر به وسیله موبایل انجام مى دهند که در همین حال ممکن است طرح هاى آنها شنود شده و براى عوامل جاسوسى مخابراتى ایالات متحده آمریکا فرستاده شود، سپس آنها از این اطلاعات سرى رهگیرى مواد مخدر هنگامى که از کلمبیا وارد آمریکا مى شود، استفاده مى کنند. این شنودها به وسیله انتشار میکروویو امکان پذیر مى شود. مکالمات تلفن موبایل شامل سیگنال هاى رادیویى است که به وسیله ایستگاه هاى میکروویو تقویت و ارسال شوند. این سیگنال هاى رادیویى در امتداد خط مستقیم حرکت مى کنند. اگر زمین مسطح بود. این امواج مى توانستند مستقیما به هر نقطه از زمین ارسال شوند، اما به دلیل کروى بودن زمین، سیگنال هاى رادیویى باید از ایستگاهى به ایستگاه دیگر در روى سطح کروى زمین ارسال شوند. مکالمات تلفنى راه دور ممکن است به ده ها ایستگاه از این نوع براى انتقال مکالمات از یک قاره به شخصى که در قاره دیگر است، احتیاج داشته باشند. هر ایستگاه فقط بخش کوچکى از این سیگنال را که به آن مى رسد، دریافت مى کند و آن را به ایستگاه بعدى ارسال مى کند. بقیه سیگنال یعنى بخش استفاده نشده آن در آسمان پخش مى شود و به فضا مى رود و در آنجا ماهواره ها مى توانند این میکروویو را رهگیرى کنند و آن را به اطلاعات سرى تبدیل کنند.

دستگاه ایکلون:ایکلون یک نام رمزى براى یک شبکه تجسسى جهانى است که توسط سازمان امنیت ملى و شرکاى اطلاعاتى آْن در بریتانیا، استرالیا، کانادا و زلاندنو اجرا مى شود. هدف ایکلون، فراهم کردن دسترسى به تمام ارتباطات الکترونیکى جهان براى کشورهاى شریک است. ایکلون به یک جارو برقى بزرگ تشبیه شده است که بى وقفه کوچک ترین مورد اخبار الکترونیکى جهان را مى بلعد. ایکلون ابر رایانه ها را در حداقل هفت سایت در نقاط مختلف جهان به هم وصل مى کند اطلاعات ارسالى از ماهواره هاى جاسوسى را دریافت، تحلیل و دسته بندى مى کنند. ماهواره ها این اطلاعات را از طریق میکروویو پخش شده در فضا جمع آورى مى کنند. به علاوه، هواپیماهاى نظامى ویژه که به دستگاه هاى جمع آورى ارتباطات الکترونیکى مجهز هستند، پیوسته در هوا پرواز مى کنند و تمام سایت هاى زمینى جهان طورى طراحى شده اند که همین کار را انجام دهند. طبق گزارش ها ایکلون مى تواند در هر نیم ساعت یک میلیون مورد ارتباط را در سراسر جهان رهگیرى و شنود کند.گفته مى شود ایکلون قادر است هر پیام واحد پست الکترونیکى و مکالمه تلفنى در جهان را شنود کند. حجم مکالمات تلفنى ماهواره اى تنها در خاورمیانه به میلیون ها مورد مى رسد. جان گانون معاون سازمان سیا مى گوید انقلاب در فن آورى اطلاعات، دسترسى ما را به منابع افزایش داده و توانایى ما را در ارایه سریع اطلاعات بالا برده است، اما در عین حال کار ما را سخت تر کرده است، زیرا ما دائما به وسیله اطلاعات داراى کیفیت، ارزش و عمق بسیار متفاوت، بمباران مى شویم.

فرآیند اطلاعاتى و جاسوسى

بعد از آنکه اطلاعات جمع آورى شد، کارشناسان اخبار رسیده را تحلیل و ارزشیابى مى کنند و به نتیجه گیرى هایى مى رسند و این نتیجه گیرى ها را به صورت یک محصول اطلاعاتى تکمیل شده به مصرف کنندگان عرضه مى کنند.در جامعه اطلاعاتى ، مصرف کننده به سیاست گذاران کلیدى اطلاق مى شود. اینها شامل رییس جمهور و اعضاى کلیدى کنگره که مسئولیت اداره دولت را به عهده دارند و نیز فرماندهان ارشد کلیدى نظامى هستند.

تحلیل اطلاعات تصویرى: تحلیل گران، گزارش هاى خود را با تمام مطالب جمع آورى شده از تصاویر ماهواره اى، دست نوشته مکالمات تلفنى رهگیرى شده، پیام هاى پست الکترونیکى، گزارش هاى دولت هاى خارجى، گزارش هاى روزنامه ها و منابع دیگر، با هم ترکیب کنند اما قبل از اینکه تحلیل گران اطلاعاتى بتوانند از مطالب خام و اولیه استفاده کنند، بعضى از این مطالب باید تبدیل شود.اولین کاربرد شناخته شده رمزها براى انتقال اطلاعات سرى به وسیله ساکنان اسپارت در قرن پنجم پیش از میلاد در جنگ شان علیه یونانى هاى دیگر انجام گرفت. مردم اسپارت، نوار باریکى از چرم را دور یک چوب بلند داراى قطر مشخص مى پیچیدند، سپس پیام رمزى را امتداد طول این چوب نوشتند. بعد نوار را باز مى کردند و آن را براى حمل، لوله مى کردند. گیرنده پیام، نوار را باز مى کرد و دوباره آن را دور چوب دیگرى که دقیقا داراى همان قطر چوب مبدأ بود، مى پیچاند. دراین موقع بود که حروف وشماره هاى موجود در پیام مرتب مى شدند و معنى پیدا مى کردند. این رمز به اسکایتیل اسپارتى ها معروف شد اما رمز نگارى کلید خصوصى، علم ارسال و دریافت پیام هاى سرى را متحول کرد. با استفاده از رمز نگارى کلید خصوصى، فقط گیرنده به نرم افزار رمز گشایى و کلید رمز گشایى سرى که رمز پیام فرستنده را مى گشاید، دسترسى دارد و معناى این سخن آن است که اگر رایانه و نرم افزار مناسب در اختیار داشته باشد، مى تواند یک رمز واقعا نا گشودنى درست کند. رمز نگارى کلید خصوصى، علاوه بر دشوار کردن کار متخصصان کشف رمز و سازمان هاى انتظامى، کار تحلیل گران اطلاعاتى را مشکل تر کرده است. هرچه پیام هاى سرى تر بیشتر مخفى بماند، تحلیل گران، اطلاعات کمترى براى تحلیل در اختیار خواهند داشت. ذهن یک تحلیل گر اطلاعاتى مدرن، شبیه به ذهن یک دانشمند عمل مى کند. هر دوى آنها از رویه علمى استفاده کرده و فرضیات و نظریاتى را بر پایه بررسى مدون شواهد ارائه مى دهند. همچنان هر دو مى کوشند دید بازى داشته باشند و همواره درجه اى از تردید را نسبت به نتیجه گیرى هاى خود حفظ کنند، آنها را آزمایش کرده و در صورت لزوم آنها را تغییر دهند. تحلیل گران اطلاعاتى طورى آموزش مى بینند که نتیجه گیرى هاى خود را قاطعانه اعلام کنند و در همان حال تردیدهاى خود را هم با همان قاطعیت بیان کنند. آنها باید در مورد نتیجه گیرى هاى خود صداقت داشته باشند، به این معنى که نباید دچار خود خواهى شوند. خود خواهى که دست کم گرفتن دیگران است. به سوئ داورى و خودفریبى منجرشود.

اطلاعات منبع آشکار: اطلاعات جمع آورى شده توسط جاسوس ها (اطلاعات انسانى) و وسایل فنى سرى مثل ماهواره ها و میکروفون هاى جاسوسى(اطلاعات فنى) حدود 20 درصد اطلاعات جمع آورى شده براى گزارش هاى اطلاعاتى را تشکیل مى دهند. 80 درصد باقیمانده، از اطلاعات منبع آشکار اطلاعاتى که در دسترس همگان قرار دارد، تشکیل مى شود.منابع آشکار شامل اخبار جمع آورى شده توسط رسانه ها مثل گزارش هاى روزنامه ها و اخبار رادیو و تلویزیون و مقالات فنى منتشر شده در نشریات و بر روى اینترنت است. این اطلاعات شامل منابع مرجع عمومى مثل نقشه، دفترچه تلفن و برنامه هاى آموزشى و اطلاعات دولتى مثل داده هاى سرشمارى، پیش بینى هاى کشاورزى و سوابق محموله هاى راه آهن مى گردد. اطلاعات منابع آشکار در پیگیرى تحولات متغیر سیاسى در جهان بسیار سودمند است. در دولت یک کشور حریف، چه اتفاقاتى در حال وقوع است. وضعیت سلامت رهبر آن کشور چگونه است؟ سطح مخالفت با این رهبر در آن کشور تا چه حد است؟ آیا طرح هاى دیگرى براى یک جنگ داخلى وجود دارد؟ آیا طرح هایى براى سرنگونى نظامى آن دولت وجود دارد؟ آیا امکان به قتل رساندن رییس جمهورى آن وجود دارد؟ سازمان هاى اطلاعاتى با زیر نظر گرفتن لحظه به لحظه و دقیق منابع آشکار مى توانند به پرسش هایى از این قبیل پاسخ دهند.منابع اطلاعات آشکار، منابع سرى نیست و با دقت هم از آنها محافظت نمى شود. با این حال، این منابع مى توانند اطلاعات ارزشمندى را براى کسى مانند والتر لوى که مى داند چطور از آنها استفاده کند، به دست دهد.

گزارش هاى اطلاعاتى: بعضى از گزارش هاى اطلاعاتى ،خلاصه کوتاهى از رویدادهاى جارى جهان را در ارتباط با امنیّت ملى آمریکا ارایه مى دهند ،بدون اینکه به شرح کامل یک رویداد خاص بپردازند. بعضى دیگر مفصل بوده ،یک حادثه واحد را بطور عمیق مورد بررسى قرارمى دهند. بعضى گزارش هاى اطلاعاتى به رویدادهاى حساس ناگهانى مثل یک حمله تروریستى مى پردازند که ممکن است نیازمند اقدام فورى از جانب تصمیم گیران باشد . بعضى دیگر از این گزارش ها براى در جریان قرار دادن تصمیم گیران نسبت به شرایط مستمر ومعمول جهانى که بر امنیّت ملى تاثیر مى گزارند مثل وضعیت عرضه نفت جهان طراحى شده اند امّا تمام اطلاعات بر اساس معیارهاى مشخصى نوشته مى شوند که درجزوة آموزشى سیا براى تحلیل گران اطلاعاتى بیان شده است. دراینجا تعدادى از این ملاک ها را فهرست وار آورده ، سپس راجع به آنها توضیحات مختصرى ارایه دهیم.

- در گزارش هاى اطلاعاتى باید شناخت ودیدگاه ارایه شود، نه فقط مطالب و اخبار خام.

- فقط بخش کوچکى از اطلاعات خام جمع آورى شده عملا در یک گزارش اطلاعاتى درج مى شود.

- نباید فقط به ظاهر امور توجه شود. اطلاعات در یک گزارش اطلاعاتى باید با دقت تمام وارسى شود.

- یک گزارش اطلاعاتى حاوى چند نکته کلیدى است که هریک از آنها، از مطالب کوچک تر متعددى به دست آمده است.

- در یک گزارش اطلاعاتى به این واقعیت توجه مى شود که ما در جهانى زندگى مى کنیم که درآن،امورهمیشه آن طورکه به نظر مى رسند، نیست.

- گزارش هاى اطلاعاتى از مطالب خامى که ارایه مى شود، فراتررود و به استنباط و داورى مى رسد. گزارش هاى اطلاعاتى، تحولات و رویدادهاى آینده را پیش بینى مى کند.

- یک گزارش اطلاعاتى، یک شرح حال کامل نیست، بلکه تلاشى براى رسیدن به حقیقت امورى است که هرگز نمى توان آنها را به طور کامل دانست یا فهمید.

- بهترین گزارش اطلاعاتى مى تواند ارزیابى دقیقى از وضعیت ظاهرى اموردر لحظه مورد نظر با توجه به ناکامل بودن اطلاعات وتغییر شرایط موجود در آینده، به دست دهد.

گسترش روز افزون فن آورى اطلاعاتى ماهواره هاى جاسوسى، اطلاعات بسیار بیشتر از آنچه که بتوان تحلیل کرد، در اختیار تحلیل گران اطلاعاتى قرار داده است.مصرف کنندگان اطلاعات نیز با چنین معمایى روبه رو هستند. تنها در سال 1994 یعنى فقط ظرف یک سال سازمان سیا حدود 35000 گزارش اطلاعاتى منتشر کرد. جزوة گزارش نویسان اطلاعاتى سیا با اشاره به مصرف کنندة اطلاعات مدرن، اورا «یک خواننده پر مشغله توصیف مى کند که در واقع عجله دارد تا از خواندن باز ایستد». به این دلیل، مصرف کنندگان اطلاعات اکنون گزارش هاى کوتاه و مختصر را بر تحلیل هاى بلند ومفصل ترجیح مى دهند. بارز ترین نمونه این گزارش هاى مختصر، یک گزارش فوق سرى از سوى سیا موسوم به گزارش مختصر روزانه رییس جمهورى (پى.دى.بى.)است.هرروز صبح، رییس جمهورى و 12 نفر از مشاوران نزدیک او این گزارش را دریافت مى کنند.

پى.دى.بى. آنچه را که در محافل داخلى قدرت در کشورهاى مهم جهان اتفاق مى افتد، گزارش مى دهد. این گزارش همیشه به صورت مکتوب است اما بعضى از روساى جمهورى به شکل هاى دیگر هم آن را دریافت کرده اند.

رونالد ریگان پى.دى.بى. را روى نوار ویدیویى تماشا مى کرد.بعضى دیگر ازروساى جمهورى،این گزارش برایشان توسط یک افسر اطلاعاتى خوانده مى شد. گزارش هاى مختصر شفاهى به رییس جمهورى فرصت مى دهد تا مستقیماً به محتویات پى.دى.بى. پاسخ دهد و باز خورد فورى از سوى افسر مزبور دریافت کند.

تحلیل گرانى که اطلاعات جارى و به روز شده مثل پى.دى.بى. ارایه مى دهند ، به «بوچر» (قصاب) موسوم اند. آنها باید کار خود را سریع انجام دهند تا تازه بماند. آنها وقت اضافى ندارند. تحلیل گرانى که گزارش هاى اطلاعاتى بلند مدت ارایه مى دهند «بیکر» (نانوا) نام دارند. آنهاتوانند وقت بیشترى صرف کنند و کار خود را با دقت بیشترى انجام داده، آن را پخته و پالوده کنند تا نتایج مستدل ترى از آن به دست آید.

نانواها مسوءول تهیه گزارش هاى اطلاعاتى بلند مدت موسوم به برآوردهاى اطلاعاتى ملى(ان.آى.اى.) هستند. این گزارش ها به جهت گیرى هاى یک موضوع یا تحول مهم طى چند سال گذشته و پیش بینى جهت گیرى هاى آن در آینده توجه دارد. این گزارش ها عموما بر یک کشور خارجى، یا یک رهبر سیاسى یا مشکل جهانى مثل مقابله با گسترش سلاح هاى هسته اى تأکید مى ورزد.

تهیه برآورد اطلاعات ملى مى تواند از چند ماه تا یک سال و یا بیشتر وقت ببرد. گفته مى شود این برآوردها نمایان گر دیدگاه کل جامعه اطلاعاتى است. برآورد اطلاعات ملى بهترین محصولاتى تلقى شوند که اطلاعات مى تواند ارایه دهد.

به یک نمونه در این مورد توجه کنید:

در 7 دسامبر سال 1941، نیروهاى نظامى در ژاپن به ناوگان آمریکا در اقیانوس آرام که در بندر پرل هاربور در جزیره اواهو درهاوایى و اطراف آن مستقر بود، حمله کردند. آمریکا در آن تاریخ هنوز رسما به جنگ نپیوسته بود و این حمله نیروهاى آمریکایى را کاملا غافلگیر کرد. ایالات متحده آمریکا تلفات سنگینى را متحمل شد، و بخش اعظم ناوگان پاسیفیک منهدم گردید.

در نتیجه حمله غافلگیرانه به پرل هاربور، ایلات متحده آمریکا با تمام قوا علیه آلمان و ژاپن وارد جنگ شد. ژوزف جى، روچفورت، کاپیتان نیروى دریایى مسوءول بخش اطلاعات در پرل هاربور بود. او مى گفت که دلیل اصلى عدم آمادگى نیروهاى آمریکا، ناتوانى آنها در گشودن رمز ژاپنى ها بود. ارتش ژاپن، استفاده از یک رمز جدید را درست 6 روز قبل از این حادثه آغاز کرده بود و رمز شناسان آمریکایى هنوز نتوانسته بودند این رمز را بشکنند. اگر اطلاعات سرى آمریکا قادر مى شد پیام هاى ژاپنى ها را طى این 6 روز رهگیرى کند، در آن صورت نیروهاى آمریکایى ممکن بود پیشاپیش در مورد حمله به پرل هاربور مطلع شوند.این موفقیت اطلاعاتى براى ژاپن در حقیقت به معنى یک شکست براى ایالات متحده آمریکا بود.

نتیجه: شکست ها و موفقیت ها

على رغم پیشرفت هاى اعجاز انگیز در عرصه جاسوسى، ولى هنوز جوامع اطلاعاتى به شدت آسیب پذیرند.به چند نمونه در این باره توجه کنید:در طول سال هاى جنگ سرد، فقط دو کشور یعنى ایالات متحده آمریکا و اتحاد شوروى داراى سلاح هاى هسته اى بودند، اما در آغاز قرن بیست و یکم، تعداد کشورهاى داراى سلاح هسته اى احتمالا به 10 کشور بالغ مى شود. یک گزارش در 1999 به گنگره آمریکا تصریح کرده که تکثیر سلاح هاى هسته اى و گسترش آنها یک تهدید جدى براى آمریکا، نیروهاى نظامى آن کشور و براى منافع حیاتى آن در خارج است. این گزارش خواستار یک راهبرد جدید جاسوسى شده که هدف آن نه فقط پیشگیرى، بلکه مباررزه با تمام جنبه هاى تکثیر سلاح هاى هسته اى باشد.یک شکست دیگر: در 11 سپتامبر 2001، تروریست ها، هواپیماهاى کشورى را ربوده و به مرکز تجارت جهانى در نیویورک و ساختمان پنتاگون در واشنگتن. دى.سى. کوبیدند و هزاران نفر را به قتل رساندند. تروریست ها با سکونت در شهرهاى ایالات متحده آمریکا، ماه ها تدارک این حملات را دیده بودند، اما اطلاعات آمریکا هیچ گونه خبرى در مورد روش کار، برنامه زمان بندى یا محل حملات ارائه نداد. با این وصف نمى توان منکر موفقیت هاى دستگاه هاى اطلاعاتى شد.به عنوان مثال: خارجى ها مى توانستند به بازدید این دستگاه ها بیایند و آنها را تماشا کنند. مالکان این دستگاه ها فکرمى کردند که این دستگاه ها به حدى پیچیده هستند که هیچ کس نمى تواند فقط با نگاه کردن به آنها از سازو کارشان سر در بیاورد. آنها خبر از حافظه بسیار عجیب لوول نداشتند. لوول بعد از بازدید از یک دستگاه پارچه بافى اسکاتلندى، اطلاعات کافى آن را در مغز خود اندوخته کرد و سپس به یک جاى خلوتى دور از آن محل رفت و آنچه را در ذهن خود حفظ کرده بود، روى کاغذ رسم کرد، به طورى که این نقاشى، یک دستگاه پارچه بافى را به طور کامل نشان مى داد. لوول به بوستون بازگشت و با همکارى یک مکانیک توانست یکى از این طرح ها را عملى کند و به زودى دستگاه هایى از این نوع در آمریکا راه اندازى کرد که روزانه بالغ بر سى مایل (48 کیلو متر) پارچه تولید مى کردند.








یک شنبه 22 فروردین 1389  :: نويسنده : یاران 313

سلاحهای بیولوژیکی اسرائیل

منابع مقاله:

فصلنامه مکتب اسلام، شماره 3 ( سال 76)، پیشوائی، مهدی؛

 


بخش سوم

در دو شماره گذشته گزارشهایی پیرامون سلاحهای بیولوژیکی اسرائیل با ترجمه از مجله «العالم »، چاپ لندن، از نظر خوانندگان ارجمند گذراندیم، اینک بخش سوم و پایانی آن :

در دوران جنگ سرد میان اتحاد شوروی سابق و آمریکا، اسرائیل در واقع بخشی از دایره فعالیتهای جاسوسی آمریکا بر ضد اتحاد شوروی بود، همچنان که خود آن نیز متقابلا در حوزه عملیات تجسسی شوروی قرار داشت. از میان اطلاعات پراکنده و نادر مربوط به برنامه تسلیحات بیولوژیکی اسرائیل دو حادثه را دراین جا می آوریم :

جلوگیری از مهاجرت کارشناس روسی سلاح بیولوژیکی به اسرائیل

حادثه اول مربوط به دکتر «دیوید گولدفارب »، یکی از دانشمندان یهودی متخصص در موجودات میکروبی (میکروبیولوژیست) است که در پیشرفته ترین مراکز تحقیقاتی شوروی کار می کرده است. ماجرای وی را روزنامهآمریکایی «وول استریت ژورنال » در قسمت ششم از سلسله مقالات هشتگانه ای که از تاریخ 24 آوریل تا 21 ماه مه 1984منتشر کرد، نقل کرده و سپس مقاله دیگری در دوم ماه ژانویه 1985 دراین باره چاپ کرده است. خلاصه ماجرا از این قراراست که دکتر «گولد فارب » طی پنج سال تلاش می کرد که اجازه مهاجرت به اسرائیل را از دولت متبوع خود(شوروی) بگیرد. وقتی که وی بالاخره موفق به اخذ ویزا (دو ماه پیش از چاپ مقالات یاد شده، در روزنامه آمریکایی) شد،توانست به این سفر برود زیرا ماموران اطلاعاتی وامنیتی شوروی به خانه وی ریختند و آرشیو ویژه او و مجموعه ای ازباکتریها را ضبط کردند و به وی اطلاع دادند که گذرنامه سفر او لغو شده است.

«وول استریت ژورنال » نوشت : به این علت از سفر گولد فارب به اسرائیل جلوگیری شد که وی به «اسرار دولتی » دسترسیداشت. او رئیس آزمایشگاه وراثت، ژنتیک در زمینه باکتری، در آکادمی علوم شوروی بود و این، میزان اهمیت کار او و نیزحساسیت دستگاه اطلاعاتی شوروی در برابر آن را به روشنی نشان می دهد. او به منظور کار در بخش شیمی حیاتی درمؤسسه «وازیمان » می رفت که قبلا گفتیم این مؤسسه یکی از مراکز تولید سلاحهای بیولوژیکی اسرائیل است.

از لابلای جزئیات گزارشهای مربوط به جلوگیری از سفر «گولد فارب » به اسرائیل، برمی آید که وی از معدود دانشمندان شوروی است که اطلاعاتی درباره جدیدترین بررسیها و کشفیات در زمینه وراثت ژنتیک دارند و پیداست که دارنده چنین تخصصی، طبعا در برنامه ساخت و تولید انواع جدیدی از سلاحهای بیولوژیکی فعالیت می کند که هندسه ژنتیک در آن کاربرد دارد و یکی از مهمترین اکتشافات، در زمینه هندسه ترکیبی اتمی اتآ می باشد .

ماجرای اسرار آمیز جاسوس شوروی در اسرائیل

حادثه دوم مربوط به نفوذ پروفسور «مارکوس کلنگبرگ »، جاسوس یهودی شوروی در مزکز تحقیقات سلاحهای شیمیایی و بیولوژیکی اسرائیل است. او متخصص رشته بیولوژیکی بود که در سال 1949 به اسرائیل مهاجرت کرد و در سال 1983 ناپدید شد. او پس از مهاجرت به اسرائیل توانست عمیقا در مؤسسه تحقیقات بیولوژیکی نظامی اسرائیل نفوذ کند . ماجرای این جاسوس شوروی مربوط به فعالیتهای جاسوسی شوروی جهت کسب اطلاعات از برنامه های تسلیحاتبیولوژیکی اسرائیل می باشد. کلنگبرگ در علوم طبیعی تخصص یافت و در اواخر دهه شصت به سمت معاونت مدیریتمؤسسه تحقیقات بیولوژیکی اسرائیل واقع در «نیس زیوته » رسید. این مؤسسه از نظر حکومت اسرائیل به لحاظ امنیتیدر درجه بسیار بالایی از اهمیت قرار دارد.

کلنگبرگ در نیس زیوته در راس یک برنامه فوق العاده سری فعالیت می کرد. دو نویسنده کتاب «هرجاسوسی امیر است »،می گویند: سازمان اطلاعات داخلی اسرائیل (شین بیت) ماموران خود را به نیس زیوته فرستاد و آنها تمامی محتوایپرونده و یادداشتهای او را بردند!. این دو نویسنده می گویند: براساس گزارش پژوهشگران بیگانه، مؤسسه نیس زیوته ازسال 1973 سرگرم تحقیقات در موضوعات مربوط به تسلیحات شیمیایی و بیولوژیکی است. گزارشگر دیگری از سازماناطلاعات اسرائیل نقل می کند که کلنگبرگ در سال 1983 به صورت مخفی محاکمه شد، اما هرگز از طرف اسرائیلیها بهوجود او اعتراف نشد. برخی از گزارشهای اسرائیلی حاکی است که او در سویس از ناراحتی عصبی رنج می برد و براساساین گزارش، او در یک بیمارستان بیماریهای عصبی بستری است.

درکتاب یاد شده آمده است که یکی از نویسندگان روزنامه انگلیسی «اوبزرور»، که جهت نگارش کتابی پیرامون سلاحهای بیولوژیکی، تحقیقاتی انجام می داد، از ماجرای کلنگبرگ آگاه شد و در سال 1985م برای مطالعه پیرامون این موضوع، به اسرائیل رفت، اما یادداشتها و اسنادی که به دست آورده بود، به سرقت رفت !.

در سال 1988 یکبار دیگر نام کلنگبرگ مطرح شد و گفته شد که براساس یک مبادله پیچیده جاسوسی، احتمال می رود که وی آزاد گردد. قرار بود در این مبادله، اسرائیل کلنگبرگ را به شوروی تسلیم کند و در برابر، «جونانان بولارد » جاسوس یهودی را که به جرم دادن اسناد بسیار مهم آمریکا به اسرائیل، در ایالات متحده آمریکا به حبس ابد محکومشده بود، از آمریکا تحویل بگیرد، اما این معامله سر نگرفت و سرنوشت کلنگبرگ به فراموشی سپرده شد!.

خودداری اسرائیل از امضای موافقتنامه ممنوعیت سلاحهای بیولوژیکی

اسرائیل همچنان از امضای موافقتنامه بین المللی ممنوعیت سلاحهای بیولوژیکی که در سال 1972 به امضا رسید، خودداری می کند با آنکه این رژیم از امضا کنندگان موافقتنامه ژنو در سال 1925 می باشد. فرق بین دو موافقتنامه این است که موافقتنامه 1972م نه تنها استفاده از سلاحهای بیولوژیکی بلکه تولید، انبار کردن و نگهداری این گونه سلاحها را نیز ممنوع دانسته است اما موافقتنامه ژنو، تنها کاربرد سلاحهای شیمیایی و بیولوژیکی را ممنوع اعلام کرده و هیچ نظام قاطعی را برای کنترل این سلاحها مانند موافقتنامه 1972 پیش بینی نکرده است بنابراین خودداری اسرائیل از امضای این موافقتنامه که (جز مصر، سوریه، الجزایر و مراکش) اکثر کشورهای عربی و هم چنین ایران آن را امضا کرده اند، چه بسا حکایت از این دارد که اسرائیل برای تولید و پیشرفته کردن این نوع سلاحهای نابود کننده برنامه ریزی می کند و این موضوع تا حدی شبیه خودداری اسرائیل از امضای موافقتنامه منع گسترش سلاحهای هسته ای است .

این اطلاعات به صورت مستقیم و غیر مستقیم نشان می دهد که اسرائیل برنامه ای تکامل یافته و پیش رفته در زمینه سلاحهای بیولوژیکی دارد و نیز وسائل کاربرد آن را در مورد کشورهای عربی و اسلامی در اختیار دارد. همچنین این رژیم بهترین توانایی ها را در زمینه حفاظت و جلوگیری از خطرهای این سلاحها و نیز معالجه آسیب های ناشی از آنها را در اختیار دارد. همه اینها به روشنی نشان می دهد که از آغااز تاسیس رژیم صهیونیستی، طراحان این رژیم به اهمییت تسلیحات بیولوژیکی به عنوان یک وسیله بازدارنده قوی می نگریستند که از نظر آنها اهمیتش از وسیله بازدارنده هسته ای کمتر نبود. طبعا این توانائیهای اسرائیل ابزاری است که همواره عقب نشینی های بیشتری را به کشورهای عربی واسلامی در برابر زورگوییهای اسرائیل تحمیل کند و وسیله ای است در دست پشتیبانان اسرائیل (همچون ایالات متحده آمریکا) تا امتیازهای بیشتری به دست آورند نظیر امتیازی که «اشکول » در دهه شصت در اثر قدرت اتمی اسرائیل به دست آورد .

اگر برنامه تسلیحات بیولوژیکی اسرائیل واقعیت داشته باشد، کشورهای عربی و اسلامی راهی جز این ندارند که این خطر را جدی بگیرند و متناسب با حجم تهدیدهای دشمن، کوششها و تدابیر لازم را به عمل آورند. اینک که نابودسازی سلاحهای بیولوژیکی عراق شکافی در زمینه بازداری تهدیدهای بیولوژیکی اسرائیل به وجود آورده است، بر دولت های عربی دیگر لازم است پیش از آن که اسرائیل تنها دارنده یا دارنده برتر تسلیحات بیولوژیکی باشد، احتیاطهای لازم و شتابنده را برای رویارویی با این خطر به عمل آورند. ممکن است در این زمینه گامهای سریع برداشته شود که از تولید و ساخت وسائل حفاظت و جلوگیری در برابر خطرهای سلاحهای بیولوژیکی و نیز درمان آسیب های احتمالی ناشی از کاربرد این نوع اسلحه، اسرائیل شروع شود و سپس نوبت به نگهداری بعضی از انواع مواد بیولوژیکی برسد تا به عنوان ایجاد نوعی موازنه در برابر تهدیدهای بیولوژیکی اسرائیل مورد استفاده قرار بگیرد .

پایان

 








یک شنبه 22 فروردین 1389  :: نويسنده : یاران 313
جنگ الکترونیک

جنگ الکترونیک Electronic warfare

مـیـدان جـنـگ الکـترونیک Battlefield Electronic و ابزارهاى جنگ الکترونیک Measures Electronic واژه هاى مترادفى هستند که معناى واحدى را افاده مى کنند، و آن به کارگیرى عـلوم کـاربـردى جـدیـد -بـه ویـژه عـلوم مـرتـبـط بـا حـوزه الکـتـرونـیک نظامى - در خدمت تـاکـتـیـکـهـاى تـهـاجـمى و تدافعى نظامى و نیز به کارگیرى این علوم براى مقابله با تدابیر الکترونیک دشمن و بى اثر ساختن آنها مى باشد. در این جنگ سیستم هاى زیر به کار گرفته مى شوند:

1. سیستم هاى نظامى هشدار دهنده و شناسایى :

هشدار و شناسایى دو ماءموریت مستقل اند.

(systems detection and warning military) مـاءمـوریـت سـیـسـتـم هـاى هـشـداردهـنـده جـلوگـیـرى از غـافلگیرى تاکتیکى است . و سیستم هاى شناسایى ماءموریت پیام رسانى دربـاره انـجـام یـا احـتـمـال انـجـام تـهـاجـم و مـیـزان نـزدیـکـى ، مـحـل اسـتـقـرار، حـجـم و نـوع فـعالیت و سلاح دشمن را به عهده دارند. اما ماءموریت هشدار، فـراگـیـرتـر از ایـن اسـت ؛ زیـرا عـلاوه بـر عـمـلیـات شـنـاسـایـى ، فـرآیـنـد تحلیل و اتخاذ تصمیم مناسب ، پس از دریافت اطلاعات لازم از انواع تجهیزات الکترونیک را نـیـز بـر عـهـده دارد. شـیـوه هـاى هـشـدار از گـذشـتـه تـا کـنـون دسـتـخـوش تـحـول فـراوان گـشـتـه اسـت . در جـنـگهاى قدیم از نیروهاى انسانى همچون دیدبان و از حیوانات براى شناسایى نزدیک نیروهاى دشمن استفاده مى شده است . در آستانه ورود به سـال 1914 م . اسـتـفـاده از دوربـیـن و تـلسـکـوپ و وسایل ارتباطى بى سیم و با سیم همچون ابزارهاى جنگى به صورت امرى عادى درآمد. در جـنـگ جـهـانـى یـکم نورافکن هاى شناسایى و مُنوّرها، به میزان بسیار گسترده اى به منظور مشاهده هواپیماها و نیروهاى مهاجم در شب به کار گرفته شد. چنانکه -در چارچوبى مـحـدودتـر- تجهیزات شنیدارى مجهز به آژیرهاى ویژه نیز براى تعیین موقعیت هواپیماها بـه کار گرفته شد. در جنگ جهانى دوم اختراعاتى با تکنیک پیشرفته تر مانند رادار و وسـایـل ارتـباطى بى سیم ، به ویژه در زمینه امواج با فرکانس بسیار بالا، وارد میدان شد. به کارگیرى این تجهیزات در برترى هوایى بریتانیا تاءثیرى تعیین کننده داشت . بـا ورود سـلاح اتـمـى در سـال 1945 م و تـکـثـیـر سـریـع آنها در سالهاى بعد و نیز پـیدایش موشک هاى قاره پیما، ابعاد جدیدى ظهور کرد که موجب افزایش توان غافلگیرى در جنگ شد. در این اوضاع و احوال بود که نیاز به سیستم هاى هشدار بهنگام نیز افزایش یـافـت . از ایـن رو، همه توان تلاشهاى علمى و فناورى در راستاى تاءمین نیازهاى نظامى بـه کـار گـرفته شد و در زمینه ساماندهى ، شناسایى و هشدار، به ویژه در ارتباط با هـواپـیـمـاهـاى جت و ملخدار، بالگرد ، زیردریایى ها، ماهواره ها و... تجهیزات متنوعى به ظهور رسید.

ایـن سـیـسـتـمـهـا ابـزارهـاى گوناگونى ، مثل تلویزیون ، لیزر، شناسایى مغناطیسى و شـنـیـدارى ، دسـتـگـاه هـاى شـنـاسایى مجهز به اشعه مادون قرمز، دستگاه هاى شناسایى پـرتـوهـاى اتـمـى و تـجـهـیـزات شـنـاسـایـى شـیمیایى را به کار مى گیرد. تجهیزات شناسایى شاهد تغییرات فراوانى بوده که مهم ترى نشان اینها است :

الف . تجهیزات شناسایى استفاده کننده از امواج الکترو مغناطیسى مانند امواج نور مرئى و امـواج نـور غـیـرمـرئى (اشـعـه مـادون قرمز و اشعه لیزر)، امواج رادار و دیگر امواج بى سیمى . در زمینه تجهیزات دیدارى تحول جدیدى پدید آمد که در ابتکار تجهیزات دید در شـب و جـنـگ شبانه خلاصه مى گردد. در تجهیزات شناسایى مجهز به اشعه مادون قرمز نـیـز تـحـولات چـنـدى پـدیـد آمـد کـه از تـوانـایـى شـنـاسـایـى نـقـاط داغ مـثـل مـوتـور مـاشـین ، هواپیما، موشک و آتش اردوگاه ها برخوردار است . به طورى که مى تـوانـد اخـتـلاف درجه حرارت اجسام گوناگون را تمیز دهد. در زمینه رادار پیشرفتهایى صـورت گـرفـت کـه زمینه به تجهیزات شناسایى بى سیم تجهیزات گیرنده حساسى بـراى رهـگـیـرى امـواج ارسـالى بـى سـیـمـى و سـیستم هاى دریافت امواج رادارى دشمن و استنباط هشدار مناسب از آنها و تجهیزات بى سیمى جهت یاب در چارچوب فرکانس هاى بى سـیمى قابل استفاده براى شناسایى انفجارهاى اتمى که انرژى بسیار زیادى را آزاد مى کند اختراع گردید.

ب . تجهیزات شناسایى شنیدارى براى شناسایى دشمن در زیر آب و بر فراز زمین

ج . تـجـهـیـزات شـنـاسـایـى امواج (Geophones) که در زمینه ره گیرى امواج صوتى عبورکننده از لایه هاى خاک و شناسایى نفوذ افراد با تجهیزات دشمن کاربرد دارد.

د. تجهیزات شناسایى مغناطیسى (Magneometers): که براى شناسایى اجسام بزرگ فـلزى کـه تـحـرکـاتـشـان بـر هـر نـقـطـه اى از میدان مغناطیسى زمین تاءثیرگذار است . مـثـل : زیـردریـایـى هـا، کاروانهاى نظامى فرازمینى ، این تجهیزات هم به وسیله هواپیما قابل حمل اند و هم قابلیت نصب درون زمین را دارند.

ه‍ . تـجـهـیـزات شـنـاسـایـى تـشعشعات اتمى : عبارت است از تجهیزات سنجش پرتوهاى حاصل از انفجارهاى اتمى . این تجهیزات در هواپیما، موشک ها و ماهواره ها کاربرد دارند.

و. تـجـهـیـزات شـنـاسـایى شیمیایى : این تجهیزات قابلیت شناسایى بوها و ترشحات حاصله از جسم انسان را که به میزان اندکى در فضا پخش مى شود داراست .

ایـن تـجـهیزات به طور مخفیانه در میدان نبرد کار گذاشته مى شود و در حوزه فعالیتش ‍ رفت وآمد نیروهاى دشمن را شناسایى مى کند.

الف . ساخت سامانه هاى دفاع هوایى : رکن اصلى این سامانه ها به کارگیرى رادارها در اندازه ها و اشکال گوناگون ، به کارگیرى تجهیزاتى که هواپیماهاى دوست را از دشمن تـمـیـز مـى دهـد و هـشـدار کـاذب ، بـه ویـژه در حـالت بـه کـارگـیـرى وسـایـل رادارى فـریـبـنـده مـى باشد. از مشهورترین سامانه هاى هشداردهنده سامانه ساج (SAGE) آمـریـکـایـى و سـامـانه نادج VNADGE اروپایى کشورهاى عضو ناتو است . سامانه ژاپنى شبیه به سامانه کشورهاى عضو ناتو مى باشد. اتحاد شوروى (سابق ) نیز از سامانه شناسایى بسیار پیشرفته ى پیچیده و بسیار سرى برخوردار بود.

ب . سـامـانـه هـاى هشدار ضدموشکهاى قاره پیما: این سامانه ها در نیمه دوم قرن بیستم و پـس از تـجـهـیـز مـوشـکـهاى قاره پیما به کلاهک هاى هسته اى ، اختراع شدند. این سامانه تشکیل مى شود از شبکه هاى رادارى عظیم زمینى که امواج داراى فرکانس هاى بسیار بالا و فـوق بـالا را بـه کـار مـى گـیـرد، بـه پـیـمـایـش آسـمـان اقـدام و اجـرام در حال پرواز در آن را دنبال مى کند. این سامانه به وسیله شبکه هاى رادارى ویژه شناسایى فـوق خـط دیـد پـشـتـیـبـانـى مـى شـود کـه از تـوان شـنـاسـایـى مـوشـکـهـاى در حـال حـرکـت در طـبـقـات بـالاى جـو بـرخـوردار است . نیز ماهواره هاى مجهز به دستگاه هاى شناسایى مادون قرمز آنها را پشتیبانى مى کند.

ج . ساماندهى ضدموشکهاى قاره پیما: این سامانه ها از سامانه هاى پیشین ، پیچیده ترند و شـامـل سـامـانـه هـاى هـشـدار و تـعیین هدف هاى خاص آنها مى باشد. این سامانه از شبکه رادارى بـزرگـى تـشـکـیـل مـى گـردد کـه مـاءمـوریتش تعیین مسیر درگیر شدن با هدف و بـازشـناسى هدف هاى حقیقى از هدفهاى کاذب و چیرگى بر اقدامات پدافندى الکترونیک است .

پى گیرى اجرام فضایى طراحى شده اند و رادارهایى گوناگون با اندازه هایى بسیار بـزرگ را در خـدمت دارند. ویژگى عمده این سامانه ها سرعت در انجام عملیات تعقیب و نیز تـوان تـعـقـیب چند شى ء به طور همزمان است . به منظور افزایش کارآیى آنها تلسکوپ هایى روى آنها نصب گردیده که ماءموریتشان انجام تعقیب دیدارىِ ماهواره هایى است که در مدارهاى به نسبت پایین پیرامون زمین در حال حرکت اند.

و. شـنـاسـایـى جـوى : در ایـن نـوع شناسایى انواع هواپیما،هلى کوپتر، هواپیماى بدون سـرنـشـین ، سکوهاى پرنده ، ماهواره و موشک به کار گرفته مى شود. براى موفقیت این تـجـهـیـزات در مـاءمـوریـت هـاى شـنـاسایى ، آنها را به انواع سیستم هاى شناسایى مانند تـجـهیزات دید در شب ، تجهیزات شناسایى مغناطیسى و دستگاه هاى شناسایى انفجارهاى اتمى مجهز مى سازند.

ه‍ . سامانه هاى شناسایى نفوذ دشمن و دفاع از پایگاه ها و تاءسیسات نظامى .

2. تـجـهـیـزات فـرمـانـدهـى و کـنـتـرل Command and control equipment

این تجهیزات بر فناورى کامپیوتر مبتنى است که در خدمت نیروهاى مسلح قرار مى گیرد و در مـاءمـوریت هاى فراوانى جایگزین افراد مى گردد: برخى از آنها اطلاعات را از سیستم هاى شناسایى دریافت و به منظور محاسبه و تعیین دقیق اماکن فعالیت دشمن و شناخت نوع و جـهـت ایـن فـعـالیـت آنـهـا را تـنـظـیـم و تـحـلیـل مـى کـنـنـد. در هـمـیـن حـال کـامـپـیـوتـرهاى دیگرى به انتشار و دریافت امواج رادارى اقدام مى کنند و به منظور تـعـیین سرچشمه فعالیت ، با در نظر گرفتن توپوگرافى زمین آنها را مورد تجهیزات تعیین هدف دقیق آتش توپخانه است ؛ به این ترتیب که با استفاده از داده هاى دستگاه هاى شـنـاسـایـى ، مـخـتـصـات هـدف را تـعـیـیـن مـى کند، آن گاه فرمان لازم را به دستگاه هاى اتـومـاتیکى که کارشان تعیین سمت و اجراى آتشبارى است صادر مى کند. خلاصه این که عـمـلیـات تـبـدیـل اطـلاعـات و داده هـاى سـیـسـتـم هـاى هـشـدار بـه فـرامـیـن روشـن و قـابـل اسـتـفاده ، مقدمه ورود به میدان جنگ الکترونیک است و مغزهاى الکترونیک بخش لاینفک آنـهـا مـحسوب مى گردد. ابرقدرتها سخت در تلاشند تا سیستم ها و تجهیزات پیشرفته اى تولید کنند که بتواند نوع و مشخصات سلاح هایى را که باید بر ضد هدف هاى معین بـه کـارگـیـرى شود تعیین کنند، به طورى که بتوان آنها را در مقیاس گسترده و نیز در سطوح به نسبت پایین نظامى (مثل فرماندهى لشکرها و تیپ ها) به کار گرفت . تصویر روشـنى را از فعل و انفعالات میدان نبرد، بى آنکه نیازى به کشتى یا مراکز دیده بانى بوده باشد، در اختیار داشت .

3. سیستم هاى ناوبرى Navigational equipment

هماهنگ با سیستم هاى پیشین ، تجهیزات ناوبرى نیز ناگزیر باید ارتقا مى یافت و دقت هـدف گـیـرى سـلاح هاى گوناگون تضمین مى گردید. بسیارى از تجهیزات در راستاى اهداف ناوبرى و به کارگیرى آنها در ناوهاى فضایى و دریایى و انواع سلاح ها ارتقا یافت و در این فرآیند سیستم هاى زیر اختراع شد:

الف . سـیـسـتم هاى ناوبرى و هدایت الکترونیک چشمى با استفاده از فناورى تلویزیون : مثل بمب هاى هواپیماهاى آمریکایى ((وال آى )) Walleye و هابوس Habos که هر دوى آنها بـه وسـیـله سـیـسـتـم تـلویـزیـونـى هـدایـت مـى شـود. نـحـوه عـمـل بـه ایـن صـورت اسـت که خلبان هدفى را که روى صفحه تلویزیون نصب شده در نـوک بـمب درست مقابل هدف قرار گیرد، آن گاه به طور خودکار به سوى هدف شلیک مى کند.

ب . سـیـسـتـم نـاوبـرى و هـدایـت الکـتـرونـیـک مـجـهـز به لیزر مانند بمب هاى هواپیمایى هوشمندSmart Bombsآمریکایى هدایت شونده به وسیله اشعه لیزر: در این روش از دو هـواپیما استفاده مى شود. هواپیماى اول پرتو لیزر را به سوى هدف موردنظر هدایت مى کـنـد و هـواپـیـمـاى دوم بـمـبى را که در پى نور منعکس شده از اشعه لیزر حرکت مى کند، شلیک مى کند.

ج . تـجـهـیـزات نـاوبـرى و هـدایـت الکـتـرونـیـک مـجـهـز بـه اشـعـه مـادون قـرمـز: مـثـل سـیـسـتـم مـوشـکـى زمـیـنـى ـ هـوایـى سـام ـ 7 شـوروى (سـابـق ) کـه بـه وسـیله نفر حـمـل مـى گـردد و بـه طـرف اشـعه مادون قرمز منبعث از موتورهاى هواپیما هدف گیرى مى شود.

د. تـجـهـیـزات هـدایـت رادارى : مـثـل سـیـسـتـم رادار ((سـکـاى سـپوت )) Sky Spot Radar آمـریـکـایـى ، ایـن سـیـسـتـم بـه یـک مغز الکترونیک که مى تواند پس از دریافت اطلاعات مـربـوط بـه هدفى معین ، هواپیما را با دقت بسیار بالا به سوى آن هدف هدایت کند مجهز اسـت . ایـن در حـالتى است که فعالیت خلبان به حوزه اطلاعات دریافتى از رادار مذکور محدود بوده باشد.

4. ارتباطات الکترونیک

ارتـبـاطـات الکـتـرونـیـک تـشـکـیل مى شود از دستگاه هاى ارتباطى باسیم و بى سیم به شـکـل ویـژه کـه در ایـجاد ارتباط میان تجهیزات فوق الذکر و سلاح هاى متعلق به آنها و فـرمـاندهى تاکتیکى و استراتژیکى از اهمیت ویژه اى برخوردار است . با آن که این نوع از ارتـبـاطـات در گـذشـتـه شـنـاخته شده بود، طبیعت جنگ الکترونیک پیشرفت دستگاه هاى الکترونیک را به منظور وصول به هدف هاى زیر قطعى ساخت :

اطـلاعـات از مـنـابـع مـربـوط بـه پـایـگـاه هـاى فـرمـانـدهـى و کـنـتـرل بـه مـنـظـور اتـخـاذ تـصـمـیـم و عـکـس العـمل مناسب و پخش آنها در میان سلاح هاى گوناگون در حال تعامل با هدف . این امر موجب پیدایش شبکه هاى ارتباطى بسیار پیچیده اى گشت که از پایگاه هاى تقویت و انتقال ارتباطات و شبکه هاى ماهواره اى نظامى براى زیر پوشش قرار دادن همه کره زمین برخوردار بود.

فـناورى جنگ الکترونیک : ابزارهاى الکترونیک در جنگ هاى جدید به صورت اصلى ترین ابـزارهـاى تـسـلط بر نیروها و سلاح ها در میان ارتشهاى متخاصم درآمده است . به طورى کـه بـدون وجـود ابـزارهـاى الکـتـرونیک لازم ، حصول پیروزى براى آنها میسر نیست . با تـوجـه بـه تـعـریـفـى کـه از تـجـهـیـزات الکـتـرونـیـک بـه عـمـل آمـد، روشن مى شود که این ابزارها به طور اصولى در موارد زیر به کار گرفته مـى شـود: 1. دسـتـیـابـى به اطلاعات موجود در میدانهاى نبرد، به عبارت دیگر اقدام به انـجـام مـاءمـوریـت هـاى شـناسایى به وسیله تجهیزات شناسایى و تجهیزات نظامى . 2. تـسـلط بـر سـلاح ها و نیروها با به کارگیرى سیستم هاى هشدار و تجهیزات فرماندهى کنترل و نیز تجهیزات ناوبرى و هدایت .

از آنـجـا کـه بـرخـى از این تجهیزات ویژگى شناسایى شدن دارند به این معنا که به محض استفاده از آنها جایگاه و کدهایشان شناسایى مى گردد؛ مانند دستگاه هاى بى سیمى و رادارى کـه امـواج الکـتـرومـغـنـاطـیـسـى قابل دریافت انتشار مى دهند. و دستگاه هایى که پـرتـوهـاى غیرقابل دید با چشم منتشر مى کنند (مانند اشعه مادون قرمز و لیزر) اما امکان مـشـاهـد آنـهـا بـا وسـایـل مـنـاسـب مـمـکـن اسـت ، عـلوم کـاربـردى وسـایـل ضـد آنـهـا را بـه کار مى گیرد تا کارآیى آنها را کاهش دهد و این به نوبه خود مـوجـب پـیشرفت countermeasures گشته که هدف آنها شناخت ویژگى هاى شناسایى شوندگى و شناسایى وسایل و لوازم الکترونیک دشمن گشته است . مانند شناخت ویژگى هـاى شـنـاسـایـى شـونـدگـى رادار هـمـچـون فـرکـانـس امـواج نـاقـل ، نمایش ضربان در ثانیه ، میانگین تکرار ضربان در ثانیه ، میانگین چرخش آنتن یـا مـیـانـگـیـن پـیـمـایـش آنـتـن در یـک دقـیـقـه ، مـکـان رادار، شـکـل و حجم آنتن و ساماندهى رادار. هدف این کار تعیین پایگاه هاى تجهیزات الکترونیک و تـحـلیـل ویژگى هاى آنها براى دریافت اطلاعات لازم از نیروهاى دشمن است تا بتوان از این راه وسایل لازم را براى مقابله با او تدارک دید.

از ویـژگـى هـاى بـرجـسـته این تجهیزات ضدالکترونیک ، سرى بودن فعالیت آنهاست . زیـرا ایـنـهـا مـثـل ـ تـجهیزات ارسال بى سیمى و رادارى ـ دستگاه هایى هستند که در هنگام دریافت پیام قابل شناسایى نیستند.

ایـن تـجـهـیـزات چند ویژگى دیگر نیز دارند؛ مثل وسعت میزان شناسایى ، سهولت جابه جـایـى ـ بـه طـورى کـه مـى توان آن را در نقاط بسیار و دور از دشمن نصب کرد ـ ثبات و انـعـطـاف پـذیـرى در گردآورى اطلاعات و عدم اتکاى این تجهیزات به اوضاع جوى . از مهمترین تجهیزات ضدالکترونیک مورد استفاده به موارد زیر مى توان اشاره کرد:

الف . تجهیزات قابل حمل زمینى مثل تجهیزات شناسایى بى سیمى و رادارى زمینى .

ب . تجهیزات قابل حـمـل فـضـایـى ، مـانـنـد تـجـهـیـزات شـنـاسـایـى بـى سـیـمـى و رادارى قابل حمل به وسیله هواپیماهاى شناسایى .

ج . تـجـهـیـزات قـابـل حـمـل دریـایـى ، مـانـنـد تـجـهیزات شناسایى بى سیمى و رادارى قابل حمل به وسیله یگان هاى دریایى .

د. هواپیماهاى بدون سرنشین Drones که از زمین براى هدایت مى شود.

ه‍ . اطـلاعـات حـاصـل از بـه کـارگـیـرى نـیـروهـاى جـاسـوس مـجـهـز بـه وسایل اطلاعاتى قابل حمل .

به مقتضاى پیشرفت دائم فناورى نظامى ، موضوع تنها به مجادله اراده ها میان اقدامات و ابـزار الکـتـرونـیـک بـا اقـدامـات و تـجـهـیـزات ضـدالکـترونیک محدود نمى گردد، بلکه عـامـل تـازه اى بـه ایـن درگـیـرى وارد گـشـتـه کـه هـدف آن افـزایش اقدامات و تجهیزات الکترونیک در راستاى مقابله با اقدامات و تجهیزات ضدالکترونیک است . به عبارت دیگر ارتش ها توانسته اند اقدامات و تجهیزات ضدالکترونیک Electronic

countermeasures - counter را اخـتـراع کـنند که برخى جنبه سلبى دارند و برخى دیگر جنبه ایجابى .

عوامل سلبى به دو نوع استتار و فریب الکترونیک تقسیم مى گردد.

الف . اقدامات استتار الکترونیک ؛

که به نوبه خود به دو گونه اقدام تقسیم مى گردد:

1. اقـدامـات اخـتـفـاى بـى سـیـمى ؛ اقداماتى که به منظور اختفاى فعالیت ارتباطات بى سـیـمـى انـجـام مـى گـیرد، مثل به کارگیرى تلگراف رادیویى با تجهیزات کدنویسى پـیـچیده در ارسال و دریافت ؛ به کارگیرى تجهیزات ارتباط بى سیمى در محیط جانبى انـفـرادى (B.S.S) در شـبـکـه هـا و رادارهـاى بـى سـیـمـى ؛ بـه کـارگـیـرى حـداقـل مـمـکـن قـدرت خـرج در پـیـام بـى سـیـمى براى برقرارى ارتباط؛ به کارگیرى تـجـهـیـزات بـى سـیـمـى بـا بـرد بـسـیـار کـوتـاه در سطح گروهان ها و دسته ها یا در ارتباطات نزدیک ، همانند تشکیلات دریایى و فضایى و به کارگیرى آنتن هاى رادیویى ، براى هدایت ارتباط در جهت دلخواه ؛ ارسال به منظور گرفتن فرصت شناسایى جایگاه ؛ سایت هاى ارسال از دشمن و مانور به وسیله فرکانس ها و شبکه هاى بى سیمى .

2. اقـدامات اختفاى رادارى ؛ شامل اقدامات امنیتى که براى استتار پرتوهاى رادار انجام مى گـردد. مـانند محدود ساختن زمان فعالیت رادارها که موجب کاهش فرصت دریافت پرتو آنها مى گردد و در نتیجه تعیین مفاهیم آنها و شناخت جایگاهشان از این طریق ؛ تعیین منطقه امنیتى یـا بـه کـارگـیـرى آنـتـنـى مـشـابـه هـنـگـام فـعـالیـت رادار بـه مـنـظـور کنترل ، هماهنگى یا آزمایش آنها، تهیه جداول فعالیت رادار با در نظر گرفتن عدم تکرار روزانـه ، هـفته گانه یا ماهانه براى فاصله هاى فعالیت ؛ کاهش شمار سایت هاى رادارى پـرتـوزا در یـک مـنـطـقـه ؛ بـه کـارگـیـرى آنـتـنـى مـشـابـه یـا انـتقال سایت هاى رادار به بیرون از منطقه شناسایى الکترونیک دشمن در هنگام تمرینات جـنـگـى ؛ روشـن کـردن سایت هاى رادار با کمترین نیروى خرج ممکن به طورى که بتواند هـدفـهـاى شـنـاسـایـى مـورد نـظـر را بـه انـجـام بـرسـانـد و در عـیـن حـال تـعـیـیـن دقـیـق مواضع آنها از سوى جاسوسى الکترونیک دشمن ممکن نباشد و دشمن در شناخت فرکانس هاى ثابت سایت ها و راه هاى کنترل دوباره این فرکانس ها گمراه شود.

چـنـیـن کـارى از راه تـغـیـیـر فـرکـانـس امـواج رادارى ناقل و تغییر میانگین ضربان ها و تغییر انواع رقمها و کدها و قرار دادن سایت ها در زیر پـوشـش هـاى ویـژه یـا ارتـفـاعات ممکن مى گردد، مشروط به این که به میزان شناسایى رادارى و مـانـور و گـسـتـرش در بـه کـارگـیـرى جـایـگـاه هـاى تـبـادل کـنـنـده و پرهیز از روشن کردن رادارها در هنگام اجراى اقدامهاى استتار تاکتیکى یا دیـده شـدن هـواپـیـمـاهـاى شـنـاسـایـى دشـمـن یـا در زمـان تـمـرکـز یـافـتـن سـایـت ها در مـحـل هـاى جـابـجایى و سرى نگهداشتن دستگاه هاى رادار یا فرکانس هایى جز در عملیات تهاجمى به کار گرفته نمى شود،

ب . اقدام هاى فریب الکترونیک ؛

و آن عـبـارت از سـلسـله اقـدامـهـایـى است که هدف آن به کارگیرى منظم پرتوها و امواج وسـایـل الکـتـرونـیـک دوسـت بـراى گـمـراه سـاخـتـن دشـمـن نـسـبـت بـه شـکـل واقـعـى تـجـمـع نـیـروهـا و اهـداف بـه ویـژه در اثـنـاى عملیات جنگى مى باشد. از مشهورترین شیوه هاى فریب الکترونیک به موارد زیر مى توان اشاره کرد: وضع قوانین انـعـطـاف نـاپـذیـر بـراى بـه کارگیرى تجهیزات الکترونیک در حین آماده باش عملیات جـنـگـى بـه مـنـظـور اسـتـتـار نیروها ـ در هنگام عملیات ـ و ایجاد این توهم در دشمن که در مـواضـع و نـیـروهـاى خـودى هیچ گونه تغییرى صورت نگرفته است ؛ تنظیم تجهیزات الکـتـرونـیـک در راسـتـاى دادن اطـلاعـات غـلط به نیروهاى اطلاعاتى دشمن درباره اوضاع نـیـروهـا، مـراکـز فـرمـانـدهـى ، پـایـگـاه هـاى رادارى خـودى و وانـمـود کـردن تـجـمـع وسـایـل الکـتـرونـیـک نـیـروهـاى عـمـل کـنـنـده در مـنـاطـق عـمـلیـاتـى ثـانـوى ؛ ایـجـاد اخـتـلال در شـبـکـه هـاى مـخابراتى دشمن با القاى فرامین و آموزشهاى گمراه کننده - این شـیـوه در هنگامى به کار گرفته مى شود که دشمن وقت کافى براى تعیین صحت و سقم آنها را نداشته باشد.

عـوامـل ایـجـابـى : اقـدامـهـا و ابـزارهـایـى هـستند که به هدف ایجاد آشفتگى در تجهیزات الکـتـرونـیـک دشـمـن و یـا نـابـودى آنـهـا بـه کـار گـرفـتـه مـى شـونـد؛ و در مـوارد ذیل خلاصه مى گردند:

1. اقـدامات پارازیت و فریب الکترونیک : هدف از این اقدام ها استتار هدف هاى حقیقى از راه ایـجـاد اخـتـلال در تـجـهـیـزات ارسـال پیام دشمن و صفحه نمایش تجهیزات رادارى آن به صورتى ویژه است . از جمله این اقدامات موارد زیر است :

الف . پـخـش امـواج با قدرت بالا به صورت پیوسته بر روى امواج مورد استفاده دشمن به طورى که آنها را به طور کامل از کار آنها از طریق تجهیزاتى که هواپیماها به طور مـعـمـول حـمـل مـى کـنـنـد، امـکـان پـذیـر نـیـسـت . چـه بـسـا کـه مـوج ارسـال دشـمـن شـناخته شده نیست و در این حالت انجام عملیات پارازیت در حوزه همه امواج صـورت مـى گـیـرد. بـه مـنـظـور پـرهـیـز از عـمـلیـات اخـتـلال ، رادارهـا اقـدام بـه تـغـیـیـر امواج خود مى کنند. این موضوع بر اهمیت ویژه سرعت انـتقال امواج مثل اقدامات ضداختلال مى افزاید؛ و این نیز به نوبه خودش منجر به ساخت تجهیزاتى گردیده که مى تواند امواجش را با هر ضربانى تغییر دهد.

ب . اخـتـلال از طـریـق مـحـو، بـه ایـن تـرتـیـب کـه تـجـهـیـزات اختلال همه امواج را از راه ایجاد اختلال کوتاه مدت بر روى هر یک از امواج محو و این کار را به طور متناوب تکرار مى کنند.

ج . اخـتـلال از طـریـق تـکـرار: در ایـن روش دسـتـگـاه هاى خودى رمزهاى دشمن را دریافت و فـرکـانـس هاى مشابهى را پخش مى کنند که به دشمن اطلاعات غلط مى دهد، یا چنان مداخله مى کنند که در پاسخگویى به فرکانس ها تاءخیر ساده اى صورت گیرد و موجب فریب دشـمـن شـود. بـراى مـقـابـله بـا ایـن نـوع اخـتـلال از رمـزهایى استفاده مى شود که تغییر فـرکـانس هاى آنها از برنامه مشخصى پیروى مى کند به طورى که تقلید از آنها ناممکن است .

د. افشاندن شمار فراوانى نوار فلزى در فضا به منظور ایجاد نوعى ((غبار الکترونیک )) کـه مـشاهده هواپیما از میان آنها دشوار مى گردد. چنین کارى از طریق پایه هاى ویژه اى کـه بـه وسیله هواپیما حمل مى گردد انجام پذیر است . معایب این شیوه در این خلاصه مى شـود کـه ایـن نـوارهـا بـه سـرعـت در دنـبـال هواپیما آشکار مى گردد و علاوه بر آن امکان تشخیص آنها از هواپیما نیز به دلیل اختلاف سرعت آنها وجود دارد.

ه‍ . کاستن از کارآیى رادارها از طریق مواد داراى خاصیت انعکاسى ضعیف یا استفاده از نقشه هـایـى کـه بـه مـیـزان بـسـیـار انـواع ویـژه اى از روغـنـهـایـى کـه تـوان جـذب امـواج الکترومغناطیسى را دارا هستند.

و. بـه کـارگـیـرى وسـایـل گمراه کننده گرمازا در مقابله با تجهیزاتى که داراى اشعه مـادون قـرمز هستند؛ مانند پرتاب بالون یا فورانهاى گرمایى به منظور گمراه سازى موشکهاى ضدهواپیمایى هدایت شونده به وسیله پرتو مادون قرمز.

2. نابودسازى وسایل الکترونیک : هدف از این کار آن است که تجهیزات الکترونیک دشمن پـس از تـعـیـیـن جـایـگـاه آنـهـا، بـا بـه کـارگـیـرى وسـایـل شـنـاسـایـى الکـتـرونـیـک و دیـگـر روشـهـاى مـعـمـول نـظـامـى مـورد حـمـله قرار گیرد. از سوى دیگر سلاح هاى تاکتیکى پیشرفته اى اختراع شده که خود هدایت کننده به سوى هدفهاى رادارى هستند، مانند موشک ((شرایک )) که پـرتـوهـاى مـنـبـعـث از آنـتن رادار را دریافت مى کند و آن را براى هدایت خودش به کار مى گیرد و هدف را نابود مى سازد.

وسـایـل و تـجـهـیـزاتـى کـه تـا ایـن جـا از آنـها سخن گفتیم ، یعنى همان ابزارى که جنگ الکـتـرونـیک را ممکن ساخته است ، در شمارى از رویارویى هایى که پس از جنگ جهانى دوم انـجـام گـرفـت بـه کـار گـرفـتـه شـد. ایـن مـیـادیـن کـارآیـى و ضـعـف و محدودیتهاى این وسایل و تجهیزات را آشکار ساخت . از نمونه هاى این جنگ مى توان به جنگ الکترونیک در ویتنام و جنگ الکترونیک در خاورمیانه اشاره کرد.

5 . جنگ سرد الکترونیک

بـه مـجموعه عملیاتهاى تجسسى الکترونیک دستگاه هاى اطلاعاتى دولتها در هنگام جنگ و صلح ، جنگ سرد الکترونیک گفته مى شود.

مـتـهـم بـه پـرتـاب بـالونـهـاى حامل دستگاههاى جاسوسى روى خاک آن کشور به منظور تصویربردارى از مؤ سسه هاى نظامى و صنعتى کرد.

ایـن رویـداد از آغـاز ایـجـاد تحولى بزرگ در ابزار و راه هاى گردآورى اخبار و اطلاعات پـرده بـرداشـت . پـس از آن بـا فـنـاورى پـیـشـرفـتـه روز وسـایـل گـونـاگـونـى در زمـینه هاى الکترونیک و فعالیتهاى جاسوسى و ضدجاسوسى اخـتـراع شـد. از آن جـمـله هـواپـیـمـاى شـنـاسـایـى آمـریـکـا ((یـو ـ 2)) بـود کـه در سـال 1960 در آسمان شوروى ساقط گردید. در حادثه ((آرم سفارت آمریکا)) در 1960 نـیـز جاسوس هاى روسى گفت وگوهاى دفتر سفارت آمریکا در مسکو را به وسیله دستگاه هـاى الکـتـرونـیـکـى شـنـود کـردنـد. در سـال 1968 کـشتى جاسوسى بى سیم آمریکایى ((پـیـوبـل Pueble)) بـه وسـیـله جمهورى دموکراتیک خلق کره به اسارت درآمد؛ و ساخت کشتى جاسوسى ((لیبرتى )) از نمونه هاى دیگر بود.

امـروزه مـشـهـور است که هواپیماها و ماهواره هاى جاسوسى متعلق به دستگاه هاى اطلاعاتى دولتـهـاى بـزرگ ، نـه تـنـهـا در زمـان جـنـگ ، بـلکـه در زمـان صـلح نـیـز فـعـال هـستند و اطلاعات موردنظرشان را درباره تاءسیسات نظامى ، صنعتى ، اقتصادى ، مـحـصـولات زراعـى ، جارى شدن سیلاب ها، مناطق و خشک سالى و دیگر اطلاعاتى که آنان رابـه ارزیـابـى وضعیت اقتصادى و نظامى کشورهاى موردنظرشان کمک مى کند، گرد مى آورنـد، و مـى کـوشـنـد تـا بـر پایه این اطلاعات به حساسیت هاى سیاسى آن کشور پى ببرند.

دسـتـگـاه هـاى جاسوسى ، متناسب با توان و امکاناتشان ، انواع ابزارهاى الکترونیکى را بـراى دریـافـت اطـلاعـات سـرّى مـورد نـظـرشـان بـه کـار مـى گـیـرنـد. از مـهـم تـریـن وسایل الکترونیک به الف . وسایل قابل حمل زمینى مانند تجهیزات شناسایى بى سیمى و رادارى زمینى .

ب . وسایل قابل حمل فضایى مانند تجهیزات شناسایى بى سیمى و رادارى و تجهیزات تصویربردارى با اشعه مادون قرمز قابل حمل به وسیله هواپیماها یا ماهواره هاى نظامى .

ج . تـجـهـیـزات قـابـل حـمـل دریـایـى ؛ مـثـل تـجـهـیـزات شـنـاسـایى بى سیمى و رادارى قابل حمل به وسیله یگانهاى دریایى اعم از نظامى یا تجارى .

د. هـواپـیـمـاهـاى جـاسـوسـى بـدون سـرنـشـین Drones که از زمین به وسیله دستگاه هاى کـنـتـرل از راه دور زمـیـنـى control Remote بـراى شـنـاسـایى مواضع دشمن هدایت مى شوند.

ه‍ . جـاسـوسـى بـا بـه کـارگـیـرى مـاءمـوران سـرى مـجـهـز بـه تـجـهـیـزات شـناسایى قـابـل حمل و ابزار و وسایل جاسوسى پیشرفته اى که براى ماءموریتهاى گوناگون و در انـدازه هـاى مـخـتلف ساخته شده است . از ویژگى هاى این تجهیزات ارزان بودن قیمت و سـادگـى آمـوزش آنـهـا در مـقـایـسـه با تجهیزات جاسوسى سابق الذکر است ؛ که از مهم ترین آنها موارد ذیل است :

1. تجهیزات جاسوسى الکترونیک از گفت وگوهایى که در مکانهاى پیچیده در جریان است .

الف . مـیـکـروفـونـهـاى بـى سـیـم : ایـن مـیـکـروفـون هـا تـجـهـیـزات ارسـال پـیـام بـى سـیـمى کوچکى هستند که در قالب هاى گوناگونى استتار مى شوند. انـدازه هـاى آنـهـا از انـدازه یـک پـاکـت سـیـگـار تـا یـک تـمـبر پستى در نوسان است . این وسـایـل بـه مـیـکـروفـون هاى حساسى براى ضبط صدا و نیز باطریهاى خشک کم حجمى مـجـهـز هـسـتـند که آنها را با نیروى برق براى مدت ده تا صدها ساعت شارژ مى کند. این مـیـکروفون ها مخفیانه به وسیله جاسوس ها در آنها به وسیله دستگاه هاى پیام گیر مجهز بـه مـوج اف .ام FM کـه در اتـاق مـجـاور و یـا در سـاخـتمانى در فاصله ده تا صدها متر متناسب با نوع و توان در دستگاه مورد استفاده کار گذاشته مى شود دریافت مى گردد.

ب . مـیـکـروفـون هـاى بـاسـیـم : ایـن مـیـکـروفـون هـا بـه طـور مـعـمـول دسـتـگـاه هـاى کـوچـکـى هـسـتـنـد و بـراى آن کـه جـلب تـوجـه نـکـنـنـد بـه شـکـل هاى گوناگونى ساخته مى شوند. میکروفون استتار مى شود و به وسیله یک سیم بـرق نـازک کـه جـلب تـوجـه نـمـى کـنـد بـه دسـتـگـاه ضـبـط صـوت مـتـصـل مـى گـردد. سـپس ضبط صوت در همان اتاق یا اتاق مجاور کار گذاشته مى شود. گـاهـى نـیـز از ضـبـط صـوت هـاى خـودکـار اسـتـفـاده مـى گـردد کـه بـا قـطـع و وصـل صـدا بـه طـور خودکار روشن و خاموش مى شود VoiceActivated . البته این امر نیازمند نیروى برق فراوان است .

ج . ضـبـط صـوت هـاى مـجـهـز بـه مـیـکـروفـون هـاى بـسـیـار حـسـاس ؛ کـه بـا وصـل و قطع صدا به کار مى افتد و خاموش مى شود. جاسوس ها این میکروفون ها را به هنگام گفت وگو با اشخاص ‍ موردنظر درون اتاق یا در لباس خودشان جاسازى مى کنند.

تجهیزات جاسوسى از طریق گفت وگوهاى تلفنى :

الف . تـجـهـیـزات بى سیم تغذیه کننده از تجهیزات تلفن ؛ آن عبارت است از تجهیزات فـرسـتـنـده بـسـیار کوچکى به اندازه یک قوطى کبریت به منبع نیروى برق نیاز ندارد، بلکه برق مورد نیازش ‍ را به صورت دایم از خود خط تلفن دریافت مى کند. این دستگاه در داخـل یـا خـارج دسـتـگـاه تـلفـن بـه سـیـسـتـم آن وصـل مـى شـود و از ایـن طـریـق پـیـام هـاى دریـافـتـى را بـه وسـیـله خـطـوط بـى سـیـم مـتـصـل بـه دسـتـگـاه دریـافـت مـجـهـز بـه مـوج اف ام در فـاصـله 2500 مـتـرى انتقال مى دهد.

در ایـن شـیـوه شـخـص کـنـتـرل کـنـنـده بـایـد شـمـاره تـلفـن تـحـت کنترل را به وسیله تلفن خارجى از فاصله اى هر چه دورتر بگیرد. در این حالت تلفن زنـگ نـمـى خـورد؛ و گـیـرنـده شـمـاره هـمـه گـفـت وگـوهـاى داخـل اتـاق را مـى شـنـود. دسـتـگـاه تـلفـن ، بـدون آنـکـه هـیـچ یـک از حـاضـران داخـل اتـاق مـتـوجـه شـونـد، در واقـع بـه مـیـکـروفـون سـیـمـى تبدیل مى گردد.

ج . جـایـگـزیـن سـازى دکـمـه هـاى دسـتـگـاه تـلفـن بـا دسـتـگـاه دیـگـرى کـه از نـظـر شکل به طور کامل مشابه آن است اما به تجهیزات بى سیمى مجهز مى باشد.

ایـن دسـتگاه همه مکالمه ها را تا حدود صد متر انتقال مى دهد و به باطرى هم نیازى ندارد. چـرا کـه از بـرق خـود دسـتگاه تلفن تغذیه مى کند. امواج ارسالى این سیستم به وسیله دستگاه پیام گیر مجهز به اف .ام FM دریافت مى گردد.

تجهیزات ضبط سرى مکالمات

الف . میکروفون بى سیم : و آن عبارت است از دستگاه فرستنده کم حجمى که جاسوس در جـیـب خـود مـى گـذارد. این دستگاه میکروفون روکش داده اى دارد که در شکاف دکمه لباس ‍ جـاسـوس جـا مـى گـیـرد و بـه وسـیـله یـک نـوار الکـتـریـکـى ظـریـف به درون لباس او انـتـقـال مـى یـابـد. ارسـال پـیام از طریق یک دستگاه دریافت مجهز به موج اف ام FM تا مـسـافـت 300 مـتـرى انـجـام مـى گـیـرد؛ و پـیـام هـاى ارسـالى را مـى تـوان از طـریـق اتصال دستگاه دریافت به یک دستگاه ضبط صوت ، ضبط کرد.

ب . کـیـف هـاى دسـتـى ویـژه اى وجـود دارد کـه بـه دسـتـگـاه ضـبـط و ارسـال مـجـهـز است ؛ و مى توان آن را از طریق دکمه اى مرکب در نزدیک دست نگهدارنده در داخل کیف کار گذاشت و پس از آن در حال قفل بودن کیف آن را به کار گرفت .

دستگاه هاى ارسال بى سیم مخصوص تعقیب اتومبیل ها

در این جا دو نوع دستگاه وجود دارد: داخلى و خارجى .

دسـتـگـاه تـعـقیب داخلى : دستگاه فرستنده کوچکى است که مى توان آن را در پایین موتور اتـومـبـیـل کـار گـذاشـت کـه بـا روشـن شـدن سـویـچ اتـومـبـیـل دسـتـگاه نیز اقدام به ارسال پیام کند. این دستگاه ها آهنگ هاى بریده بریده اى تـولیـد مى کنند که فرکانس آنها از 200 تا 1000 واحد در یک یا دو ثانیه (CPS) در نـوسـان اسـت . امـا دسـتـگـاه تـعـقـیـب خـارجـى : دسـتـگـاه پـیـشـرفـتـه اى اسـت مـتـشـکـل از مـنـبـع انـرژى و آنـتـن فـرسـتـنـده . ایـن دسـتـگـاه داخـل آهـن ربـایـى قـرار دارد کـه بـه هـر یـک از فـلزات زیـر مـاشـیـن مـحـکـم مـى چـسبد؛ و اصـول کـار آن مـشـابـه دسـتـگاه هاى پیشین است . پیام هاى ارسالى این دستگاه به وسیله دسـتـگـاه گـیـرنـده مـجـهـز بـه اف ام FM مـوجـود در اتومبیل هاى تعقیب کننده قابل دریافت است . نیروهاى کارشناس در شرایط عادى مى توانند اتـومـبـیـل را در مـنـطـقـه اى بـه قـطـر 5/1 مـایـل در داخـل شـهـرهـا و 14 مایل در مناطق باز و صحرایى ، تعقیب الکترونیکى کنند.

دستگاه هاى جاسوسى مکالمات خارجى

عـمـلیـات شـنود گفت وگوهایى که در بیرون اتاق ها و اماکن بسته صورت مى گیرد، از جـنـبـه تـکـنـیـکـى بـسـیـار دشـوار و در بـسـیـارى از مـوارد بـى حاصل است . تنها شمار اندکى از دستگاه هاى الکترونیکى است که در این زمینه آن هم اغلب در امـاکـن تـشـکـیـل کـنـفـرانس ها و همایش هاى عمومى به کار گرفته مى شود. دستگاه هاى مـتـخـصـص جـاسوسى میکروفون هاى هدایت شونده اى دارند که مى توان آنها را به سوى تـجـمـع هـایـى بـه فـاصـله چـنـد صـد مـتـر هـدایـت و سـخـنـان ردوبـدل شـده در آنـجـا را دریـافـت کـرد. اما خارجى محدود است . بر برخى از مشکلات مى تـوان بـا بـه کـارگـیرى میکروفون هاى حساس بى سیمى و استتار آنها در جسم سگهاى آموزش دیده به منظور نزدیک شدن به منابع گفت وگو و گرفتن آنها به وسیله دستگاه هـاى دریـافـت کـنـنـده فـایـق آمـد. نـیز این میکروفون ها را مى توان در لباس کودکان کار گذاشت ؛ همان شیوه اى که در خلال اشغال فرانسه توسط آلمان نازى در جنگ جهانى دوم به کار گرفته شد.

اقدامات ضدجاسوسى الکترونیک

همان گونه که وسایل الکترونیکى فوق الذکر براى دست یابى به اطلاعات سرى ، در چـارچـوب جـنـگ سـرد الکـتـرونـیـک ، اخـتـراع گـردیـد، وسـایـل الکترونیکى ضد آنها نیز به منظور حفاظت از سرى بودن گفت وگوها و اطلاعات مـهـم و از مـیان بردن زحمت دریافت آنها به وسیله نیروهاى دشمن اختراع گردیده است . این اقدام ها دو جنبه دارد: سلبى و ایجابى . از جمله اقدام هاى سلبى به موارد زیر مى توان اشاره کرد:

الف . اسـتـتـار بـى سـیـمـى : و آن عـبـارت اسـت از اقـدامـاتى که با هدف استتار فعالیت ارتباطات بى سیمى انجام مى پذیرد؛ مانند استفاده از تایپ کننده تله تایپ Teleprinter بـا دسـتـگـاه هـاى کـد پیچیده در ارسال و دریافت و استفاده از آنتن هاى هدایت شونده براى هـدایت پیام هاى بى سیمى در جهت موردنظر به کار گرفته مى شود. مانند سیستم رله ى بـى سـیـمـى relay Radio، ارسـال در سـایـه و یـا زیـر پـوشـش پـایـگـاه ارسال قوى بى سیمى ، ارسال براى مدت محدود و کوتاه ، و با هدف جلوگیرى از تعیین جـهـت بـه وسـیـله دسـتـگـاه هـاى دشـمـن و جـلوگـیـرى از کـشـف محل سایت هاى ارسال بى سیمى یا جلوگیرى از شنود بى سیمى آنها به وسیله دشمن .

ب . اسـتـتار رادارى ؛ و آن عبارت است از اقداماتى که به منظور ج . فریب الکترونیک ؛ و آن عـبـارت از سـلسـله اقـدام هـایـى اسـت کـه بـه مـنـظـور بـه کـارگـیـرى وسایل الکترونیکى خودى براى گمراه سازى دشمن انجام مى گیرد. از شیوه هاى این نوع فـریـب ، ایـجـاد قـوانـیـن سـخـت بـراى بـه کـارگـیـرى وسـایـل الکـتـرونـیـکـى به منظور استتار فعالیت هاى نیروهاى خودى و نیز تنظیم فریب الکـتـرونیکى به منظور اقدام دشمن به دریافت علامت هاى منظمى که متضمن اطلاعات غلط و بـه زعـم او درست مى باشد. اما اقدام هاى ایجابى ، مجموعه وسایلى است که هدف آن کشف وسـایـل جـاسـوسـى الکـتـرونـیـک دشـمـن یـا نـابـودى و یـا ایـجـاد اخـتـلال در آنـهـا و یـا بـه کـارگـیـرى وسـایـل از کـارانـدازى آنـهـاست . از مهم ترین این وسایل مى توان به موارد زیر اشاره کرد:

الف . دسـتـگـاه هـاى الکـتـرونـیـکـى کـه وجـود مـنـابـع ارسـال بـى سـیـمـى دشـمـن را شـنـاسـایـى مى کند؛ و آن عبارت است از دستگاه هاى سنجش فـرکـانـس هـاى بـى سیمى شامل بلندگو یا عقربه هایى که مى توان از طریق آنها به وجود دستگاه هاى پیام پى برد و آنها را از کار انداخت . نیز مى توان دستگاه هاى مشابهى را براى تفتیش اتاق هایى که گفت وگوهاى سرى در آنها انجام مى شود، به کار گرفت .

ب . دستگاه هاى اختلال بى سیمى و رادارى ! و آن عبارت است از دستگاه هایى که با پخش ‍ امـواج پـارازیـت در فـضـا، دسـتـگـاه هـاى بـى سـیـم یـا رادار دشـمـن را دچـار اخـتـلال مـى کـنـد. نـیز مى توان دستگاه هاى ویژه اى را به کار گرفت که در اتاقها کار گـذاشته مى شوند و از آنجا امواج اختلال روى میکروفون هاى بى سیمى که براى شنود گـفـت وگـوهـاى سـرى داخـل اتـاق هـا بـه کـار گـرفـتـه مـى شـود، ارسـال گـردد. ایـن نـوع دسـتـگـاه هـا قـدرت ایـجـاد اخـتـلال در دسـتـگـاه هاى باسیم جاسازى شده در اتاق ها و دستگاه هایى را که ج . دستگاه هـاى حـفظ سرى بودن گفت وگوهاى تلفنى ؛ و آن دستگاه هایى است که مى توان آنها را بـه خـط تـلفـن وصـل کـرد و دسـتـگـاه هـاى احـتـمـالى مـتـصـل شده به آن را از کار انداخت . همین طور دستگاه هاى دیگرى وجود دارد که به منظور تـقـطـیـع مکالمات به دستگاه تلفن وصل مى شود Scramblers. کار این دستگاه بریده بـریـده کـردن مـکـالمـات است به گونه اى که نامفهوم گردد. در این حالت لازم است نزد شـخـصـى که گفت وگو رابا طرف دوم انجام مى دهد دستگاه دیگرى از این نوع باشد که گـفـتـه هـا را به وضعیت اولیه بازگرداند. از ویژگى هاى دستگاه هاى تقطیع مکالمات ایـن اسـت کـه چـنـدیـن کـد داردو مى توان هر کدام از آنها را انتخاب کرد و به منظور سرّى بودن هرچه بیشتر مکالمات روز دیگر آن را تغییر داد.








یک شنبه 22 فروردین 1389  :: نويسنده : یاران 313
نقد بیمار انگلیسی ویروس اسلام ستیزی

«بیمار انگلیسی»،نمونه بارز تلاش های ایدئولوژیک غرب علیه اسلام است. غرب در لابلای فیلمی داستان پرداز و نامور، به ترزیق سموم نگرش های خشونت بارش علیه اسلام می پردازد.

این روزها، فیلم «بیمار انگلیسی» ـ برنده 9 جایزه اسکار از 12 اسکارـ به کارگردانی آنتونی مینگلا و تهیه کنندگی میراماکس، به فارسی دوبله شده، به ویدئو کلوپ های ما راه یافته و سیمای جمهوری اسلامی نیز آن را با ده دقیقه سانسور (مربوط به صحنه های عشقبازی و برهنه نمایی) به نمایش نهاده است. پس لازم نیست که به صورت مفصل درباره آن حرف بزنیم.

بیمار انگلیسی قصد دارد، خاطره آثار حماسی رمانتیک، نظیر لورنس عربستان، کازابلانکا، آسمان سر پناه، از درون آفریقا و... را زنده کند و آب و باد و مه و خورشید و فلک، دست به دست هم می دهند تا به اثری پر تأثیر تبدیل شود.

آنچه به بیمار انگلیسی تشخّص می بخشد، جنبه سیاسی جامعه شناسانه آن است. باید دید که فیلم چگونه با بافته ای از فیلمنامه جذاب انداجی، کارگردانی مینگلا، تدوین و الترمارچ، صحنه پردازی استوارت کریک، موسیقی گابریل یارد و...، به نحوی ظریف علیه مسلمانان سمپاشی می شود و از آنان چهره ای خشن (پرستاری که جلادانه دو انگشت شصت ماوس را قطع می کند)، خرافی (اذان در بیرون غاری که تصاویری بدوی بر دیواره آن است) و نوکر صفت (مرد مسلمانی که بالای اتومبیل روی سقف ماشین مرد انگلیسی نشسته و مثل سگ خم می شود و او تکه نان به دهانش می دهد) تصویر کند.

درست در اوج تبلیغات غرب علیه اسلام و جمهوری اسلامی و مبارزه همزمان جمهوری اسلامی با سلطه طلبی غرب، نفوذ این تصاویر در پیکره نظام رسانه ای کشور؛ هرگز اتفاقی نیست.

عجیب آنکه گرایشات همنوا با نگرش ایدئولوژیک غرب، وجود این تبلیغات سخیف و دروغ کارانه را توجیه می کنند و در عوض، نقدی که به افشای این حقایق بپردازد، سانسور می کند و اگر در صورت انتشار، با اتهام نقد حکومتی!!! مواجه می شود و اگر متنی به دلیل توان و قدرت تخصصی، هر تخریبی را تحمل می کرد، با تحریم روبه رو می شود. برای مثال ـ مجله فیلم (شماره 209) درباره بیمار انگلیسی چنین می نویسد: «بیمار انگلیسی جزو آن دسته فیلم هایی است که میان سیاستمداران کمی جنجالی شده، فیلمی که بیشتر اثری هنری و کم تر سیاسی است، با اعتراض هایی روبه رو شده که چندان ارتباطی با مضمون اصلی آن هم ندارد».

بدیهی است که فیلم ها باید دیده شوند و به طور منطقی مورد نقد و بررسی قرار گیرند و مقاصد آنها و یا ارزش هندی شان، عادلانه داوری شود و هر یک جداگانه تحصیل کردند. اما این روش معقول و بردبارانه، به معنی نفی قسمتی از واقعیت محتوایی این آثار و تطهیر نظام سلطه و انحصار است مالی و سرمایه داری و سوء نیّت آنها نیست.این مسائل، بررسی بیمار انگلیسی را ضرورتی دو چندان می بخشد.

نخست، با مرور روایت، ببینیم اصلاً «بیمار انگلیسی» درباره چیست؟! تیتراژ فیلم روی صخره ای که معلوم نیست، سطح شنی است یا پوست انسان، حرکت قلم مویی را دنبال می کند که تصاویری؛ نظیر نقاشی های ما قبل تاریخ، بر جداره غارها نقش می زند و آوای بومی زیبایی آن را همراهی می کند.

سپس ما حرکت هواپیمایی، قدیمی بر پستی بلندی را می بینیم. از بالا ماهورها و شنزارها شکلی بسیار بدوی، نظیر پوست کودکان دارد. هواپیما که شبیه هواپیماهای دو نفره جنگ جهانی دوم است، از بالای سر عده ای سرباز عبور می کند و آنها شروع به تیراندازی به طرف آن می کنند. ظاهراً در هواپیما زنی خوابیده که باد در موهایش می پیچید و خلبانی که هدایت هواپیما را به عهده دارد.هواپیما سوراخ سوراخ می شود و زن و مرد، در حال سقوط، در نور سفید غرق می شوند.

بعدها خواهیم دانست که زن (کاترین) مرده بوده و مرد، طی این سقوط، چهره و حافظه خود را از دست می دهد.

فیلم روایتی غیر خطی دارد و با تدوین موازی عالی مارچ و نیز فلاش بک ها و رفت و برگشت از زمان حال به گذشته شکل می گیرد. با فیدوات سفید، تصویر به یک بیمارستان جنگی صحرایی در کویر قطع می شود.

پرستاری مهربان هانا( ژولیت بینوش) با چهره ای معصومانه و تا حدی کودکانه، در حال پرستاری از سربازان زخمی است. سربازان با او، همچون خواهری مهربان برخورد می کنند و سر به سرش می گذارند و شوخی می کنند و او را پرستاری پر مهر می خوانند. بار دیگر ما به صحرا باز می گردیم؛ مردان بادیه نشین با شترهاشان، در محل سقوط هواپیمای یاد شده، جسد زن و مردی کاملاً سوخته را می یابند. او را به چوبی بر شتر تخته کش سوار می کنند.دوباره به بیمارستان صحرایی باز می گردیم.مردی شکم دریده، در حال مرگ، از سربازان می خواهد که اگر کسی از اهالی پیکتون، همشهری او هست بالای سرش حاضر شود. معلوم می شود او از کدام رسته و دسته است. نامزد هانا در همانجا مشغول خدمت است. پرستار از نامزدش می پرسد؛ مرد می گوید: سروان منگارو تکه تکه شده، پرستار درست متوجه نمی شود و دچار شوک می شود. در همین حال حمله هوایی انجام می گیرد و هانا در گریه و گرد و غبار انفجارها فرو می شکند.

بار دیگر به بادیه و صحرا باز می گردیم. مرد چهره سوخته را به محل اسکان قبیله مردان عرب می رسانند و حکیم بومی با گیاهان صحرایی، مرهمی بر چهره اش می گذارد.

قطع به ایتالیا (اکتبر 1944)

همان مرد سوخته را می بینیم. افسری چیزهایی از او می پرسد، پرسش ها شبهه انگیز است مرد سوخته که خواهیم دانست همان آلماشی است، می گوید: آیا از او بازجویی می کنند. در واقع پرسشگر مرد است که آیا او آلمانی است یا به دروغ خود را غیر آلمانی معرفی می کند؟!

اکنون مرد سوخته حافظه اش را از دست داده است. البته تصاویری دور از باغ همسرش، پیش از جنگ در ذهن دارد.هانا پرستار مرد است. صف اتومبیل های نظامی در حال حرکت است. دوست هانا از او پول می گیرد تا تور بخرد. می گوید در اینجا تور ارزان است. تماشاگر فکر می کند تور را برای عروسی اش می خواهد. اتومبیل او و نامزدش روی مین می رود و منفجر می شوند. هانا دوان دوان خود را به محل حادثه می رساند. مردی هندی و افسری جلوی او را می گیرند. او از خود بی خود است و دستبند طلای دوستش را بر شن ها می یابد.

فیلمساز با به وجود آوردن لحظه های نفس گیر عاطفی، تماشاگران را به خوبی همراه می کند. هانا به مرد سوخته می گوید: من نفرین شده ام. هر کس را که دوست دارم و به تو نزدیک می شود می میرد. مرد حالش خوب نیست. او را از اتومبیل خارج کرده اند. چشم هانا به صومعه ای متروک می افتد و به فکرش می رسد که با بیمارش که تصور می کند، انگلیسی است، در آنجا بمانند تا او بمیرد و پس از مرگ، خود به گردان بپیوندد. مردی مخالفت می کند و می گوید: اینجا پر از تبهکار و آلمانی های مخفی شده است. هانا می گوید: جنگ تمام شده است و من دیگر مجبور نیستم فرمان هانا را بپذیرم. هانا و آلماشی که هنوز نامش را به یاد نمی آورد، وارد صومعه ویران از جنگ می شوند.

هانا با کتابهایی که می یابد، پله هایی می سازد. تختی را برای بیمارش که احساسی از ترحم به او دارد، آماده می کند. از باغ آلو می آورد و مادرانه در دهانش می گذارد. همواره مرد کتابی است. کتاب یادداشت های او. به یاد کتاب می افتد.

با یک فلاش بک یک ماه به گذشته بر می گردیم. تصاویری از فرود آمدن هواپیمای دو نفره در کویر؛ کاترین و نامزدش پیاده می شوند. جفری کلیختون خلبان و کاترین جغرافی دان سرگرم نقشه برداری است. جفری می گوید: هواپیما را پدر کاترین به آنها هدیه داده است.

در میان مردان کاشف و نقشه بردار، الکنت لازیلودو آلماشی، به کاترین معرفی می شود. کاترین که زن زیبایی است، او را می شناسد. آنها در هواپیما مشغول عکسبرداری هستند. کاترین از اینکه آلماشی را یعنی نقشه بردار و نویسنده ای که بدان صفات می نویسد و مورد علاقه اوست، می بیند ابراز شعف می کند. مرد می گوید: به صفت نیازی نداریم، عشق رمانتیک، عشق افلاطونی عشق آرامش بخش...، ما فقط عشق داریم. عشق، یعنی دوست داشتن شدید.

ما به تناوب به صومعه، کویر، میان نقشه برداران انجمن جغرافی دانان، کاترین، جفری و آلماشی باز می گردیم. هانا در صومعه مشغول نگاهداری از آلماشی است. آلماشی می گوید: چرا تلاش می کند، او را زنده نگاه دارد. پرستار می گوید: وظیفه اوست، چون او یک پرستار است. هر بار یک صدا، یک نشانه، یک شی ء، سبب باز گشت آلماشی به گذشته می شود. آنها در حال گفت و گو هستند. هانا مشغول بازی کودکانه ای است. صدای پای او، مرد را به کویر باز می گرداند. کاترین داستان کاندالیز و پادشاه را می خواند. قطع های متناوب به صومعه که هانا همین داستان را از روی کتاب یادداشت های مرد می خواند. کاترین داستان ملکه ای را تعریف می کند که به مردی که او را برهنه دیده گفت: چاره ای ندارد، یا بمیرد یا پادشاه را بکشد و جای او بنشیند و مرد این کار را انجام می دهد. یکی از حاضران به جفری نامزد کاترین، به شوخی می گوید: کاترین خطرناک است، باید مواظب او بود. این گفت و گو، یک شوخی است، اما پیشگویی کننده دارد.

به صومعه باز می گردیم. مردی به نام دیوید کارواجیو(ماوس) سر می رسد و می گوید: درست هانا نشانی را داده است او دو انگشت شصت خود را از دست داده است و دستهایش در دستکش های سیاهی است. برای هانا تخم مرغ هایی آورده است. وقتی یکی از تخم مرغ ها می افتد، او نمی تواند آنها را بر دارد. معرفی «ماوس» گری دیوید تیزهوشانه صورت گرفته است. معلوم می شود که ماوس در افریقا بود و قصد دارد در زیر زمین صومعه مسکن بگزیند؛ البته هانا خشنود نیست؛ اما دیوید می ماند.

هانا در حیاط صومعه مشغول چیدن سبزی است که در آینه ای شکسته، همان افسر متخصص خنثی کردن بمب را که در زمان انفجار اتومبیل دوستش دیده بودیم، می بیند. مرد هم در حیاط صومعه چادر زده است.

به آلماشی بر می گردیم. باز با فلاش بکی می بینیم که آلماشی و کاترین در اتومبیل جیپ صحرایی نشسته اند. کاترین مدام حرف می زند. آلماشی می کوشد بگریزد و کاملاً سکوت کرده است. سپس آنها را در حال بالا رفتن از کوه می بینیم. در اینجا مردان بومی و خدمتکاران این گروه اکتشافی، در حال اذان، اقامه و نماز هستند. در جلوی غاری که ناگهان بر دیواره آن آلماشی همان نقاشی های ما قبل تاریخی را کشف می کند؛ مردانی شناور و در حال شکار. همان که در تیتراژ هم تصویرهایی از آن را دیده ایم. نماز و اذان در جلوی این تصاویر بدوی، البته کنایه آمیز است.

آلماشی چراغ می اندازد و تصاویری بر دیواره غار هویدا می شوند؛ گویی از ظلمات و تاریکی خاطره هایی دور، تصاویر روشن جان می گیرند و از اعماق ناخود آگاه، آگاهی هایی هویدا می شوند. کاترین در حال کشیدن تصاویری شبیه تصاویر غار است.

در بازگشت هم یک مسلمان بومی بالای سقف ماشین نشسته و مردی مثل یک حیوان با او برخورد می کند؛ حتی او حالتی فاعل دارد. مرد ضربه می زند و جوان عرب سر فرو می آورد و مرد هم غذایی در دهانش می گذارد. در همین حین اتومبیل از شانه جاده می لغزد و سرنگون می شود. بالاخره جفری می رود تا کمک بیاورد و کاترین به اصرار نزد آلماشی می ماند. آلماشی آهسته به جفری می گوید: همسرش را تنها نگذارد؛ اما جفری می خندید و می گوید: چرا از حضور زن احساس تهدید می کند. کاترین نقاشی ها را برای آلماشی می آورد. اما آلماشی می گوید: از دیواره غار عکس گرفته و اصل را دارد و نیازی به نمونه های جعلی کاترین نیست.

کاترین ناراحت می شود و می گوید: تو از اینکه ممنون من باشی می ترسی و این غیر ارادی است. سخن کاترین وسوسه انگیز است؛ اما آلماشی می گریزد. شب توفانی بپا می شود. گویی سرنوشت، تقدیری شوم برای آنها نوشته است. ناگزیر آنها دو نفری به درون اتومبیل پناه می برند. و شن آنها را می پوشاند. مشخص است که آلماشی خویشتنداری را از دست داده است. آنها در حالی که به خواب رفته اند، جفری و دیگران می آیند. اما آنها را نمی یابند. آنها دیگران را از زیر شن نجات می دهند.

به صومعه بر می گردیم. مرد هندی و آلماشی درباره تحت الممالکی و استعمار سخن می گویند. مرد هندی می گوید: در کتاب او دیدگاه استعماری وجود دارد.

ماوس داخل می شود و به آلماشی می گوید: آیا او را نمی شناسد و سخن از خاطره یک کریسمس به میان می آید. به خاطره بر می گردیم؛ کریسمسی که جفری پی می برد، کاترین به او خیانت می کند. هانا نوشته ای از کاترین می خواند که خیانت های جنگی، در قیاس با خیانت ما در زمان صلح بچگانه است. عشاق جوان عصبی اند. همه چیز را ویران می کنند، چرا که قلب نهادی از آتش است.

هانا می گوید: من هم قبول دارم. ک. کیه. آلماشی می گوید: کاترین ما به گذشته بر می گردیم. جفری برای هدیه سال اول ازدواج شان، دنبال نام سال اول می گردد(سالگرد اول را چه می گویند پنبه؟ ماوس می گوید: کاغذ).

جفری دنبال کاترین می گردد و او را جلوی هتل می یابد. او سر قرار با آلماشی می رود. جفری او را تعقیب می کند و با درد و مرارت شاهد خیانت کاترین است؛ اما به روی او نمی آورد. سپس با آمدن آلمانی ها، دستگیری «ماوس»، و بریدن انگشت او را برای گرفتن اعتراف می بینیم.

در اینجا باز هم کینه علیه مسلمانان نشان داده می شود. آلمان ها زن پرستار مسلمان را مأمور شکنجه و بریدن دست ماوس می کنند و زن با قساوت و خشونت انگشتان ماوس (دیوید) را می برد.

در صومعه، ماوس تعریف می کند که آلمانی ای که دستور بریدن انگشتان شصت اش را داده، پیدا کرده و به قتل رسانده است. مردی که از او عکس گرفته بود و به آلمان ها داد، پیدا کرده و کشته است. ماوس فکری می کند نقشه ها را آلماشی به آلمان ها داده و او جاسوس بوده و می خواهد او را هم بکشد.

دوباره به گذشته بر می گردیم. آلماشی عاشق کاترین شده؛ ولی دوستش مادکس پریشان است، زیرا نقشه های آنان به دست آلمان ها رسیده است؛ اما آلماشی به فکر عشق خود است و از نام گودیِ زیر گلو می پرسد. اما باید کلیه اکتشافات جغرافی متوقف شود. دوران حاد شدن جنگ متفقین و متحدین است. کاترین می گوید: دیگر نمی تواند به این رابطه ممنوع ادامه دهد. شب در شب نشینی کلوپ آلماشی مست می کند و همه چیز را به مسخره می گیرد، زیرا او دارد عشق شومش را از دست می دهد. او به شدت و به گونه ای جنون آمیز، عاشق کاترین است. حال جنگ آنها را از هم جدا می کند. اما این عشق سیاه، عقوبت هولناکی خواهد داشت. آنان که در دام دوزخی و گاه آلودش اسیر شده اند، نمی دانند که به سوی مرگ دهشت آلود می روند و سراپا می سوزند.

به صومعه بر می گردیم، هانا عاشق مرد هندی شده است. این عشقی رمانتیک است. مرد هندی (کیپ) او را به قصری پر از نقاشی می برد و با طناب او را به پرواز در می آورد. هانا با شمع زیبای فسفری، نقش ها را بر دیوارها می یابد و سرشار از عشق و مهر است.

در اینجا صحنه پایان جنگ و خنثی کردن بمب، نقش ایجاد هیجان را دارد. آلمان ها تسلیم شده اند؛ اما در آخرین لحظه هاروی منفجر می شود. این مرگ غیر منتظره هم یک شگرد میخکوب کننده و تأثیرآور سینمایی است؛ اندوه در اوج شادمانی! مرد هندی که دوستش را از دست داده، به شدت اندوهگین است. در کلبه بست نشسته و سکوت کرده است. هانا با اندوه در می کوبد؛ اما او در را باز نمی کند. ماوس برای محاکمه آلمان ها باید برود. او فاش می سازد که در پی آلماشی است. او به آلماشی می گوید: فهمیده است که با هانا در صومعه مخفی شده است. او خبر خودکشی مادکس ـ از غصه خبر جاسوسی بودن آلماشی ـ را به او می دهد و او را مسئول مرگ بسیاری دوستانش معرفی می کند. آلماشی با درد و اندوه متوجه می شود که مادکس او را جاسوس پنداشته است.

فلاش بک های این لحظه از فیلم وظیفه دارد که فاش سازد، پایان بندی فیلم چه بوده و کاترین چگونه کشته شده است.

جفری و کاترین با هواپیما آلماشی را می بیند. جفری با سرعت به سوی او می آید تا هواپیما به او اصابت کند؛ اما آلماشی سرش را می دزدد و هواپیمای نقشه برداری دو نفره سقوط می کند. جفری می میرد. آلماشی کاترین را که دوباره یافته، به همان نمای تاریک مردان شناور می برد و قول می دهد که برود و نیرو بیاورد تا او را نجات دهد. او سه روز پیاده کویر را طی می کند؛ اما وقتی به نیروهای خودی می رسد، او را جاسوس می پندارند و می خواهند به انگلیس بفرستند. آلماشی در قطار سرباز محافظ خود را می کشد و فرار می کند. نقشه ها را به آلمان ها می دهد تا هواپیمای نقشه برداری پنهان شده اش را به چنگ آورد و به نجات کاترین برود. وقتی به آنجا می رسد، کاترین مرده است. آنها با جسد کاترین سوار هواپیما می شوند. در همین جاست که آلماشی سقوط می کند و می سوزد.در صومعه هم مرد هندی در حال رفتن است. هانا می گویند: آن قصر نقاشی ها سر خواهند زد.

اکنون ماوس واقعیت را فهمید و به اشتباه خود پی برده است بیمار انگلیسی فیلمی روانشناسانه است. نیروهای نا خود آگاه و غریزی سرنوشتی شوم برای آگاهی، انسان فراهم می کند.کارگردان موفق می شود که با قدرت زمان حال را به زمان خنثی بدل نسازد. رابطه هانا و مرد هندی، حضور ماوس که چون روح شرور یادهای پنهان در زیر زمین منزل می گزیند و شناسنده آلماشی است، طغیان آگاهی تلخ از زیر لاشه فراموشی و گمگشتگی است. ظاهرا موتیف هایی است برای پیش بردن روایت که تعلق به «اکنون صومعه» دارد. با این همه به عمق زمان حال که می نگریم، کشمکش مهمی در آن نیست و صرفا صومعه به مجالی برای رجوع پیاپی به گذشته تبدیل می شود. اگر مکان به عنوان یک نماد نگریسته شود، با توجه به روح مذهبی مکان، در خود یک فضای آستانه ای، یک برزخ، یک خلوت برای داوری و لایه ای از روان را نهان دارد. رابطه پرستاری که وظیفه او تلاش برای زنده نگاه داشتن آلماشی است (و در یکی از همین رفت و آمدهای زیاد به زمان حال، هانا همین را به آلماشی می گوید) به ملک الموت آلماشی که عزرائیلی نجات دهنده است، هم عمق چندانی نمی گیرد.

طی این رفت و برگشت هاست که توفان شن، پس از کشف تصاویر دیواره غار و افتادن پرتو نور بر زندگی غریزی ـ طبیعی اولیه و مردان شناور در دریا (ی وجود) رخ می دهد. آن هم زمانی که ماشین سقوط کرده و همسر کاترین رفته، کاترین به اصرار مانده و شب را با آلماشی در اتومبیل زیر شن مدفون شده اند و...

نکته مهم این فیلم نمادگرا این است که غار بدوی، نمادی از ناخود آگاه است که شعاع های نور بر دیواره آن، تصاویر شناورش را آشکار می سازد و قرینه سازی آن با ذهن آلماشی یا پرتوهای یاد آوری تصاویر فراموش شده، آشکار می گردد و هویت او را روشن می کند. اینها جنبه های لایه داری فیلم است.

در پس داستان ساده مثلث عشقی، در بستر جنگ جهانی دوم، افریقا، ناخود آگاهی، غریزه، سیاهی روان و نیروهای فرمانفرما بر انسان، با هم همانند سازی می شوند. جنگ سکوت طبیعی کویر را بر هم زده است و از زیر توپ جنگ، فاجعه ها و تراژدی هایی فراز آمده است. فیلم ساز دو نفر را از جمع جدا می کند و با پرداختن به ماجرای شوم شان، فرصت روانشناسی انسان و شخصیت پردازی روانشناسانه را فراهم می سازد.

لایه روانشناسی همراه با لایه ایدئولوژیک که به طور ضمنی علیه مسلمانان تبلیغ می گردد، در هم آمیخته است. این همان چیزی است که از شالوده شکنی بیمار انگلیسی نصیب می شود.

بیمار انگلیسی با هیاهو 9 جایزه اسکار می گیرد و به عنوان فیلمی از کمپانی های مستقل (میرا ماکس) معرفی می گردد؛ اما در حقیقت این کمپانی به کمپانی های بزرگ فیلمسازی هالیوود که همراه و همپای سیاست های امپریالیستی و صهیونیستی امریکاست، وابستگی دارد و مستقل بودن آن افسانه ای است.

البته روایت جذاب بیمار انگلیسی را نمی توان نادیده گرفت؛ اما به نظر من هم عرض دانستن آن با کازبلانکا و لورنس عربستان غلو است. در فیلمنامه ضعف های واقعی وجود دارد. تکیه بیش از حد به تصادف، برای پیش بردن داستان و از امور غیر منطقی یک اصل ساختن، از فیلمنامه بیمار انگلیسی یک متن متوسط ساخته که از رمانی که فیلم از آن اقتباس کرده، بسیار عقب مانده تر است.

اما نمی توان منکر سیمای مذهبی فیلم شد. اگر خوب دقت کنیم، مینگلا قهرمانانش را که هر یک زخمی شدید بر روح و تن دارند، به صومعه می کشاند و در آنجا هر یک را به نحوی نجات می دهد.

آلماشی ملتمسانه به هانا می نگرد تا در این لحظات پایانی با ازدیاد تزریق مرفین ها، راحتش کند. مرگ آلماشی او را از شکنجه نجات می دهد و شفا می یابد. ماوس که زخم جنگ را در دست و زخم تردید و توهم را در جان دارد، به حقیقت پی می برد. هانا که خود را نفرین شده می داند فکر می کند هر کس را که دوست دارد، می میرد، اکنون آگاهانه آلماشی را تا آستان مرگ همراهی می کند و برای اولین بار می بیند که نقش نجات دهنده دارد. عشق او به کیپ یک عشق پاک است و روح او را ترمیم کرده است.

آخرین نماهای فیلم، رفتن هانا و ماوس، از توسکانی به فلورانس و پایان جنگ جذاب است. هانا پشت کامیون نظامی نشسته است و دخترکی روبروی اوست. دخترک نشان همه معصومیت و آینده ای است که در پیش رو دارد. فضا پر از سبزه است و کنتراست آن با خشکی نارنجی کویر محسوس است. آخرین جملات کتاب خاطرات آلماشی که نوشته کاترین در دم مرگ است، ما را تکان می دهد. آلماشی به هانا گفته بود، در لحظات آخر و در حالی که می میرد، این قسمت را برای او بخواند: عزیزم منتظر هستم. روز در ظلمت چه مدته یا هفته؟ حالا آتش خاموش است و هوا بسیار سرد است. در واقع باید خود را به بیرون بکشانم؛ اما تابش خورشید مانع است. افسوس روشنایی را هدر داده ام. در تماشای نقاشی ها و نوشتن این کلمات می میرم؛ می میرم غنی از عشق و قبایل آنچه را که بلعیده اند، می چشند. بدن هایی که وارد شده ایم و چون رود بالا رفته ایم. ترس هایی که در آن ها نهان کرده ایم؛ مثل این غار متروک است. می خواهم بدنم نشانی از این داشته باشد. ما کشورهایی واقعی هستیم؛ نه خطوط کشیده شده بر نقشه ها با اسامی مردان؛ مردان مقتدر.

می دانم می آیی تا مرا به قصر بادها ببری! تنها چیزی که خواسته ام با تو قدم زدن در چنین مکانی است. در زمینی بدون نقشه ها. چراغ خاموش شده و من در تاریکی می نویسم.

****

فیلم ضمن آنکه ما را بر می انگیزد تا بر تراژدی انسان شوم بخت متأثر شویم، با نگرشی دینی دو انسانی را که در عشقی ممنوع در غلطیده بودند، به عقوبتی سخت گرفتار می سازد. حال هانا از خاکستر جنگ چون کودکی که می خواهد زخم هایش را التیام دهد، به سوی آینده می رود.








یک شنبه 22 فروردین 1389  :: نويسنده : یاران 313
راههای مقابله با تهاجم فرهنگی

با پذیرش قطعنامه 598، عده ای در کشور ما احساس کردند که دشمن دست از تهاجم برداشته است و به طرف رفاه و بی خیالی حرکت کردند؛ غافل از اینکه تهاجم نظامی تمام شد، ولی دشمن، قسم خورده است که دین و قرآن را از ما بگیرد و چون احساس کرد در تهاجم نظامی شکست خورده است، تهاجم فرهنگی را علیه ما آغاز کرد.

ای که آسوده نشینی لب ساحل، برخیز که تو را کار به گرداب و نهنگ است هنوز

سالها است که در کشور ما بحث تهاجم فرهنگی مطرح بوده ولی برای مقابله با آن، موفقیت چندانی کسب نشده است. در این نوشته ده راهکار جهت مبارزه با تهاجم فرهنگی ارائه می شود. ان شاء اللّه مفید واقع شود.

راههای مقابله با تهاجم فرهنگی

1. باور همه مسئولین

 

در تهاجم نظامی، جنگ را همه باور کرده بودند. در تمام وزارتخانه ها ستاد جنگ تشکیل شده بود، اما متأسفانه تهاجم فرهنگی را هنوز بعضی از مسئولین باور نکرده اند.

اگر در تمام نهادها و ارگانها تهاجم فرهنگی را جدی بگیرند و حداقل در محدوده مسئولیت خود، مروج فرهنگ اسلامی باشند و با تهاجم فرهنگی مبارزه کنند، موفقیت خواهیم داشت.

2. استفاده صحیح از امکانات فرهنگی

 

در زمان جنگ، با وجود کمبود امکانات نظامی، همه استفاده صحیح از امکانات را سرلوحه برنامه خود قرار داده بودند، ولی در تهاجم فرهنگی با وجود امکانات بسیار خوب و مناسب، با سابقه فرهنگی درخشان و میراث فرهنگی غنی، نیروهای فرهنگی مجرب و متخصص مردمی، فرهنگ دوست و فرهنگمدار، متأسفانه بنحو مطلوب از امکانات و نیروهای فرهنگی استفاده نمی شود، و این یا به طور عمد است و یا به خاطر ناشی گری دست اندرکاران مربوطه.

3. هماهنگی بین نیروها و دستگاههای

فرهنگی

 

برای اجرای یک عملیات نظامی، نیروهای عمل کننده، بایگانهای مستقر در منطقه، هماهنگی انجام می دادند؛ اما در بحث تهاجم فرهنگی و مبارزه با آن، هر کدام از نهادهای فرهنگی، ساز خود را کوک کرده اند و طبل و دهل خود را می نوازند و به نحوی زحمات دیگری را خنثی می کنند.

4. احساس درد دین

 

در تهاجم نظامی، همه درد را حس کردند. درد دین، درد خاک و ناموس، درد میهن و همه گفتند: لبیک؛ اما در تهاجم فرهنگی، بعضی از افراد نه تنها درد را احساس نمی کنند، بلکه درد را استقبال می کنند و به جای تهاجم فرهنگی بحث تعامل فرهنگی، را مطرح می کنند.

5. ملی شدن برخورد با تهاجم

 

تهاجم نظامی، مسئله اول کشور و مسئله ای ملی بود و تمام مسائل دیگر، بعد از مسئله جنگ بود. اما در تهاجم فرهنگی، همه مسائل کشور در اولویت قرار دارد جز توسعه فرهنگی و مبارزه با تهاجم فرهنگی که در حاشیه قرار گرفته است.

6. به میدان آمدن مسئولین فرهنگی

 

در تهاجم نظامی، فرماندهان جنگ، جلوتر از نیروها در خط مقدم بودند؛ ولی در تهاجم فرهنگی، فقط فرمان صادر می شود و آمدن در صحنه و میدان مبارزه را برای خود، پایین آمدن شخصیت خود می دانند.

7. برخورد با مروّجان فرهنگ غرب

 

در تهاجم نظامی، اگر جاسوس دشمن دستگیر می شد، به عنوان جاسوس جنگی اعدام می شد؛ ولی کسانی که مروّج فرهنگ غرب هستند متأسفانه در کشور ما به دست بعضی از مسئولین مدال هم می گیرند.

8. حساسیّت رسانه ها

 

در تهاجم نظامی، رسانه ملی، مارش روحیه، آژیر خطر و... پخش می کرد؛ حتی بین برنامه های حساس. ولی متأسفانه الان بین برنامه های حساس، تبلیغ پفک نمکی و کوکاکولا و... پخش می شود. در مساجد، بحث حرمت موسیقی، غنا، بی حجابی و... مطرح می شود، ولی در تلویزیون اجرای این نوع برنامه ها مسئله ای عادی شده است.

9. ترویج فرهنگ اسلامی

 

با وجود اینکه ایران مهد تمدن و فرهنگ اسلامی است و اسلام از فرهنگی غنی برخوردار است، ولی متأسفانه نحوه تبلیغ و ترویج آن را یا نمی دانیم یا اشتباه تبلیغ می کنیم و اگر به طور صحیح تبلیغ شود، دیگر نیازی به فرهنگ مبتذل غرب نخواهد بود.

10. حاکمیت عشق

 

در تهاجم نظامی، نه صحبت از حق و حقوق بود، نه صحبت از اضافه کار، آنچه جنگ را پیروز کرد عشق بود، ولی در تهاجم فرهنگی تا اضافه کار و حقوق کلان نباشد، کمتر کسی وارد میدان می شود.

انشاء اللّه با به کار بستن نکته های مذکور در مبارزه با تهاجم فرهنگی هم











( کل صفحات : 24 )    1   2   3   4   5   6   7   8   9   10   >